X
تبلیغات
عمو خندون

عمو خندون

اجرای ترانه و برنامه های شاد برای کودکان

5 مجری و دیدگاه های آنها در سال 1388 نیوشا صدر احسان کرمی آرزو جعفرپور فرشید منافی بنفشه رافعی

رافعی: تجربه فضای جدید مجریان رادیو را به تلویزیون کشانده است

 بنفشه رافعی که این روزها برنامه "تیتر یک" با اجرای او از شبکه اول پخش می‌شود، یکی از دلایل علاقمندی مجریان رادیو برای اجرا در تلویزیون را تجربه فضای جدید ذکر کرد.

بنفشه رافعی درباره انگیزه‌اش برای اجرا در تلویزیون گفت: دلیل عمده آن به رشته‌ تحصیلی‌ام برمی‌گردد که کارگردانی تئاتر است. ضمن اینکه همیشه از تجربه درعرصه‌های جدید استقبال می‌کنم. البته در حد بضاعتم. تلویزیون مجال بیشتری برای فعالیت در این رشته را به من می‌دهد تا خود را محک بزنم. من با توجه به قانون رادیو که به آن احترام می گذارم، ملزم به فعالیت در یکی از این دو رسانه هستم.

این مجری که در زمان انتخابات اجرای برنامه "جریان" را به عهده داشت، درباره دلایل علاقمندی مجریان رادیو به تلویزیون گفت: همه علاقمند به پیشرفت و تجربه در فضای جدید هستند. من منکر شهرت طلبی نیستم، اما می‌توان نگاه زیباتر و خوشبیانه‌تری هم داشت و آن هم پیشرفت در کار است. حال نه اینکه تلویزیون از رادیو پیشرفته‌تر است، اما به دلیل گستردگی تلویزیون و امکانات بصری که در اختیار دارد شاید امکان بیشتری را برای مجری فراهم کند.

رافعی یکی دیگر از دلایل ورود مجریان رادیو به تلویزیون را مسائل مالی برشمرد و گفت: گرچه در حیطه مسئولیت من نیست تا در این‌باره صحبت کنم، اما متاسفانه دستمزدها در رادیو پایین است و اختلاف مالی در این دو رسانه مشهود است. هر چند که کسب درآمد از تلویزیون هم مرارت‌های خاص خودش را دارد.

وی درباره علاقمندی برنامه‌سازان تلویزیون برای جذب مجریان رادیو افزود: برنامه‌سازان تلویزیون به دنبال چهره‌های جدید برای اجرا هستند و طبیعی است که به سراغ مجریان رادیو بیایند، چون رادیو مکان خوبی برای گذراندن آزمون‌های دشوار است. البته جسارت نمی‌کنم که بگویم این اتفاق در تلویزیون نیفتاده است، اما مجری‌های رادیو قابلیت و توانایی خود را همیشه نشان داده‌اند.

منافی: رفتن من برای اجرا در تلویزیون اشتباه بود

فرشید منافی معتقد است پذیرفتن اجرای برنامه تلویزیونی"صبح آمد" در دو سال گذشته اشتباه بوده و نباید رادیو را ترک می‌کرد، چرا که شنوندگان رادیو با صدای او زندگی می‌کنند.

فرشید منافی درباره ورود مجریان رادیو به تلویزیون گفت: به نظرم وقتی مجری‌ای از رادیو می‌خواهد برنامه‌ای در تلویزیون اجرا کند، باید به دقت همه جوانب را بررسی کند که آیا نوع اجرای او با برنامه تلویزیونی همخوانی دارد یا نه؟ من دو سال پیش برنامه "صبح آمد" را برای شبکه سه اجرا کردم که رفتن من به تلویزیون اشتباه محض بود و بعد از گذشت دو ماه متوجه این اشتباه شدم.

وی در ادامه افزود: موفقیت مجریان رادیو در تلویزیون بستگی به موارد زیادی دارد. یک مجری در رادیو با لحن‌های مختلف صحبت می‌کند. من جایگاه خوبی در رادیو دارم، حتی می‌توانم ادعا کنم که کارم از خیلی از گویندگان رادیو بهتر است، اما در تلویزیون موفق نبودم.

این مجری ادامه داد: خیلی کم پیش می‌آید یک مجری محبوب رادیو در تلویزیون هم بتواند همان محبوبیت را کسب کند. دلیل این مسئله هم ساده است، چون وقتی مجری دو ساعت در روز یک برنامه‌ حجیم را اجرا می‌کند شنونده با صدای او زندگی می‌کند و برای خودش ذهنیتی از آن مجری ترسیم می‌کند. بنابراین وقتی آن مجری به تلویزیون می‌آید انتظار او به حقیقت نمی‌پیوندد.

منافی یادآور شد: اما افرادی که در رادیو برنامه‌های روتین و حجیم را اجرا نکردند و بیشتر مجری بازیگر بودند بنابراین با انتخاب درست در تلویزیون می‌توانند موفق باشند نمونه آن فرزاد حسنی است. او دوست من و از مجریان موفق و محبوب تلویزیون است.

وی اشاره کرد: وقتی من هم اجرا در تلویزیون را پذیرفتم دوست داشتم بتوانم همان موفقیت و محبوبیت رادیو را کسب کنم، اما این اتفاق خوب نیفتاد. در این مسئله هم مقصر نیستم.

این مجری درباره دلایل گرایش مجریان رادیو به تلویزیون گفت: اولین مسئله دستمزد خوب اجرا در تلویزیون است که مجری را قلقلک می‌دهد. البته شهرت هم بی‌تاثیر نیست، اما تعداد کمی از مجریان به دنبال این مسئله هستند. خودم همیشه از شهرت فراری بودم.

جعفرپور: دستمزد پائین دلیل گرایش مجریان رادیو به تلویزیون است

آرزو جعفرپور که برنامه "قطره" را روی آنتن شبکه یک دارد، یک دلیل گرایش مجریان رادیو را به اجرا در تلویزیون دستمزد پائین در رادیو ذکر کرد و اجرای "قطره" را تجربه فضایی جدید برای خود دانست.

جعفرپور درباره پذیرش اجرای برنامه "قطره" که هر روز ساعت 16:30 از شبکه یک پخش می‌شود به خبرنگار مهر گفت: قبل از "قطره" برنامه‌های دیگری هم در تلویزیون به من پیشنهاد شده بود. محوریت این برنامه صرفه‌جویی در آب است. این نوع برنامه‌ را در رادیو اجرا کرده و در این باره اطلاعات دارم، به همین دلیل اجرای برنامه تلویزیونی "قطره" برایم جذابیت داشت.

وی ادامه داد: علاقمند بودم با اجرا در تلویزیون یک فضای جدید را تجربه کنم، چرا که اجرا در تلویزیون ویژگی‌های خودش را دارد. البته در گذشته هم مسابقه‌ای در تلویزیون اجرا کردم که توانست جوایز خوبی را از جشنواره سیما کسب کند. بنابراین با فضای سیما آشنا بودم. گرچه فضای اجرا در رادیو و تلویزیون در ظاهر متفاوت است، اما در گفتگو و نتیجه‌گیری تفاوتی ندارد.

این مجری افزود: مجری تلویزیون باید مراقب ظاهر و اشاره‌های کارگردان و دیگر عوامل هم باشد، اما در رادیو باید روی صدا کار کند تا محتوا برای شنونده جذاب باشد. گرچه در رادیو این قانون وجود دارد که گویندگان اگر در تلویزیون اجرا داشته باشند دیگر نمی‌توانند به رادیو برگردند، اما افرادی که پروژه‌ای با تلویزیون همکاری کنند قانون شامل حالشان نمی‌شود.

جعفرپور درباره انتقاد برخی منتقدان به مجریان رادیو که نباید با اجرا در تلویزیون چهره‌هایشان شکسته شود، توضیح داد: این انتقاد در دهه‌های گذشته کاربرد داشت، اما در حال حاضر با وجود وسائل ارتباط جمعی این حرف مفهومی ندارد، چون از طریق اینترنت مخاطبان تصاویر مجریان مورد علاقه خود را پیدا می‌کنند.

وی ارزیابی خود را از گرایش مجریان رادیو به اجرا در تلویزیون را اینگونه بیان کرد: ما نباید تکفیکی میان اجرا در رادیو و تلویزیون قائل شویم، چون مجریان رادیو که در کار خود توانا هستند می‌توانند در تلویزیون هم اجرا کنند. به نظرم جذب مجریان توانای رادیو در تلویزیون خیلی بهتر از آن است که فردی از بیرون برای اجرا انتخاب و مدتی هم صرف آزمون و خطا شود.

مجری برنامه "قطره" ادامه داد: البته اگر رادیو و تلویزیون خصوصی داشتیم می‌توانستیم به راحتی آزمون و خطا داشته باشیم، اما زمانی که رادیو و تلویزیون ما دولتی است بنابراین بهتر است از نیروهای متبحر استفاده کرد.

جعفرپور یکی از دلایل گرایش مجریان رادیو را به تلویزیون دستمزدهای پائین رادیو ذکر کرد و گفت: دستمزد اجرا در رادیو و تلویزیون تفاوت زیادی دارد. همکاران ما در رادیو دلی کار می‌کنند. از سوی دیگر شهرت هم بی‌تاثیر نیست، اما من شخصاً برای شهرت به تلویزیون نیامدم، بلکه بیشتر دوست داشتم یک فضای جدید را تجربه کنم.

وی اشاره کرد: علاوه بر آن اجرا در تلویزیون شرایط بهتری را برای مجری در رشته‌های مختلف از جمله برنامه‌سازی فراهم می‌کند، چون یک نیروی تازه‌نفس به کار تزریق شده است. در مجموع مجریان رادیو و تلویزیون سعی می‌کنند اطلاعاتشان به روز باشد تا در برنامه‌های مختلف بتوانند اطلاعات مناسب در اختیار برنامه‌سازان قرار دهند.

کرمی: شهرت و دستمزد خوب مجریان رادیو را به تلویزیون می‌کشاند

احسان کرمی شهرت، دستمزد مناسب و فراهم شدن شرایط کار در زمینه‌های مختلف را از عواملی دانست که مجریان رادیو را برای اجرا در تلویزیون ترغیب می‌کند.

کرمی که جمعه‌ها برنامه "نقره" را در شبکه یک اجرا می‌کند درباره موج اخیر ورود مجریان رادیو به تلویزیون به خبرنگار مهر گفت: اجرای مجریان رادیو در تلویزیون مسئله‌ای تازه نیست، چرا که در گذشته هم مجریان بزرگ از خانواده رادیو مثل هرمز شجاعی‌مهر و جواد آتش‌افروز در تلویزیون برنامه اجرا کردند. البته اجرای همه مجریان رادیو در تلویزیون و برعکس را تایید نمی‌کنم.

وی در ادامه افزود: مجریان رادیو توانایی‌های زیادی دارند، اما اجرا در رادیو و تلویزیون تفاوت دارد. یک مجری رادیو قبل از پذیرفتن اجرا در تلویزیون باید آن برنامه را از همه جوانب بررسی کند و ببیند آیا محوریت برنامه با نوع اجرا، شخصیت و چهر‌ه‌ او‌ همخوانی دارد یا نه و بعد اجرا را بپذیرد. مجریان توانمندی در رادیو داشتیم که با یک انتخاب اشتباه برای اجرا در تلویزیون با شکست رو به رو شدند.

مجری برنامه "نقره" اشاره کرد: اجرا در رادیو مشکلتر از تلویزیون است، چون در رادیو مجری فقط با صدا سر و کار دارد و باید محتوا را به بهترین شکل به شنونده خود منتقل کنید، اما در تلویزیون می‌توانید از چهره هم بهره‌مند شوید. بنابراین اگر انتخاب نوع برنامه درست باشد، مسلماً مجری موفق می‌شود.

کرمی دلایل گرایش مجریان رادیو به تلویزیون را دستمزد پائین رادیو، شهرت و فراهم شدن شرایط کار در زمینه‌های مختلف در تلویزیون برشمرد و گفت: دستمزدها در رادیو قابل مقایسه با تلویزیون نیست. همکاران در رادیو با عشق و علاقه کار می‌کنند و مجبورند به خاطر کافی نبودن دستمزد در جای دیگر هم کار کنند، اما وقتی در تلویزیون کار می‌کنید دیگر می‌توان به عنوان شغل روی آن حساب کرد.

وی ادامه داد: البته شهرت هم مسئله کوچکی نیست، اما شخصاً شهرت‌طلب نیستم. از سوی دیگر با اجرا در تلویزیون شرایط کار بیشتر برای مجری فراهم می‌شود. به نظرم بهتر است یک کمیته کارشناسی از کسانی که تجربه اجرا در رادیو و تلویزیون دارند همچون ژاله صادقیان، اسماعیل میرفخرایی و محمدرضا شهیدی‌فر نظر بدهند که چه کسانی می‌توانند همزمان با اجرا در رادیو در تلویزیون هم اجرا داشته باشند.

کرمی درباره پذیرفتن اجرای برنامه "نقره" گفت: من سه سال پیش هم می‌توانستم به تلویزیون بیایم، اما اجراهایی که پیشنهاد شد با نوع اجرای من تفاوت زیادی داشت، اما وقتی برنامه "نقره" به من پیشنهاد شد احساس کردم با نوع اجرا و شخصیت من همخوانی دارد. از سوی دیگر این برنامه بازخوانی خاطرات است و من هم به لحاظ شخصیتی خاطره‌باز هستم و بیان خاطرات را خیلی دوست دارم.

مجری "نقره" در پایان افزود: از سوی دیگر همکاری با منصور ضابطیان و محمد صوفی نویسنده و تهیه‌کننده برنامه "نقره" خیلی خوب بود. دکور برنامه هم یکی دیگر از عواملی است که در اجرای مجری هم موثر است. دکور برنامه "نقره" هم ضمن سادگی، متفاوت است. در واقع همخوانی بودن همه موارد باعث شد اجرا این برنامه را بپذیرم.

تلویزیون سقف آرزوهای مجریان رادیو است

نیوشا صدر: با وجود این که سال‌هاست کم و بیش شاهد حضور مجریان رادیو در تلویزیون هستیم این اواخر به طور قابل توجهی به تعداد این مجریان افزوده شده است که با اینکه بسیاری به ویژه مجریان تلویزیون استقبال چندانی از این روند نمی‌کنند، اما بنا به دلایلی به نظر اتفاق میمونی می‌رسد.

علاقمندی مجریان رادیو برای اجرا در تلویزیون به چند دلیل قابل بررسی است. اول اینکه اغلب مجریان رادیو، برخلاف بسیاری از مجریان تلویزیون که صرفا به دلیل آشنا بودن با این مدیر و آن مدیر و یا داشتن آشنایی یا نسبت فامیلی با سایر مجریان و بازیگران مطرح پا به این عرصه گذاشته‌اند، دارای بیان قدرتمند ، استعداد و خلاقیت در بداهه‌پردازی هستند و قادرند فضای یک برنامه را گرم نگه دارند.

دوم اینکه رادیو نسبت به تلویزیون محدودیت‌های کمتری دارد و مجریان آن به ویژه مجریان مربوط به برنامه‌های سرگرم‌کننده و برنامه‌های مختص جوانان شوخی‌های کلامی بیشتری رد و بدل می‌کنند و کمتر بودن محدودیت‌ها، موجب افزایش دایره لغات مجری و امکان استفاده او از لغات بیشتر می‌شود که آنها خوشبختانه این قابلیت را با خود به تلویزیون می‌آورند و با این کار ارتباطی زنده‌تر و تا حدی متفاوت با ارتباط مرده و سنگی مجریانی که دائما تلاش می‌کنند خوشبین، مودب و با مزه باشند با مردم برقرار می‌شود.

دلیل سوم: مجریان رادیو، معمولا از اطلاعات عمومی بیشتری بهره‌مند هستند. دلیل چهارم: اما حضور آنها مشکلاتی را هم به همراه دارد از جمله اینکه ممکن است ذهنیت مخاطبان را نسبت به آن مجری و صدایش به هم بریزد و ببینیم که صدایی پخته و پدرانه که مدت‌ها با آن ارتباط دلی داشته‌ایم متعلق به یک مرد جوان باریک اندام است و یا صدایی پر شر و شور و بازیگوش متعلق به بانویی که ظاهرش همخوانی چندانی با این صدا ندارد و ... تمام اینها تا مدت‌ها ارتباط میان مجری و مخاطب را مختل یا کمرنگ می‌کند.

دلیل پنجم: برخی از مجریان رادیو هنگامی که به تلویزیون می‌آیند در برنامه‌هایی با موضوعاتی متفاوت از آنچه در آن تبحر و اطلاعات دارند به کار مشغول می‌شوند. ممکن است یک مجری هنری در برنامه‌ای سیاسی و یا یک مجری برنامه‌های طنز اجتماعی در برنامه‌ای ورزشی آغاز به کار کند و این نوع گزینش‌ها به معنی شکست و ناموفق بودن مجری و برنامه در همان ابتدای راه است.

باید توجه داشت که فقط داشتن صدای حرفه‌ای و بیان درست و حاضر جواب بودن نیست که موجب موفقیت یک مجری می‌شود، بلکه اشراف او بر آنچه می‌گوید از مهمترین شروط است. مسئله اینجاست که مجریان رادیو که در تلویزیون با شکست رو به رو می‌شوند، عملاً کمتر می‌توانند موفقیت پیشین‌شان را در رادیو تکرار کنند چون مخاطب چهره آنها را شناخته است و ضعف آنها را به صورتی دیگر در یک برنامه تصویری به چشم دیده است.

دلیل ششم: بیشترین دلیل تمایل مجریان رادیو برای حضور در تلویزیون به دلیل تفاوت قیمت‌های این دو رسانه است، به صورتی که حتی قیمت‌های تلویزیون قابل قیاس با رادیو نیست. در شرایطی که رادیو و تلویزیون هر دو دولتی هستند و هر دو از منبع واحدی تغذیه مالی می‌شوند، تفاوت‌هایی به این اندازه در دستمزد مجریان و هنرمندان غیر‌قابل پذیرش است. به ویژه که کمتر پیش می‌آید کسی برای مدتی به طور مداوم رادیو گوش کند و به بهتر بودن سطح کیفی و تنوع بیشتر برنامه‌های آن نسبت به برنامه‌های تلویزیونی اعتراف نکند.

آنچه مهم است این است که مسئولان صدا و سیما پیش از هر کس دیگر باید به این نتیجه برسند و تبعیض عجیب و غریب میان گویندگان رادیو و تلویزیون را کنار بگذارند و از منبع سرشار درآمد این تریبون به طور منصفانه استفاده کنند.

 
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 13:41  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

ازمجری تا .... دیداری با امیر حسین مدرس

 

 

 

 جام جم آنلاین:

مجري، گوينده، بازيگر، خواننده، شاعر و نويسنده؛ هر كدام مهارت و هنري هستند كه با آن مي‌توان اميرحسين مدرس را معرفي كرد. او از سال 65 تاكنون در صدا و سيما مشغول به فعاليت است. اگرچه برنامه‌هاي مختلفي را اجرا كرده است، اما اين برنامه «نيم‌رخ» بود كه نام او را بر سر زبان‌ها انداخت.

ترانه‌اي كه او براي سريال «متهم گريخت» رضا عطاران خواند، توانايي او را در عرصه خوانندگي نيز به اثبات رساند و آخرين تصويري كه از وي به عنوان بازيگر در ذهن مخاطبان نقش بسته است به بازي او در سريال «يوسف پيامبر» برمي‌گردد.

مدرس هم اكنون سردبير يك ماهنامه خانوادگي است كه سابقه او در فعاليت‌هاي مطبوعاتي، او را از مجريان ديگري كه نشريه راه انداخته‌اند، متمايز مي‌كند. مدرس از اعضاي قديمي انجمن شعر جوان نيز هست، اما اكثر مردم او را به عنوان مجري مي‌شناسند.

وي در رمضان امسال با برنامه مناسبتي «ماه من سلام» از شبكه دوم در آستانه افطار، مهمان خانه‌هاي مردم است. به اين بهانه با او درباره اجرا و آسيب‌شناسي آن به گفتگو نشستيم.

آقاي مدرس پيش از هر چيز شايد بهتر باشد بحثمان را با اين پرسش آغاز كنيم كه آيا صحبت‌هاي شما به عنوان مجري در برنامه‌هاي مناسبتي بر اساس متن است يا في‌البداهه است؟

راستش در مورد برنامه «ماه من سلام» نه متني از قبل نوشته مي‌شود و نه آن‌كه من في‌البداهه سخن مي‌گويم. روال اين است كه امروز موضوع برنامه فردا را به ما مي‌گويند و ما هم در طول روز درباره آن فكر و مطالعه مي‌كنيم يا نكته‌اي را از كتاب و اينترنت در مي‌آوريم و در طول برنامه روي آن بحث مي‌كنيم، اما به طور كلي از هر دو روش در ساخت چنين برنامه‌هايي استفاده مي‌كنيم كه اين بستگي به موضوع و ساختار برنامه دارد.

كدام يك از اين شيوه‌ها براي مجري راحت‌تر است؟ ظاهرا اگر متني از قبل توسط نويسنده آماده شده باشد كار مجري آسان‌تر خواهد بود، اين‌طور نيست؟

نه هميشه اين‌طور نيست و بستگي به مجري دارد. اگر گوينده يا مجري در يك حوزه يا حوزه‌هاي مختلف داراي مطالعاتي باشد به مراتب برايش راحت‌تر است كه خودش متن را بنويسد و آن را اجرا كند. ولي اگر كسي صرفا صدا يا صورت خوبي داشته باشد يا خيلي اهل مطالعه نباشد، براي او بايد متن نوشته شود. حتي اين مجري بايد چند بار متن را بخواند و آن را علامتگذاري كند و برخي اصطلاحات را نيز بپرسد. در واقع اين توانايي و مهارت‌هاي مجري است كه شيوه اجراي برنامه را مشخص مي‌سازد.

گاهي يك مجري ناشناس اما باسواد و توانا برنامه‌اي را اجرا مي‌كند اما به اندازه يك مجري سرشناس كه ممكن است مهارت و سواد كمتري هم داشته باشد يا صرفا چهره و صداي خوبي داشته باشد، نتواند مخاطب را جلب كند. دست كم مي‌شود گفت براي عموم مخاطبان آگاهي و سواد مجري چندان اهميتي ندارد.

مجموعه اين عوامل مي‌تواند در اجراي خوب تاثير بگذارد. فرض كنيد شخصي صداي بدي داشته باشد ولي آدم باسواد و اهل مطالعه‌اي باشد، صدايش باعث مي‌شود كه سخنان خوبش هم اثرگذار نباشد. بالطبع اگر اين شخص شعر حافظ را هم بخواند چنگي به دل نمي‌زند، اما به صرف صداي خوب يا چهره زيبا نمي‌توان موفقيت يك مجري را تضمين كرد. به نظر من در حال حاضر مشكل عمده‌اي كه ما در زمينه تربيت مجريان داريم كم‌اطلاعي و عدم شناخت و اشراف مجريان و گويندگان در زمينه تخصصي حرفه و برنامه خود است.

به نظر من يك مورد ديگر را هم بايد به مواردي كه اشاره كرديد، اضافه كنم و آن فقدان يا كمبود مجريان متخصص است. مثلا همين برنامه‌هاي مناسبتي نيازمند مجرياني است كه نسبت به معارف اسلامي و مسائل ديني شناخت كافي داشته باشند و در واقع يك مجري كارشناس باشند.

در هر حوزه بايد به اين اصل پايبند بود، فرقي نمي‌كند كه برنامه مذهبي باشد يا سينمايي، ورزشي و... مجري بايد درباره موضوع برنامه‌اي كه اجراي آن را به عهده دارد، مطالعه داشته باشد.

منظور من صرفا مطالعه مجري درباره موضوع برنامه‌اش نيست كه اين ضرورت سر جاي خود محفوظ است. منظورم اين است كه بايد متناسب هر ژانر يك مجري تربيت كنيم. مثلا يك مجري برنامه‌هاي اجتماعي يا ورزشي برنامه مذهبي اجرا نكند.

من كاملا با نظر شما موافقم و در همه جاي دنيا نيز اين مساله پذيرفته شده و عمل مي‌شود. اساسا تعريف يك گوينده و مجري در همه جاي دنيا همين است. ما بايد بتوانيم با توجه به آيتم‌هاي مختلف تلويزيوني، مجري متخصص تربيت كنيم و قطعا بايد در اين زمينه تفكيك صورت بگيرد. مثلا اگر من برنامه‌هاي ادبي را بهتر از برنامه‌هاي مذهبي اجرا مي‌كنم، بايد در همان حوزه كار كنم و وارد برنامه‌هاي مذهبي نشوم. ولي ممكن است كسي در چند حوزه داراي تخصص و توانايي باشد و بتواند از پسش بر بيابد و در واقع حق آن سوژه را ضايع نكند. به نظر من هيچ منافاتي ندارد چنين مجري‌اي، برنامه‌هاي گوناگون را اجرا كند.

مهم‌ترين نقدي كه به برنامه‌هاي مناسبتي وارد است به تكراري شدن اين برنامه‌ها حول گفتگو و حرف زدن صرف مجريان برمي‌گردد. اغلب اين برنامه‌ها شكل و شمايل يكساني دارند و شبيه به هم هستند، بنابراين مثل گذشته نمي‌توانند مخاطب را جذب كنند و خيلي تكراري و ملال‌آور شده‌اند. شما به اين نقد اعتقاد داريد؟

حتما همين‌طور است و بايد تغيير و تحولاتي در اين زمينه رخ بدهد. منتها چون همه چيز به سليقه و موافقت كساني كه به عنوان مدير در اين سازمان كار مي‌كنند، بستگي دارد بايد ابتدا آنها پيشقدم شوند و فرصت و فضاي لازم را ايجاد كنند وگرنه طرح و پيشنهاد تا دلتان بخواهد وجود دارد. بارها و بارها خود ما طرح و برنامه‌هاي جديدي را پيشنهاد و ارائه كرده‌ايم، ولي هميشه با اين پاسخ مواجه شده‌ايم كه اين برنامه‌ها و الگوها در اولويت ما نيست يا در جهت سياست‌هاي فلان شوراي تخصصي نيست. تا وقتي مديراني كه همه چيز به تصميمات آنها بستگي دارد نخواهند، هيچ تغيير و تحولي رخ نخواهد داد. من خيلي از دوستان نويسنده را مي‌شناسم كه طرح‌هاي ناب و بكري ارائه كرده‌اند بويژه در حوزه‌هاي معارفي، اما براحتي كنار گذاشته شده و هيچ توجهي به آنها نكرده‌اند.

مثلا چند سال پيش وحيد جليلوند، شكل جديدي از برنامه‌هاي معارفي و مناسبتي را اجرا مي‌كرد كه نسبت به برنامه‌هاي مشابه از تازگي و جذابيت بيشتري برخوردار بود، اما ديگر ادامه پيدا نكرد.

راستش نمي‌دانم چه بگويم. شايد به دليل همين نوآوري نتوانست به كارش ادامه دهد. متاسفانه فضاي كار در كشور ما در همه حوزه‌ها به گونه‌اي است كه كمتر نوآوري و خلاقيت را برمي‌تابد و ما هميشه به تكرار شيوه‌هاي موجود و قبلي محكوم هستيم و كمتر پيش مي‌آيد يا خيلي طول مي‌كشد يك ايده جديد و بكر به مرحله اجرا برسد و راه خود را باز كند. يكي از انتقادهايي كه من هميشه به اين مساله داشتم، اين بود كه ما در سازمان بويژه در بخش معارف داراي برنامه‌ها و سياست‌هاي منسجم و ثابتي نيستيم و اين سياست‌ها دائم دچار تغيير و تحول مي‌شوند. بالطبع همين بي‌ثباتي و تغيير رويه مانع از بروز خلاقيت و نوآوري مي‌شود يا حداقل از به نتيجه رسيدن و شكوفا شدن ايده‌هاي تازه جلوگيري مي‌كند. اين مساله در همه حوزه‌ها مصداق دارد و تا زماني هم كه حل نشود، نمي‌توان شاهد تحول خاصي در برنامه‌سازي شد. اتفاقا ضرورت ثبات مديريتي در حوزه معارف و مسائل ديني بيش از برنامه‌هاي ديگر است به اين دليل كه نقش مسائل ديني و اخلاقي در زندگي مردم ما بسيار پررنگ است.

كاملا قبول دارم، حتي تصور و تلقي مخاطبان از شخصيت مجري در دريافت پيام‌هاي اخلاقي و اعتقادي او بسيار موثر است يا بالعكس ممكن است موجب دافعه مخاطب شده و حرف‌ها و نصيحت‌هاي مجري را پس بزند. در واقع در برنامه‌هاي مذهبي تا خود مجري براي مخاطب باورپذير نباشد، اهداف برنامه محقق نخواهد شد. حتي گاهي ظاهر مجري هم در اين مساله دخيل است به عنوان مثال، گاهي مخاطبان در برابر سخنان مذهبي مجري‌اي كه ريشش را اصلاح كرده يا شلوار لي و آستين كوتاه پوشيده است، جبهه‌گيري مي‌كنند و شايد او را صادق ندانند. نظر شما درباره ظاهر مجري در برنامه‌هاي مذهبي چيست؟

متاسفانه ما عادت كرده‌ايم كه هميشه حرف‌هاي معارفي و مذهبي را از كساني بشنويم يا بپذيريم كه مثلا ته‌ريشي دارند يا موهاي كوتاهي دارند و لباس ساده‌اي مي‌پوشند يا اين‌كه حتما بايد روحاني باشند. در واقع شمايلي از افراد مذهبي ترسيم مي‌كنند كه خيلي كليشه‌اي و گاهي تنگ‌نظرانه است. در حالي كه دين براي همه است و معارف قرآن و اهل بيت به همگان تعلق دارد. اگر غير از اين بود پيامبرص‌ مي‌گفت فقط كساني مي‌توانند در حوزه معارف وارد شوند كه درس آن را خوانده باشند. ما معتقديم كه پيامبر، دين را براي همه ابناي بشر آورده است پس هر كسي به قدر و سهم خودش مي‌تواند درباره دين بياموزد و بياموزاند. لذا وقتي ديني تا اين اندازه وسيع و همه‌گير است ما نبايد و نمي‌توانيم بگوييم كسي كه ريشش را مي‌تراشد، حق ندارد حديثي از اميرالمومنين نقل كند. اصلا سيره اهل بيت با اين نگرش در تضاد است.

درست است، اما به هر حال اين ذهنيت كليشه‌اي در برخي از افراد و مخاطبان وجود دارد كه موجب مي‌شود آنان كلام ديني را از سوي هر مجري و گوينده‌اي نپذيرند و باور نكنند.

اين ديگر به ذهنيت كليشه‌اي برخي مخاطبان برمي‌گردد كه خارج از رسانه شكل گرفته است و در جايي ديگر بايد اصلاح شود. اتفاقا اگر كسي به حرف‌هايي كه مي‌زند باور نداشته باشد، سخن او در دل ديگران نيز نفوذ نمي‌كند و تاثيري ندارد. به قول معروف سخني كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. اين باطن افراد است كه روي ديگران تاثير ماندگار مي‌گذارد نه ظاهرشان.

يكي ديگر از انتقاداتي كه به برنامه‌هاي مناسبتي مي‌شود و در آسيب‌شناسي برنامه‌هاي مذهبي به شكل جدي مطرح است، اين است كه در اين برنامه‌ها برخي ارزش‌ها و مفاهيم اخلاقي و ديني به مخاطب تحميل مي‌شود يا روش‌هاي مستقيم و گاه تصنعي به كار مي‌رود كه باورپذير نيست و حتي گاهي نتيجه عكس مي‌دهد. شما چقدر با اين مساله موافقيد؟

حل اين مساله برمي‌گردد به همان تغيير ساختاري كه پيشتر به آن اشاره كردم تا وقتي كه آن تغييرات اتفاق نيفتد، وضعيت همين است. در واقع روحيه نقدپذيري بايد در مديران و سياستگذاران سازمان افزايش يابد تا انواع طرح‌ها و ايده‌هاي جديد فرصت ظهور و شكوفايي داشته باشد. كشورهاي مختلف در ساخت برنامه‌هاي ديني از ابزارها و تمهيداتي استفاده مي‌كنند كه يك برنامه مذهبي حتي از يك فيلم سينمايي و ورزشي جذاب‌تر مي‌شود. اين تمهيدات چيز عجيب و غريبي نيست. فرضا نوع رنگ‌آميزي، دكوراسيون و نحوه چيدمان دكور يا شيوه بيان و روايت مفاهيم ديني را آنقدر جذاب شكل مي‌دهند كه برنامه، جذاب و پرمخاطب مي‌شود. ما مي‌توانيم از شيوه‌هاي مختلفي در بيان و انتقال مفاهيم ديني استفاده كنيم و اين گفته به معني اين نيست كه هدف، وسيله را توجيه كند. ما بايد از همه ابزارهايي كه خداوند در اختيارمان قرار داده است در حوزه رسانه و برنامه‌سازي استفاده كنيم تا مفاهيم الهي را بدرستي انتقال دهيم. امروزه مخاطبان از بيان مستقيم پيام‌هاي ديني و شيوه نصيحت‌گونه گريزانند حتي خود من از اين روش فرار مي‌كنم. ضمن اين‌كه بستر تجربه‌هاي متفاوت در برنامه‌هاي مذهبي بايد به رسميت شناخته شود و نبايد نگران باشيم كه ممكن است به برخي‌ها بربخورد. اصلا هيچ حجت شرعي هم براي محدود كردن ساختار و مضمون برنامه‌هاي ديني وجود ندارد.

آقاي مدرس دوست دارم صادقانه به اين سوال پاسخ دهيد كه آيا از اين نمي‌ترسيد يا نگران نيستيد كه به خاطر اجراي برنامه‌هاي مذهبي، محبوبيت خودتان را نزد برخي از مخاطباني كه ذهنيتي كليشه‌اي نسبت به اين برنامه‌ها دارند، از دست بدهيد؟

واقعيتش اين است كه من اصلا به اين موضوع فكر نمي‌كنم. اين بخشي از ذهنيت حرفه‌اي من راجع به اين موضوع است نه اعتقادم. اعتقاد من اين است كه يك سلسله مطالعاتي در حوزه معارف دارم و آدم‌هايي را ديدم كه شايد نسل جوان ما به آنها كمتر دسترسي داشته باشند. خدا اين توفيق را شامل حال من كرده كه اين تجربيات را لمس كنم. خوب حالا كه خدا اين نعمت را به من داده و مردم هم به من محبت دارند، پس بهتر است از اين فرصت استفاده كنم. اگر من بتوانم روي يك نفر از مخاطبان هم تاثير بگذارم، برايم كافي است و من كار خودم را كردم. اصلا دنبال اين نيستم كه كيسه بردارم و ثواب داخلش بريزم. آقاجان من اصلا اجراي اين نوع برنامه‌ها را دوست دارم و به ثواب و عقابش فكر نمي‌كنم. ضمن اين‌كه هر كنشي يك واكنشي دارد، ولي من كارم را مي‌كنم.

پس در آينده نيز در كنار بازيگري به اجراي برنامه‌هاي مناسبتي ادامه مي‌دهيد؟

مطمئن باشيد ادامه خواهم داد. برنامه «ماه من سلام» را 8 ماه بعد از آخرين اجرايم برنامه «چراغ خاموش» آغاز كرده‌ام. در اين مدت پيشنهادهاي زيادي هم داشتم منتها تصميم گرفتم يك مقدار فاصله بين برنامه‌هايم ايجاد شود تا بتوانم مطالعه بيشتري داشته باشم و در اجراي خودم بازنگري كنم.

به نظر من كار خوبي كرديد. حضور مداوم مجري در تلويزيون باعث تكراري شدن او مي‌شود.

من بشدت به فاصله‌گذاري در اجرا اعتقاد دارم، چون در هر برنامه بايد حرف تازه‌اي براي مخاطب داشته باشم تا همان حرف 6 ماه گذشته را نزنم. من بايد حرف جديدي براي اجرا داشته باشم وگرنه مردم مجبور نيستند مرا تحمل كنند. اساسا اقتضاي حرفه‌اي بودن همين است.

شما كار جالبي در جمع‌آوري و بازخواني نوحه‌هاي عاشورايي كرديد، قصد نداريد براي ادعيه و مناجات ماه مبارك رمضان هم اين كار را انجام دهيد؟

البته اين كار خوبي است، ولي من دعاخوان نيستم. من بيشتر با موسيقي سروكار دارم، هم موسيقي پاپ و هم موسيقي سنتي و آييني. ما در ماه مبارك رمضان مناجات‌خواني، شب‌خواني و سحرخواني داشتيم كه در برخي نقاط ايران مثل خراسان بسيار رايج بود. شايد اگر خدا توفيق دهد، در اين زمينه هم كاري انجام دهم.

برنامه «ماه من سلام» با اجراي 2 نفره شما و شهرام شكيبا اجرا مي‌شود. شما تجربه كارهايتك نفره هم زياد داشتيد كه مهم‌ترين آن «نيم رخ» بود، اجراي كدام يك از آنها دشوارتر است؟

البته هر دو شيوه كاربرد دارد. اين به جنس برنامه و موضوع آن بستگي دارد. موضوع و هدف برنامه «ماه من سلام» به گونه‌اي است كه اجراي جمعي مي‌طلبد. نمي‌توانم بگويم كداميك از اين شيوه‌ها بهتر است. كاركرد موضوع و برنامه است كه شيوه اجراي آن را مشخص مي‌كند.

آقاي مدرس، در ميان برنامه‌هايي كه در تلويزيون اجرا كرديد، خودتان كدام‌يك را بيشتر از همه دوست داريد؟

اولين برنامه اجرايي ما سال 65 بود به نام «شكوفه‌هاي انديشه» كه در اردوگاه رامسر تصويربرداري شد. اما «نيم رخ» فصل جديدي در كار من بود كه هنوز هم براي من درخشان‌ترين برنامه است، چون شيوه و سياق برنامه متفاوت با برنامه‌هايي بود كه در آن زمان ساخته شده بود. تفاوت اجرا در «نيم رخ» براي من جذاب بود و هنوز هم اين جذابيت در حافظه من به همان شكل مانده است.

اين تفاوت در اجرا به چه عواملي وابسته است؟

به 3 عامل برمي‌گردد: اول موضوع، دوم ساختار برنامه و سوم خود مجري. مثلا موضوعي كه نياز به آرامش دارد، شما نمي‌توانيد راه برويد و با تحرك برنامه اجرا كنيد يا اگر ساختار برنامه گفتگومحور باشد، شما نمي‌توانيد دور ميز راه برويد و برنامه اجرا كنيد، اما سوم عامل مجري است كه خودش به چند عنصر وابسته است. سن، چهره، نوع مخاطبانش و مطالعات شخصي مجري در عامل سوم اجرا موثر است.

در سال‌هاي اخير باب شده كه برخي بازيگران سينما و تلويزيون به اجرا روي آورده‌اند كه البته موافقان و مخالفان زيادي هم دارد، شما به عنوان يك مجري تخصصي، نظرتان درباره اين مساله چيست؟

من بارها و بارها به اين سوال پاسخ دادم. به نظر من هر كسي كه بتواند از پس كار اجرا خوب بر بيايد، مي‌تواند مجري شود، حالا مي‌خواهد بازيگر باشد يا پزشك يا هر شغل ديگري داشته باشد؛ به شرطي كه به مختصات اين كار التزام داشته باشد. اين قضيه مثل اين مي‌ماند بگوييم كسي كه پزشك است، نبايد قرآن تلاوت كند. اصل، داشتن توانايي اين كار است؛ همين.

اصلا معيارهاي يك اجرا و مجري خوب از نظر شما چيست؟

اشراف به ادبيات فارسي، آشنايي با متون مذهبي، فن بيان، حافظه قوي، سرعت انتقال، ادب و آشنايي با جامعه‌‌شناسي رسانه از مهم‌ترين ويژگي‌ها و توانايي‌هايي است كه يك مجري بايد دارا باشد و هر كسي با داشتن اين مهارت‌ها مي‌تواند يك مجري خوب باشد.

از طرف ديگر، در چند سال اخير باب شده كه مجريان تلويزيون به كار مطبوعاتي روي آورده‌اند از جمله خود شما، فكر نمي‌كنيد اين مساله بيشتر نوعي رقابت اقتصادي بين همكاران شماست تا يك كار حرفه‌اي مطبوعاتي؟

نه اولا كه شما بهتر مي‌دانيد كه كار مطبوعاتي منافع اقتصادي چنداني ندارد و دوم اين‌كه مانند اجرا، من در اينجا هم معتقدم اگر كسي توانايي كار مطبوعاتي داشته باشد، مي‌تواند وارد اين حرفه شود. اين‌كه كسي از شهرت خود در يك رسانه در رسانه‌اي ديگر صرفا به قصد تجارت و با روحيه كاسبكارانه استفاده كند، آن‌وقت مي‌توان به او نقد داشت، اما اين‌كه مجري نمي‌تواند يا نبايد كار مطبوعاتي انجام بدهد را قبول ندارم.

سيدرضا صائمي

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 13:36  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

علی اکبر عبالرشیدی و اجرا درباره حضور مجري- کارشناس در برنامه های تلویزیونی

 

جناب آقای علي اكبر عبدالرشيدي ، كارشناس رسانه و مجري برنامه‌هاي تلويزيوني، در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، درباره‌ي صحبت‌هاي اخير رييس سازمان صدا و سيما درباره‌ي لزوم نوآوري‌ در اجرا و استفاده از كارشناسان و متخصصان صاحب‌نام به عنوان مجري در برنامه‌هاي‌ گفت‌وگو محور، صحبت کرده اند. 

ایشان با اشاره به اینکه اين روزها وعده رياست محترم سازمان صدا و سيما براي به کارگيري مجري - کارشناسان جديد و به عبارت بهتر استادان دانشگاه در مقام مجري تلويزيوني ، مورد توجه دست اندرکاران رسانه قرار گرفته است ،خاطر نشان کرده اند، كه ضمن احترام براي رياست سازمان صدا و سيما و به رسميت شناختن حق ايشان براي اتخاذ اين گونه تصميمات، ذکر خاطراتي را ضروري مي‌داند.

وي ادامه داده ، اصطلاح مجري- کارشناس از ابداعاتي است که در تلويزيون ما صورت گرفته است و اطلاعي از به کارگيري اين اصطلاح در شبکه‌هاي تلويزيوني ديگر در دست نيست. مجري تلويزيوني که نزديکي تنگاتنگي به خبرنگاران تلويزيوني دارد در همه جاي دنيا کسي است که ويژگي‌هاي خاص اجراي برنامه، ميانداري بحث و تضارب آراي ميهمانان يک برنامه تلويزيوني، چالش بر سر دريافت پاسخ به افکار عمومي و کسب اطلاعات اقناع کننده براي مخاطبان يک برنامه تلويزيوني است. پس چرا لفظ کارشناس را به دنبال مجري مي‌بينيم، خود داستاني جداگانه دارد.

عبدالرشيدي سپس يادآور شد‌ه در زماني نه چندان دور يکي از معاونان اسبق سازمان صدا و سيما که ظاهرا هيچ اطلاع رسانه‌اي نداشت و امروز ديگر در اين سازمان مشغول به کار نيست در مصاحبه‌اي مفتخرانه اعلام کرد در نظر دارد به «جاي» مجريان قديمي از مجريان «جوان و تازه نفس» براي اجراي برنامه‌هاي تلويزيوني استفاده کند. در اين دوران گروه زيادي از مجريان با تجربه، دانشمند و با سابقه مجبور به ترک حرفه مورد علاقه خود و خانه نشيني شدند. چرا که قرار بود آن ها «جاي» خود را به جوانان بدهند و نه اين که در کنار آنان به انتقال تجربه‌هاي خود بپردازند. برخي از مجريان با سابقه و مجرب هم براي گذران زندگي مجبور به اجراي برنامه‌هاي پيش پا افتاده شدند. غافل از اين که تجربه و دانش اين مجريان با سابقه با سرمايه سازمان صدا و سيما و طي ساليان زياد حاصل شده و کنار گذاشتن آن‌ها به معناي از بين بردن ارزش افزوده‌اي است که در آن ها ايجاد شده‌است.

اين كارشناس رسانه افزوده خيلي زود همکاران آن آقاي معاون متوجه خلا ناشي از کنار گذاشتن مجريان با تجربه و «مردم قبول» شدند و براي جبران اين خلا به دعوت از استادان دانشگاه براي امر مجري‌گري پرداختند. تعدادي از اساتيد اقتصاد، علوم سياسي و فلسفه و مانند آن به سازمان صدا و سيما راه پيدا کردند و چون بدوا مجري‌گري را دون شان خود مي‌دانستند و به سازمان صداوسيما تعلق نداشتند، با افزدون لفظ «کارشناس» به دنبال «مجري» اصطلاح «مجري- کارشناس» را به سازمان تحميل کردند و وارد استوديوها شدند. عده‌اي از اين استادان خيلي زود به دليل ندانستن رمز و راز برقراري ارتباط با مخاطب موجب ناکامي برنامه‌هاي زيادي شدند و به جز افاضات علمي که قبلا در مقام ميهمان انجام مي‌دادند کمکي به موفقيت برنامه‌هاي تلويزيوني نکردند.

عبدالرشيدي با بيان اين كه به‌کارگيري استاد دانشگاه براي اجراي برنامه تلويزيوني درست شبيه دعوت از مهندسان و استادان هوا- فضا براي خلباني و يا دعوت از استادان زبان وادبيات براي سرودن شعر و يا ترانه سرايي بود، اظهار كرد: هم‌قطاران آن آقاي معاون حتما دريافته بودند که استاد محمود فرشچيان، يکي از بزرگترين نگارگران معاصر و شايد تاريخ ايران، اگرچه دانش علمي و هنري داشته، اما استاد دانشگاه نبوده‌است. همين موضوع در مورد استاد محمد حسين شهريار در عرصه شاعري صدق مي‌کند و قص علي هذا. طبعا براي نگارگري، بازيگري، بازيکني در تيم‌هاي فوتبال، شاعري و مجري‌گري تلويزيون نيازي به استاد دانشگاه بودن نيست، بلکه اين مشاغل به رمز و راز و خصوصياتي نياز دارد که گاه به صورت وراثتي در فردي وجود دارد و در فرد ديگر نيست. ضمن اين که ملزوماتي هم دارد که بايد به آن توجه بشود.

اين مجري برنامه‌هاي تلويزيوني با اعتقاد بر اين كه مجري تلويزيوني شخصيتي است منحصر به فرد که ارزش اجتماعي بالايي دارد، تاكيد كرد: اين‌گونه مقايسه‌ها به مجري‌گري لطمه مي‌زند. در هيچ شبکه مشهور تلويزيوني جهان هم استاد دانشگاه بودن مجريان تلويزيوني مطرح نيست، برعکس مديران گروه‌هاي برنامه‌ساز و روساي شبکه‌هاي تلويزيوني هستند که بعضا استاد دانشگاه هستند.

او به ذكر مثالي در اين ارتباط پرداخت و گفت: زماني در يکي از شبکه‌هاي بزرگ تلويزيوني جهان رييس گروه مستند علمي، برنده جايزه فيزيک نوبل بود و شايد به همين دليل بود که اين شبکه بزرگترين توليد کننده و فروشنده برنامه‌هاي مستند علمي در جهان بود. اما مجري برنامه‌هاي علمي آن برنامه‌ها پيرمردي بود، و هنوز هم فعال است، که موي خود را در فضاي تلويزيون سپيد کرده و استخوانش را هم در کار در رسانه خورد کرده‌است. تازه همين مدير گروه و رييس شبکه هم الزاما توان اجراي برنامه تلويزوني ندارد، چون هرگز دست به اجراي برنامه تلويزيوني نزده‌است.

عبدالرشيدي بار ديگر به يادآوري تجارب مجري‌گري در تلويزيون خودمان پرداخت و گفت: هم‌قطاران آن آقاي معاون بعدا به سراغ بازيگران سينما رفتند؛ به اين باور که آنان فکر مي‌کردند بازيگران سينما، تئاتر و تلويزيون قدرت ارتباط با مخاطب را دارند و مي توانند نقص استادان دانشگاه را برطرف کنند. بازيگران در برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني از مسابقات تلويزيوني گرفته تا برنامه‌هاي گفتگو محور شبانه به هنرنمائي مشغول شدند. تعدادي از اين بازيگران حتي تا آن جا پيش رفتند که به کار مصاحبه‌هاي سياسي زنده با شخصيت‌هاي طراز اول هم پرداختند.

وي ادامه داد: از آن‌جا که بازيگران نوع ديگري از ارتباط با مخاطب را مي‌دانستند، از سوي ديگر خود را متعهد و دلبسته به صداوسيما نمي‌دانستند و دستمزد اجراي تلويزيوني را بسيار کمتر از دستمزد بازيگري مي‌ديدند، در نهايت نتوانستند کمکي به بهبود امر اجراي تلويزيوني بکنند و رفته رفته حضور کمرنگ‌تري پيداکردند و به کار بازيگري خود بازگشتند.

اين گوينده و مجري كه از سال 74 تاكنون به اجراي برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌پردازد، اضافه كرد: هم‌قطاران آن آقاي معاون در نتيجه دراستوديوها را به روي مجريان جوان و کم تجربه گشودند. مديران گروه‌ها و مديران شبکه‌ها استفاده از مجريان جوان را به تهيه‌کنندگان توصيه مي‌کردند. البته خود تهيه‌کنندگان هم فهرست بلند و بالايي از اين متقاضيان اجرا در دست داشتند. انتخاب کنندگان اين مجريان تصور کرده بودند که مجري فقط بايد صداي خوب داشته باشد، حراف باشد و احيانا ظاهر آراسته‌اي هم داشته باشد. اگر چه همه اين مشخصات ضروري است اما به قول شاعر «هزارش نکته مي‌بايد به غير از حسن زيبائي».

عبدالرشيدي ادامه داد: ديديم که برخي از مجريان جوان و کم تجربه به دليل بي‌احترامي به ميهمان برنامه، بي‌اعتنايي به مخاطبان، استفاده از زبان ناکارآمد، کمبود اطلاعات علمي و تخصصي، ناتواني در برقراري ارتباط دوستانه و صميمانه با مخاطب يکي بعد از ديگري از چشم مردم افتادند و کمکي به موفقيت برنامه‌ها نکردند. نتيجه آن شد که امروز رياست محترم سازمان صدا و سيما از امر اجرا در تلويزيون ناراضي است و خبر از به کارگيري مجري - کارشناسان جديد مي‌دهند. طبعا وقتي ايشان از اجراي تلويزيوني راضي نباشند مردم و مديران همطراز ايشان هم راضي نيستند.

وي كه مدتي به عنوان مدير خبر در شبكه پيام راديو مشغول بكار بوده‌است، خاطرنشان كرد: جناب آقاي ضرغامي در طول پنج سال اول مديريتشان در سازمان صدا و سيما جلسات متعددي با مداحان محترم و پيرغلامان حسيني، حافظان و قاريان محترم قران کريم، نخبگان، ورزشکاران، چهره‌هاي ماندگار، هنرمندان سريال‌هاي مختلف و مانند آن داشته‌اند اما تا آن جا که حافظه معيوب من اجازه مي‌دهد هيچ جلسه‌اي با مجريان تلويزيوني نداشته‌اند. در حالي که مجريان تلويزيون بار سنگين ارتباط رسانه ملي با مخاطبان و افکار عمومي را بر دوش مي‌کشند و هم به رهنمودهاي رياست سازمان نياز داشته‌اند و هم به دادن اطلاعاتي در خصوص تعريف نقش مجري تلويزيوني به عالي‌ترين مقام سازمان علاقه داشته‌اند.

عبدالرشيدي سپس به طرح اين پرسش پرداخت كه مجري تلويزيوني کيست؟ و توضيح داد: مجري تلويزيوني کسي است که علاوه بر مشخصات فوق‌الذکر به شغل خود افتخار مي‌کند. نيازي به افزودن لفظ کارشناس به انتهاي شغلش ندارد. به رسانه و کشورش و به ملاحظات فرهنگي، سنتي و عرفي جامعه پايبند است، عرصه تجارب تلويزيوني را طي کرده و در زمينه گويندگي، نويسندگي، تهيه‌کنندگي، برنامه‌سازي، مديريت رسانه، جهانديدگي، دانستن زبان خارجي، داشتن توان علمي نسبي و مناسب در عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي، تاريخ، جغرافيا، جامعه شناسي، شناخت مخاطب و مانند آن هم دستي دارد.

وي يادآور شد: مجرياني هستند که مستندهاي تلويزيوني آن‌ها در مجامع جهاني مورد تحسين قرار گرفته‌است. مجرياني هستند که سه تا چهار دهه عمرشان را در رسانه گذرانده و اگر کارگري يا کارمندي در اين سازمان يا آن موسسه را پيشه کرده‌اند براي امرار معاش و تامين درآمد بوده‌است. وگرنه مجري با تجربه و دانشمند تلويزيون جائي به جز تلويزيون را براي کار کردن نمي‌شناسد و هرگز از موقعيت مجري‌گري خود به عنوان سکوي پرتابي براي تصاجب مشاغل سياسي، اقتصادي، حزبي استفاده نکرده و هرگر شرکت واردات و صادرات، کارخانه توليدي، بيمارستان و کلينيک و مانند آن احداث نکرده‌است.

او مجري تلويزيوني در رسانه ملي را مثل افسري دانست در ارتش، يا خلباني در يک شرکت هواپيمائي که به موسسه خود احساس تعلق دارد و افزود: مجري تلويزيون مسافر عبوري نيست؛ با خوب و بد سازمان مي‌سازد و اگر از درجام جم بيرونش کنند از پنجره مسجد بلال باز مي‌گردد.

به اعتقاد اين مجري فعال سيما، بعد از مشاغل بازيگري در سينما و تلويزيون، بازيکني در تيم‌هاي فوتبال، خوانندگي و مشاغلي از اين دست، مجري‌گري در تلويزيون يکي از پرجاذبه‌ترين مشاغل مورد توجه جوانان در اغلب جوامع است.

اين كارشناس رسانه سپس گفت: نگاهي به دستمزد مجريان تلويزيون در ايران در مقايسه با بازيگران، بازيکنان و خوانندگان ايراني و حتي مجريان تلويزيوني ديگر کشورها، نشان از وضعيت معيشتي اين مجريان دارد. مجريان تلويزيوني با درآمد حاصله از اجراي برنامه‌ها فقط قادرند لباس مناسب براي حضور در برابر دوربين را تهيه کنند و زندگي متوسطي داشته باشند و خدا را شکر کنند. به مجرياني که کار تهيه کنندگي و مانند آن انجام مي‌دهند نگاه نکنيم. به مجرياني که از درآمد شرکت‌ها و کارخانجات خود ارتزاق مي‌کنند استناد نکنيم؛ در مورد آن‌ها قبلا صحبت کرديم.

عبدالرشيدي در پايان بار ديگر تاكيد كرد: فراموش نکنيم مجري تلويزيوني واقعي في نفسه کارشناس هم هست

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 13:31  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

مطلبي از جام جم درباره مجري دوست داشتني

گفتگو با سيدقاسم بي‌نياز، مجري برنامه به خانه برمي‌گرديم‌
صداوسيما پرچمدار آموزش خانواده‌ها است‌
بعد از سال‌ها فعاليت در عرصه گويندگي و اجرا در راديو و تلويزيون هنوز هم حرمت ميكروفن و دوربين در نگاه قاسم بي‌نياز همانند روزهاي آغازين شروع فعاليتش در اين عرصه است. بهانه گفتگوي ما با او تغيير و تحولات جاري در برنامه به خانه برمي‌گرديم و پيوستن او به جرگه مجريان موفقي بود كه تا به امروز نقش بسزايي را در موفقيت اين برنامه ايفا كرده‌اند.

در ساختمان شهداي راديو بعد از اتمام برنامه راديويي‌اش در شبكه صداي آشنا، نظر او را راجع به رسانه و سهم برنامه‌هاي خانوادگي در اعتلاي فرهنگ خانواده‌ها جويا شديم.

شما تلويزيون را انتخاب كرديد يا تلويزيون شما را؟

من از سال 74  73 براي آمدن به سازمان صداوسيما اقدام كردم، در راديو تست گويندگي دادم و در راديو تهران پذيرفته شدم. البته پيش از اين موضوع در يك مقطع خيلي كوتاه براي شبكه سه سيما نريشن مي‌خواندم ولي به شكل حرفه‌اي براي راديو تهران تست دادم، دوره‌اي را گذراندم و پذيرفته شدم. 6  5 سال پشت ميكروفن راديو تهران فعاليت كردم و بعد از آن در راديو قرآن مشغول شدم و بعد به تلويزيون دعوت شدم.

شما جزو آن دسته از مجرياني هستيد كه بيشتر در برنامه‌هاي آموزشي ديده مي‌شديد. چه سنخيتي بين برنامه‌هاي آموزشي و خانوادگي است كه برنامه‌هاي خانوادگي را انتخاب كرديد؟

حقيقتا پرونده كاري من در راديو نشان مي‌دهد كه در همه حوزه‌ها كار كردم به استثناي ورزش كه خيلي كم به آن توجه كردم و شايد دليلش اين است كه اطلاعاتم راجع به ورزش كم است. در راديو هنگامي كه درجات مختلف گويندگي را براي شما لحاظ مي‌كنند، موظف هستيد كه براي گروه‌هاي مختلف راديو كار كنيد. اين بود كه با وجود اين كه رشته تحصيلي من ادبيات بود و بسياري از برنامه‌‌هايي كه من در راديو اجرا مي‌كردم، در زمينه فرهنگ، هنر و ادب بود. با اين حال برنامه‌هاي سياسي، اقتصادي و هنري هم اجرا مي‌كردم.

به نظر شما بهتر نيست در برنامه‌‌ها از مجرياني استفاده شود كه اطلاعات و تخصصشان در زمينه خاصي است و يا به نوعي از مجريان اختصاصي استفاده شود؟

بله، من هم قلبا با اين تفكر موافق هستم و نظر بسياري از كارشناسان و اساتيد ما مثل آقاي ميرفخرايي هم اين است كه مجري و يا گوينده تكليف خودش را بداند. از طرفي هم بسياري از بزرگان ما عقيده دارند كه در سازمان صداوسيما شرايط براي گوينده و مجري به گونه‌اي است كه بايد به وسعت يك اقيانوس، يك دريا، اطلاعات داشته باشد تا در هر زمينه‌اي بتواند صحبت كند. بنابراين در راديو و تلويزيون خود به خود مديران گروه، برنامه‌سازان، تهيه‌كنندگان، من و بسياري از همكاران من را به اين سمت سوق دادند تا در زمينه‌‌هاي مختلف اطلاعات داشته باشيم، ولي نظر شخصي من و ميل باطني من هم اين است كه هر گوينده يا مجري تكليف خودش را بداند كه در كلام حيطه مي‌تواند موثر باشد و اجراي خوبي را به نمايش بگذارد.

حالا به نظر شما اين چند حوزه‌اي بودن يك مجري يا گوينده از ديد مخاطب چگونه است، آيا مي‌تواند پذيراي اين تغيير باشد؟

بستگي دارد، يك زماني مخاطب شما مخاطبان برنامه «به خانه برمي‌‌گرديم»‌ هستند. اين برنامه در ميان لايه‌هاي مختلف جامعه خاصه خانم‌هاي خانه‌دار و كساني كه مي‌توانند در خانه بنشينند و با حوصله يك برنامه تلويزيوني را ببينند نفوذ كرده است، اگر قرار باشد زماني كه من در آن برنامه قرار مي‌گيرم و همزمان با آن در يك برنامه روتين و غيرمرتبط با به خانه برمي‌گرديم اجرا داشته باشم مخاطب را اذيت مي‌كند و براي بيننده يك علامت سوال ايجاد مي‌شود كه بي‌نياز كه مجري برنامه به خانه برمي‌گرديم است چطور يك برنامه ورزشي يا اقتصادي را اجرا مي‌كند.
اين خوب نيست. اما اجراي همزمان برنامه‌هايي كه تا حدودي با هم همخواني داشته باشند از نظر من اشكالي ندارد و حس مي‌كنم بيننده مي‌پذيرد.

فكر مي‌كنيد توليد و پخش چنين برنامه‌اي مثل برنامه به خانه برمي‌گرديم تا چه حد در جامعه ما احساس مي‌شود؟

من فكر مي‌كنم صداوسيما پرچمدار آموزش خانواده‌هاست. يعني شما برنامه‌هاي خانوادگي تلويزيون و راديو را حذف كنيد ببينيد چه اتفاقي مي‌‌افتد. هر چند من احساس مي‌كنم برنامه به خانه برمي‌گرديم به علت زمان پخشش و اين كه آن زمان مرد يا زن خانه از سر كار برمي‌گردد نيازمند اين است كه فضاي برنامه فضاي مفرحي باشد. در صورتي كه تا حدي اين فضا در برنامه كمرنگ است. ولي در زمينه آموزش بسيار خوب كار مي‌‌كند. شايد در بيشتر مواقع آشپزخانه ويترين برنامه باشد. ولي واقعا اين گونه نيست و ما به مناسبت‌هاي مختلف برنامه‌سازي مي‌كنيم، كارشناس دعوت مي‌كنيم، بسته به روز و هفته آيتم‌ها عوض مي‌شود و كارشناسان جديدي به برنامه دعوت مي‌شوند و احساس مي‌كنم هر چيزي اطلاعاتي را كه مرد يا زن و يا اعضاي خانواده مي‌تواند آن را كسب كند در اين برنامه گنجانده شده است.

در مدت پخش برنامه «به خانه برمي‌گرديم»‌ بازخورد مخاطب چطور بوده، به نظر شما آيا اين برنامه توانسته است نياز مخاطب را برآورده كند و به طور كلي موثر واقع شود؟

اين سوال بايد از مخاطب پرسيده شود. البته آمار بيننده نشان داده است كه اين برنامه موفق بوده و حتي زمان مديريت آقايان پورمحمدي و حرمي هم آمار مخاطبان اين برنامه بالا بود. برنامه‌هايي مثل برنامه به خانه برمي‌گرديم‌، تهران ‌بيست، صبح تهران‌، شهر سلامتي‌ و ... تعداد مخاطبان زيادي دارند و من احساس مي‌كنم موفقيت نسبي است و تصور مي‌كنم اگر تغييرات كوچكي در برنامه به خانه برمي‌گرديم صورت بگيرد به موفقيت هرچه بيشتر اين برنامه دامن بزند. البته ديگر همكاران هم همين نظر را دارند كه يك مقدار برنامه تحرك بيشتري داشته باشد، آيتم‌ها بيشتر شوند، دوربين‌ها دائم بچرخند، دكورها وسيع‌تر شود، مثلا يكي از ايده‌هايي كه در برنامه لحاظ شد اين بود كه تعداد مجريان بيشتر شوند.

 خانم اميرشاهي و آقاي نظري بسيار مجريان موفقي هستند و فكر مي‌كنم وجود اين دو مجري توانا باعث جذب مخاطب بيشتر بوده و من قبل از قبول اجراي اين برنامه از تك‌تك مجريان و تهيه‌‌كنندگاني كه از گذشته با اين برنامه همكاري داشتند، اجازه گرفتم و در حال حاضر من و خانم امينيان به برنامه اضافه شديم.

فكر مي‌كنيد دليل انتخاب شما و خانم امينيان براي اجراي اين برنامه چه چيزي بود؟

تصميم قرار گرفتن ما به عنوان مجريان جديد برنامه به خانه برمي‌گرديم بيشتر تصميم آقاي حميدي مدير گروه بود و تهيه‌كننده برنامه هم نظرشان اين بود كه اجراي من و خانم اميرشاهي شايد به دليل نوع كلام، فعاليت اجراي راديويي، نوع برقراري ارتباط و چيدمان واژه‌هايي كه استفاده مي‌كنيم بسيار به هم شبيه است و ما بايد كنار هم اجرا كنيم و دليل بعدي اين بود كه چون قبلا خانم اميرشاهي و آقاي نظري كنار هم اجرا داشتند اين تغيير مجريان مي‌تواند به موفقيت برنامه كمك كند. من و خانم امينيان با وجود سابقه فعاليت تلويزيوني جزو مجريان جديد اين برنامه بوديم و حالا مدتي كه نوع اجرا و آيتم‌هاي برنامه را از اين دو بزرگوار ياد مي‌گيريم و بعد اگر لازم بود، من و خانم امينيان كنار هم اجرا داشته باشيم.

همان‌طور كه مي‌دانيد برنامه به خانه برمي‌گرديم‌ در طول مدت پخشش با افت و خيزهايي مواجه بوده، خاصه زماني كه برنامه به صورت توليدي پخش مي‌شد، در حال حاضر روند برنامه را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟

به هر حال ‌مردم برنامه زنده را به برنامه توليدي ترجيح مي‌دهند. اين كه چرا تصميم گرفته شد برنامه از زنده به توليدي در يك مقطع كوتاه تغيير كند را من نمي‌توانم پاسخ بدهم، ولي قاعدتا وقتي كه برنامه زنده است مخاطب بيشتري جذب مي‌كند و در حال حاضر آمارهاي برنامه نشان مي‌دهد كه برنامه دوران خوبي را طي مي‌كند.

گويا شما از دبيران آموزش و پرورش هستيد، در حال حاضر هم تدريس مي‌كنيد؟

بله. من در مقطع راهنمايي و دبيرستان ادبيات تدريس مي‌كنم.

عكس‌العمل شاگردانتان نسبت به اجراي شما چگونه است؟

روز اول مهر كه در كلاس را باز مي‌كنم و با بچه‌ها صحبت مي‌كنم از صدا تشخيص مي‌دهند و مي‌گويند آقا شما يا دوبلور هستيد يا گوينده راديو. در طول همه اين سال‌ها بچه‌ها و خانواده‌هايشان با نظرهايشان كه بسيار دقيق هم است، به من كمك كرده‌اند و من سعي مي‌كنم فضاي تلويزيون و كارم مانع تدريسم نشود و وارد كلاس نشود تا به درسم برسم.

در حال حاضر چه برنامه‌هايي با اجرا و يا سردبيري شما از راديو پخش مي‌شود؟

با محدوديتي كه ايجاد شد مبني بر اين كه كسي كه فعاليت تلويزيوني داشته باشد نمي‌تواند در راديو فعاليت كند يا بالعكس در آن مقطع خاص من راديو را انتخاب كردم و بعد در راديو تهران شرايطي براي من پيش آمد كه به تلويزيون برگشتم و بعد از چند سال فاصله به راديو برگشتم و در راديو گفتگو مشغول به كار شدم، راديو گفتگو و صداي آشنا استثنا هستند، يعني همزمان با اجراي تلويزيون مي‌توان در اين دو شبكه هم فعاليت داشت. در حال حاضر سه برنامه را در صداي آشنا به عنوان سردبير يا گوينده روي آنتن دارم، سردبيري و گويندگي برنامه (شب شنيدني)‌ از گروه امريكا كه شب‌هاي جمعه به مدت 3 ساعت من و داوود حيدري كنار هم اجرا مي‌كنيم. برنامه «مشرق فردا»‌ كه درباره موعود است كه باز هم روزهاي جمعه پخش مي‌شود و برنامه «رو به ايران» كه در حوزه سلامت است كه سردبيري و اجراي آن را هم برعهده دارم.

اگر از شما بخواهيم اين مصاحبه را تمام كنيد، چه سوالي مي‌پرسيد؟

(مي‌خندد)‌ براي شما آرزوي توفيق مي‌كنم و همچنين براي تمام همكارانم. براي مردم بسيار ارزش قائل هستم و دوستشان دارم و اگر من در كارم تداوم پيدا كردم به خاطر تشويق‌هاي مردم است و از همه كساني كه در طول همه اين سال‌ها من از آنها آموزش ديدم اعم از تهيه‌كنندگان، سردبيران، گويندگان و مجريان از همه آنها تشكر مي‌كنم.

جام جم +بهناز شيرباني‌

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:30  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

درباره فريبا علومي از زبان حودش

 

 گوینده باشی یا مجری؟

عشق لازمه ی کار است

همه ی ما در کنفرانس ها و برنامه ها و سمینارهای مختلف شرکت می کنیم ولی ممکن است از معدودی از این برنامه ها توانایی و مهارت مجری توجه مان را جلب کند، به راستی مجری بودن صرفا شهامت پشت تریبون قرار گرفتن نیست، اجرای خوب یقینا علاوه بر توان و تمرکز و صدای خوب، مهارت و مطالعه و استعداد و استمداد و توکل می خواهد، آرامشی که آرامش حاضران، شنوندگان و بینندگان را موجب گردد. گفت و گوی حاضر با فریبا علومی یزدی مجری توانمند و موفق همایش ها و کنفرانس هاست که کلام ادیبانه اش برای هر مخاطبی تازگی دارد.

 

- مختصری درباره زندگی، شغل ، تحصیلات و تولد و ... بگوئید و اینکه چگونه به گویندگی و مجریگری رو آوردید؟

به نام خداوند لوح و قلم         حقیقت نگار وجود و عدم

خدایی که داننده ی رازهاست    نخستین سرآغاز آغازهاست

به نام آن والایی که زینت زبانها و یادگار جانها از نام اوست.

سلامی سرشار ازعطر گل یاس در لفافه ای از محبت و عشق پیشکش حضور پر لطفتان.

از اینکه توفیق رفیق گشت و سعادت مساعدت نمود تا سخنی صمیمانه با خوانندگان فهیم و فرزانه ی مجله ی بازار کار داشته باشم بسی  خشنودم و خدا را شاکرم.

الهی گر شکر شوم شکر تو نتوانم گفت   

   ور عذر شوم عذر تو نتوانم خواست

به مصداق آیه ی شریفه ی ( و من شکر فانما یشکر لنفسه ) بسی شایسته است از جناب آقای امیر علی بینام که این فرصت و رخصت را به این بنده بخشیده اند کمال تشکر و تقدیر را داشته باشم.

 رجای واثق دارم که مورد قبول طبع دیر پسند خوانندگان فرهیخته و برجسته  قرار گیرد.تا چه قبول افتد و  که در نظر آید.


- این جانب فریبا علومی یزدی متولد اسفندماه 1350 فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی مجری و گوینده ی روز همایشهای ملی و بین المللی علمی و آشنا به زبانهای انگلیسی و عربی هستم. قاری و داور قرآن و مسلط به احکام تجوید و نغمات مختلف قرآنی.

در خانواده ی اصیل و فرهنگی و علم دوست و  آشنا به علوم مختلف در تهران چشم به جهان گشودم. چون یزدی الاصل هستم پس از مدتی به اتفاق خانواده به یزد رجعت نمودم.

از آنجایی که انسان مدنی الطبع است و به جمع و اجتماع علاقه ی خاصی دارد من نیز از زمان طفولیت تمایل به فعالیتهای اجتماعی - فرهنگی و هنری داشته ام و در این رهگذر در مسابقات گوناگونی چون قرآءت قرآن - اذان - سرود - تواشیح - همخوانی شرکت می جسته ام و بحمدالله و المنه رتبه ی اول را کسب می نمودم.

از آنجایی که خداوند متعال صدای رسا و گویایی به بنده عطا فرموده است در کلاسهای دبیرستان و دانشگاه استادان برای خواندن دروس مختلف مانند گلستان و بوستان سعدی - حافظ - مولوی - ناصر خسرو -  قابوسنامه - سیاستنامه و غیرو از این جانب دعوت به همکاری می نمودند و قرآءت دروس مختلف را بنده محول می نمودند. یکی از هم دانشگاهیان من که مجری صدا و سیمای مرکز یزد بود  از من  دعوت نمود که به صدا و سیما آمده و برنامه های متعدد ادبی را گویندگی و اجرا نمایم. علاقه به فرهنگ و هنر و ادبیات در خون و پوست و رگ من جاری است علی رغم مشکلات عدیده ای که داشتم به صدا و سیمای مرکز یزد رفته و سه برنامه ی متوالی ادبی به نامهای قول و غزل - گلگشت و پردیس سخن را هم نویسندگی و هم اجرا نمودم که خوشبختانه مورد لطف و عنایت شنوندگان عزیز قرار گرفت که با تماسها و نامه های محبت آمیز مرا مشایعت می نمودند. و هنوز هم نوار صدای من در صدا و سیما به عنوان نوار مرجع برای آموزش گویندگان و مجریان مورد استفاده قرار می گیرد.

تلاش برای تلفظ صحیح ادای کلمات و درست به کار بردن آن وآشنا به بحور عروضی و علم بدیع و معانی و بیان و نیز تجانس بین رشته ی تحصیلی و مجری گری انگیزه ی من را برای گویندگی و مجری گری دوچندان نمود. خصوصا اینکه نسبت به انجام تیزرهای تبلیغاتی و تکمیل سی دی های مختلف اهتمام می ورزیدم. به تدریج اجرای مراسم مختلف به من واگذار می شدو من با کمال دقت نظر و حسن عمل و نیز وسواس کاری آن را به منصه ی ظهور می رساندم. استقبال و حسن نظر مردم عزیز ایران که بسیار هوشمند و لطیف طبع و خوش ذوق و نیک قریحه هستند من را بر آن داشت که در مجری گری با استشهاد از آیات قرآنی و احادیث اءمه ی معصومین ( ع ) و استناد از اشعار شاعران صاحب نام و پر آوازه به کلام خود چاشنی دیگری بخشم و آن را با احساس و رقت نظرخاصی بیان نمایم.


-آیا گویندگی و مجریگری شغل است و آیا می‌توان به این کار به عنوان شغل نگاه کرد؟

- آری. شغل جذاب - پویا و شریفی است که می توان با خلق معانی و ترکیبات وصفی با لحن شیوا و بیان رسا به منصه ی ظهور رساند. بنده این شغل را به صورت حرفه ای دنبال می نمایم و عاشقانه و مشتاقانه انجام وظیفه می نمایم. به قول مولانا :

عاشقان هر چند مشتاق جمال دلبرند              دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترند.


- دلیل موفقیت خود را چه می‌دانید و چرا در همایش‌هایی که شما مجری آن هستید حاضران بیش از سایر برنامه‌ها و همایش‌ها خواهان اسنفاده بیشتر از محتوا و برنامه‌های آن همایش هستند؟

 من قبل از اجرای هر همایش با هر عنوان و کیفیتی به طور اتم و اکمل مطالعه می نمایم. چکیده ی سخنرانان آن همایش را مطالعه می کنم و مطالب نغز و پر محتوای هر سخنران را استخراج نموده ، نکات علمی را با مفاهیم و مضامین ادبی و شعری ممزوج نموده و به طرز خاصی و یا بهتر بگویم با لطایف الحیل بیان می نمایم. به طوری که هم مطلب علمی برای همایشهای علمی فراهم آمده و هم با تلطیف نمودن فضای حاکم شور خاصی به محفل می بخشم و امید دارم که با این عمل خستگی - سستی و رخوت را از وجود مخاطبانم خارج سازم.

- شما فارغ‌التحصیل ارشد ادبیات هستید و بسیاری از برنامه‌ها را با آغازی زیبا از اشعار و آداب ادیبانه همراه می‌کنید این سبک و نوع ارائه کلام هر کسی را به یاد ادبیات گذشته ایران میاندازد چه حکایتی است این حکایت؟

- مردم ایران مردمی خوش ذوق  و لطیف طبع اند. اشعار شاعران ایرانی سرشار از نکات علمی - ادبی - حکمت عملی - پند - اندرز و نصیحت است و در یک کلام کیمیاست. آغاز زیبا ، حسن مطلع است همان طور که انجام زیبا حسن مقطع است.

خواندن شعر، کلام را آهنگین و دلنشین می کند و مفهوم عرفانی آن ، انسان را به افقی مافوق افق طبیعت رهنمون می سازد، احساس آرامش و امنیت می بخشد و گویی این جهانی را آن جهانی می کند.

( یدرک و لا یوصف )

شعر اگر متناسب با موضوع بیان گردد ( هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد ) تاثیر آن دوچندان می گردد.

 علاقه ی من به ادبیات و مضامین آن و مطالعه ی عمیق و دقیق در این عرصه و انتخاب اشعار در جایگاه خود و نیز مسجع و موزون نمودن بیان ، تاثیر کلام را افزونی بخشیده و مفتاح در مخفی توفیق و عصای معجزه گر من بوده است

- در مقامی که شما هستید خیلی از جوانان و فارغ‌التحصیلان می‌خواهند قرار بگیرند، به نظر شما چگونه می‌توان فریبا علومی شد؟

- مطالعه ی مستمر - تمرین و ممارست - دامنه ی وسیع لغات و کلمات و ترکیبات - انتخاب اشعار مناسب همایش یا مجلس - آگاهی از سخنان ارزشمند بزرگان دینی ، علمی و ادبی - تلفظ صحیح کلمات و ترکیبات - رسایی و شیوایی سخن - توجه به بار معنوی و احساسی کلمات -  احترام و اکرام به مخاطبان - اعتماد به نفس - احساس مسوولیت - تعهد شغلی و در یک کلام عشق به مجری گری و گویندگی از لوازم مهم این حرفه است.

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق      این همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

- چه آموزه‌ها و یا آموزش‌هایی در کار و فعالیت شما نقش داشته است؟

- تحصیل در رشته ی ادبیات فارسی به طور اخص - تعمق ، تقکر ، تفحص و تدبر در آیات قرآن - احادیث و اشعار شاعران نامی - استمداد از معاریف و مشاهیر - تجربه ی علمی و عملی - تمرین و تکرار ( کار نیکو کردن از پر کردن است ) - صبر  

و حوصله ( الصبر مفتاح الفرج ) - اطمینان خاطر - حفظ آرامش - اعتماد به نفس و در یک کلام همیشه و در همه جا به یاد خدا  بودن و از آن منبع فیاض استمداد جستن ( الا بذکر الله تطمءن القلوب ). به قول حافظ شیراز:

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید            

               دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

- از اجرای چه نوع همایش ها و برنامه‌هایی لذت می‌برید؟

- هر همایشی حال و هوای مخصوص به خود را دارد. و هر یک به نحوی لذت بخش و دل انگیز است.هر چه مراسم علمی تر ، سنگین تر ؛ جدی تر و انبوه تر باشد احساس غرور و لذت بیشتری می نمایم. خصوصا اینکه به عنوان مجری - سخنران انجام وظیفه می نمایم.

- اضطراب و استرس در برگزاری کنفرانس‌ها و همایش‌ها در اجرایتان جایی دارد، چگونه با آن کنار می‌ایید؟

- هیچ کاری عاری از اضطراب نیست. گرفتن یک مهمانی کوچک هم اضطراب مخصوص به خود را دارد که مبادا کمبود و کسری وجود داشته باشد. یاد خدا آرام بخش قلبها و دلها و جانهاست. فضا سازی مناسب ، اطلاعات کامل از محتوای همایش، اعتماد به نفس و متذکر شدن به خود که باید بهترین برنامه را اجرا نمایم  ، را سرلوحه ی کار خود قرار می دهم.

- اگر در اجرای برنامه کنفرانس مشکلی پیش آید چه میکنید مثلا مهمانان شاخص نیایند هنر مجری در اینگونه موارد چیست؟

- از آنجایی که مطالبم را از قبل آماده می نمایم و بیش از ظرفیت معمول به جمع آوری مطالب می پردازم ، پس انتظار هر نوع واقعه ی غیر منتظره ای را در ذهنم مجسم می نمایم و بنا به مقتضیات زمانی و مکانی خود را مجهز می نمایم.

به یک ساعت به یک لحظه به یک دم  

                            دگرگون می شود اوضاع عالم


حدود یک ماه پیش در کنفرانس مدیریت بهره وری و کیفیت استاد مبرز و برجسته ای برای سخنرانی به پشت تریبون رفت هر چه سعی کرد اسلاید باز نشد. عوامل اجرایی به کمک شتافتند ولی مشکل به قوت خود باقی بود بالاخره سخنران مطالب را از حفظ بیان نمود. من به پشت تریبون رفتم و پس از عذر خواهی از وضعیت پیش آمده، بیا ن داشتم:

گاهی بساط عیش خودش جور می شود    

گاهی به  صد  مجاهده  ناجور  می شود

جمعیت از فرط شادمانی و شادکامی به  خنده افتادند. انرژی منفی سالن کاملا ًبه انرژی مثبت بدل شد و غنچه ی لبخند فرح بخشی بر لبان همگان شکوفا شد.

خاطره ی دیگر اینکه سخنران ویژه ای نیامد و گفتند در سفر به سر

می برد و هنوز از سفر نیامده است من نیز فی البداهه گفتم:

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست   

 هر  کجا  هست  خدایا  به  سلامت  دارش

این قدرت انکار ناپذیز اشعار شاعران است که به طزر معجزه آسایی فضا را تلطیف نموده و در اعماق قلب آدمی رسوخ می نماید.

- مجری بودن و گویندگی اکتسابی است یا در خون یک فرد است؟

- هم ذاتی است و هم اکتسابی است. انتخاب هر حرفه ای باید از درون جوشش یابد. ( کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن ) اما اقدام تحصیلی ، کسب علم و دانش و فناوری، اخذ مهارتهای حرفه ای ، بهر ه گیری از تجربیات پیشکسوتان ، تعهد و تخصص و فعالیت و تلاش و کوشش برای رسیدن به آن مهم را نباید از نظر دور داشت. یعنی ذاتی و اکتسابی بودن مکمل همدیگرند و نتیجه ی کاملا مثبت و رضایت بخشی را به ارمغان می آورند.

- آیا حاضرید مهارت‌های خود را به دیگران آموزش دهید؟

- با کمال میل و در نهایت امتنان زیرا ( زکات العلم نشره ) لازم به ذکر است من قبلا مدرس دانشگاه بوده ام و به دانشجویانم عشق می ورزیدم.

- همسرتان از نوع کارتان راضی هستند آیا به کار شما با نگاه مثبت می‌نگرند؟

- همسر عزیزم نه تنها همسرم بلکه مشاور ، راهنما و بهترین دوستم است. با نگاه مثبت به این حرفه ی هنری می نگرد . برترین و مهم ترین مشوق و یار و مددکار من است و حساسیت او نسبت   به اجرای کارهایم دقت نظر من را فزونی بخشیده و اهمیت کار را دوچندان کرده است. بارها گفته است من به تو افتخا ر می کنم . در این رهگذر از هیچ کوششی دریغ نمی ورزد. نقاط قوت را تقویت بخشیده و نقاط ضعف را گوشزد می نماید.

- هر نکته‌ای که میخواهید بیفزائید ، هرچه میخواهد دل تنگت بگو؟

- از اینکه عنایات حضرت کامل، لطف بندگان شامل و توفیق خدمت حاصل است تا به حرفه ی زیبا و دل انگیز مجری گری بپردازم بسی مسرورم.

از بن جان ندا بر می آورم که:

دلتان به نور لطف خدا منوّر، مشام جانتان به شمیم بهار معطّر، لطف روزگار بر ایامتان مقرّر و هر روزتان مظفّر باد.

از حضرت ربّ العزّه رونق بازار کار را برای همه ی خوانندگان

هفته نامه ی بازار کار  مسالت می نمایم.

 ( و شکر الله سعیهم )

همت بلند دار که مردان روزگار            از همت بلند به جایی رسیده اند

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:27  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

برنامه‌های گفت‌وگو محور (مطلبي از استاد ميرفحرايي)

روتیتر:

گفت‌‌وگوی خوب، ژورنالیسم آزاد می‌خواهد

گفت‌وگوی سایت تابناک با اسماعیل میرفخرایی  

سایت تابناک - چرا در رایو و تلویزیون ایران، جای خالی برنامه‌های گفت‌وگو محور به شدت احساس می‌شود؟ چرا اغلب برنامه‌های گفت‌وگو محور رادیو و تلویزیون را مجریانی اجرا می‌کنند که از دانش ارتباطات و مهارت‌های گفت‌وگو، کمترین بهره‌ای ندارند و قافیه را به طرف دوم می‌بازند؟ چرا برخی از مجریان شناخته شده صدا و سیما که سابقه برنامه‌های پیشین آنها را در اذهان عمومی به عنوان گفت‌وگو کننده‌های ماهر معرفی کرده است، در مصاحبه با برخی مسئولان مقهور می‌شوند و به اصطلاح کوتاه می‌آیند؟ چرا اندک مجریان و گفت‌وگو کننده‌های حرفه‌ای رادیو و تلویزیون ایران، عموما پس از برنامه‌هایی پرمخاطب و موفق برای مدت‌ها از آنتن حذف می‌شوند؟

اسماعیل میرفخرایی، تهیه کننده و مجری برنامه‌های چالشی و علمی رادیو تلویزیون در سال‌های متمادی به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد. او یکی از همان معدود کسانی است که برنامه‌های موفق و پر مخاطب گفت‌وگو محورش، خاطره انگیز و ماندگار شده‌اند. از نظر او که به فن خلبانی نیز آشناست، یک برنامه گفت‌وگو محور درست مثل کابین هواپیما کاپیتان زبردست می‌خواهد.

در مقدمه سخنان شما متوجه شدم که شرط مهم موفقیت یک برنامه گفت‌وگو محور را در آن می‌دانید که مجری خود تهیه کننده برنامه نیز باشد؛ چرا؟

گفت‌وگو خود یک برنامه است؛ برنامه‌ای که مقدمه، بدنه و نتیجه‌گیری دارد. هر برنامه ای هم یا تهیه کننده ای دارد و یا کارگردانی که آن را اداره می‌کند. اما مجری یا گفت‌وگو کننده، در واقع تهیه کننده ای است که محتوای برنامه را در حین اجرا تهیه و تدوین می‌کند. در بسیاری از رادیو تلویزیون‌های موفق دنیا، ما می‌بینیم که گفت‌وگو کننده خود تهیه کننده کار نیز هست؛ نمونه‌اش هم برنامه‌های لری کینگ است. او تهیه کننده ارشد برنامه‌هایش است، چون در برنامه‌های گفت‌وگو، سناریوی مشخصی در کار نیست، کسی که گفت‌وگو را انجام می‌دهد باید در حین گفت‌وگو سناریوی کار را نیز طراحی کند و این بخش مهمی از تهیه کنندگی است.

شما نمی‌توانید به عنوان تهیه کننده درحین مصاحیه چیزی را به گفت‌وگو کننده دیکته کنی. اگر این کار را بکنی برنامه ات مصنوعی می‌شود. اگر می‌بینید که بسیاری از مجریان و گفت‌وگو کننده‌های برنامه‌های امروز موفق نمی‌شوند برای این است که یک گوشی در گوششان است و یکی آن طرف به آنها می‌گوید این را بپرس و آن را نپرس. من نمی‌گویم گوشی بد است یا خوب است؛ ولی گفت‌وگو کننده باید صاحب اختیار باشد. به عبارت دیگر، تهیه کنندگی بخش محتوایی کار باید به او سپرده شده باشد، چرا که اگر چنین نباشد، شما با یک گفت‌وگو کننده مصنوعی و عروسکی طرف هستید که سرنخش پشت صحنه است و مخاطب تلویزیون این را درمی‌یابد و این پرسش برایش ایجاد می‌شود که پس این خودش چکاره است؟!

خیلی وقت‌ها به نظر می‌رسد، موج عظیم محدودیت‌ها و خط قرمزهای فرضی که جایی مکتوب و عنوان نشده‌اند، اختیاری برای مجری باقی نگذاشته که پرسش‌های خود را مطرح کنند.

متأسفانه در کشور ما، به دلیل اقتدارگرایی رسانه گفت‌وگو کننده به صورت عروسک درمی‌آید، در حالی که واگذاری اختیارات در محدوده برنامه و بنا بر اهداف رسانه به گفت‌وگو کننده اسباب موفقیت برنامه را فراهم می‌کند. شما وقتی اختیار داشته باشی، می‌توانی با شهامت و جسارت، یک مصاحبه را اجرا کنی. می‌توان به فراخور توانایی گفت‌وگو کننده به او اختیار داد. این به معنای اجرای سیاست رسانه است. گفت‌وگو کننده ای که از خودش اختیار ندارد و یا نمی‌تواند به تنهایی یک گفت‌وگو را اداره کند، باید برود هنرپیشه بشود، چون او خودش نیست یا اینکه گوینده بشود. گوینده کسی است که متن را برای او از پیش نوشته‌اند و او با رعایت اصول ادبی و لغوی با بیان شیوایی فقط آن را می‌خواند.

شما برای یک مجری یا گفت‌وگو کننده حرفه‌ای چه ویژگی‌هایی را متصور هستید؟

یک گفت‌وگو کننده باید صاحب تفکر، ایده و ذهن بداهه پرداز باشد و تفکراتش در راستای تفکرات سازمانی باشد که برای آن کار می‌کند. یک گفت‌وگو کننده در درجه نخست، باید عاملی از سیاست‌های رسانه ای باشد که در آن کار می‌کند. ضمن اینکه هر کس باید تنها در حوزه تخصصی خود کار کند، مثلاً من حوزه کارم را جدا کردم، گفتم می‌خواهم فقط در محدوده برنامه‌های علمی کار کنم. در مورد ورزش هم همینطور است. البته الان ورزش با سیاست درآمیخته، ولی باز هم تو می‌توانی در این حوزه خرجت را سوا کنی تا کمتر دچار صدمه شوی.

چرا اهمیت دارد که گفت‌وگو کننده در کار تخصصی خودش فقط کار کند؟

خیلی مهم است، به ویژه در رادیو تلویزیون ما که دولتی است و محدوده مشخصی دارد، بهتر است هر گفت‌وگو کننده ای برای اینکه مجهز وارد استودیو شود، در حوزه تخصصی خودش کار کند. من اگر بروم در یک برنامه ورزشی شب اول اوت می‌شوم، اما محدوده کار علمی و چهارچوب‌هایش را می‌دانم و آن را با چاشنی ارتباطات و مسائل اجتماعی آغشته می‌کنم تا بتوانم یک گفت‌وگوی خشک را تبدیل کنم به یک گفت‌وگوی جذاب. تبحر و تخصص گفت‌وگو کننده از موضوع مورد بحث خیلی اهمیت دارد و مردم باید او را به عنوان یک کارشناس بشناسند. میر فخرایی‌ها و فردوسی پورها اگر تنها در محدوده تخصصی خود رفتار کنند، قدرت مانور دارند و خلأ رادیو تلویزیون‌های خصوصی هم پر خواهد شد.

اینکه با چه کسی، کجا و درباره چه موضعی با یک فرد گفت‌وگو می کنیم، هم مهم است.

بله؛ برنامه‌های گفت‌وگو محور سه دسته هستند؛ گفت‌وگوهای شخصیت محور که در این نوع برنامه‌ها من با یک شخصیت مثل یک ورزشکار یا یک هنرپیشه سینما صحبت می‌کنم. در این جا شخصیت این فرد مهم است. من باید با او گپ بزنم مثل وقتی که من می‌خواهم با عزت الله انتظامی حرف بزنم؛ اینجا من قصد کوبیدن او را ندارم.

دسته دوم گفت‌وگوهای عقیده محور است. در این برنامه‌ها مثل دو نفری که با هم پینگ پونگ بازی می‌کنند با رعایت مقررات بازی وارد گفت‌وگو می‌شویم. من می‌گوبم تو دفاع می‌کنی. من می‌پرسم تو پاسخ می‌دهی. در این شیوه من به عنوان گفت‌وگو کننده باید آنقدر بازی را بلد باشم که گفت‌وگو شونده را وارد بازی کنم ضمن اینکه تضاد به وجود آمده هم توجه مخاطب را جلب می‌کند، اما در عین حال، من و گفت‌وگو شونده در یک مسیر بازی می‌کنیم و اگر یک طرف بازی را به هم بزند، گفت‌وگو ناموفق می‌شود که به تازگی ما دیدیم سیاستمداران ما می‌نشینند روبه‌روی مصاحبه کنندگان معروف آمریکایی و بازی را بر هم می‌زنند.

می‌دانید دقیقا درباره گفت‌وگوی آقای احمدی‌نژاد و لری کینگ حرف می‌زنم. از نظر آنها آقای احمدی‌نژاد باخت، چون بازی را بر هم زد و آقای احمدی‌نژاد هم فکر می‌کند موفق شده چون دوبار به پرسش گفت‌وگو کننده پاسخ نداد و او عصبانی شد و گفت از این موضوع می‌گذریم. البته از نگاه کارشناسی و ساختارگرایانه این نمونه یک گفت و گوی ناموفق است.

چون یک طرف بازی را بر هم می‌زند و طرف دیگر هم نمی‌‌تواند گفت‌وگو شونده را در مسیر بازی نگه دارد.

درست است. از سوی دیگر، خوب می‌بینیم لری کینگ می‌آید با آقای احمدی‌نژاد حرف می‌زند، او که اصلا آدمی سیاسی نیست. او یک عمر با سوپراستارها صحبت کرده است.

در دسته سوم، شما با کسی گفت‌وگو می‌کنید برای اینکه از او اطلاعات آموزشی بگیرید. در اینجا دیگر به شخصیت این فرد کاری ندارید و مهم داده‌های اطللاعاتی اوست که جنبه آموزشی دارد. در این نوع گفت‌وگو، تو باید به موضوع اشراف کامل داشته باشی و مثل یک دانشجو یا شاگرد، وارد گفت‌وگو شوی من این نوع مصاحبه‌ها را بیشتر انجام داده‌ام؛ یعنی رفتم یک متخصص را آوردم و در حالی که از پیش درباره تخصص او به قدری که بتوانم به موضوع مسلط شوم، مطالعه و تحقیق کردم و با او وارد گفت‌وگو شدم. مثلا دکتر حسابی را می‌آوردم و تلاش می‌کردم خاطراتش را برایش تداعی کنم تا برای انجام گفت‌وگو اشتیاق داشته باشد.

نکته اینجاست که بسیاری از مجریان ما گمان می‌کنند در این نوع مصاحبه‌ها اگر دانش قبلی هم نداشتند مهم نیست و می‌توانند با سر هم کردن یکسری جملات که حاصل دانسته‌های پراکنده و اندک آنهاست، گفت‌وگو را جمع کنند و به نظر خودشان کار حرفه‌ای هم همین است.

اتفاقا در این نوع گفت‌وگوها هم اگر گفت‌وگو کننده با موضوع کاملا آشنا نباشد بازی را می‌بازد. چون گفت‌وگو کننده وظیفه دارد محتوای مغزی یا دانش اطلاعاتی گفت‌وگو شونده را با زبان و بیانی ساده برای مردم بازگو کند. گفت‌وگو شونده باید احساس کند که گفت‌وگو کننده با موضوع آشناست و آدم با شعوری است.

و تأثیر حس تفاهم اولیه اگر به وجود آمده باشد، در روند این نوع برنامه‌ها چگونه است؟

در اینجا هم ایجاد زمنیه اولیه یا همان حس رفاقت بسیار اهمیت دارد. اصلا خیلی از گفت و گوهای ناموفق به دلیل این است که آن زمینه اولیه ایجاد نمی‌شود. طرف مثل فروشنده‌های دوره گرد با گفت‌وگو شونده برخورد می‌کند انگار فقط می‌خواهد زمان را با او پر کند، در حالی که گفت‌وگو کننده اگر دل بدهد و با علاقه با آن آدم در آن لحظه روبه‌رو شود، ارتباط مورد نظر برقرار شده و گفت‌وگو در مسیری درست جریان می‌یابد.

مواردی در نوع دوم گفت‌وگوهایی که شما برشمردید، هست که طرف دوم گفت‌وگو به اشکال مختلف یا از پاسخ دادن طفره می‌رود و یا سکوت می‌کند؛ حس تفاهم اولیه و رعایت اصول بازی در این مواقع به چه کار می‌آید؟ این تکنیک‌هایی که اغلب مجریان رادیو و تلویزیون ما با آنها ناآشنا هستند برای گرفتن پاسخ از طرف مقابل چیست؟

این اتفاق در گفت و گوهایی روی می‌دهد که طرف مقام مسئولی است و نمی‌خواهد به پرسش‌ها پاسخ بدهد. تکنیک ما در این موارد، این است که گفت‌وگو کننده به سمت مخاطب برود و همچون دادستان از گفت‌وگو شونده بپرسد؛ مثلا به او بگوید: شما الان به عنوان مقام مسئول به اینجا آمده‌اید و به نظر من می‌رسد که نمی‌خواهید پاسخ بدهید. ما در برابر ملت ایران مسئول هستیم و پرسش را با تأکید تکرار کند.

حتی می‌شود با طرف همدلی کرد و او را در نقطه اثبات گذاشت؛ مثلا عنوان کنیم شما الان از نظر مردم مسئول هستید و گناه اشتباه دیگران به گردن شما افتاده است، بهتر است صریح صحبت کنید. در نهایت اگر باز هم پاسخ نداد، رو به مردم می‌کنید و می‌گویید دوستان! آقای فلانی دوست ندارد جواب بدهد. در این حالت از او چیزی باقی نگذاشته‌اید و مخاطب را هم به این باور رسانده اید که شما به عنوان نماینده رسانه کار خود را انجام داده اید و اوست که از پاسخ طفره می‌رود. معمولاً این گونه نیست و اغلب آنها جواب می‌دهند. در این لحظه شما باید بلد باشید از قدرت رسانه‌ای خود استفاده کنید.

ضعف از کجاست؟ رسانه که به مجری اش اعتماد به نفس و قدرت نمی‌بخشد یا مجری که خیلی وقت‌ها به جای تکیه بر قدرت رسانه‌ای خود، دچار هیبت مدیریتی طرف مقابل می‌شود و گفت‌وگو شونده هم از فرصت استفاده می‌کند و به جای پاسخ دادن، بحث را به بیراهه می‌کشاند و زمان آنتن را می‌گیرد؟

بله این مدل زیاد است. مثالی می‌زنم: یک سانحه هوایی رخ داده و بر اثر سقوط هواپیما، سیصد نفر جان باخته اند، شما با یکی از مسئولان هواپیمایی کشوری تماس می‌گیرید؛ او شروع می‌کند به دادن گزارش‌هایی از وضعیت هواپیمایی کشوری و عنوان می‌کند که امنیت پرواز در کشور به طور کامل برقرار است. شما از او می‌پرسید: اگر امنیت برقرار است، پس چرا این حادثه رخ داده؟ او می‌گوید: ما در حال بررسی هستیم و در این لحظه که ساعتی پس از حادثه است، نمی‌توانیم دلایل آن را مطرح کنیم. یک گفت‌وگو کننده ماهر در یک رادیو تلویزیون موفق در این لحظه می‌پرسد: آقای ... امروز در یک حادثه هوایی سیصد نفر از هموطنان ما کشته شدند، بله ما می‌دانیم که تنها ساعتی پس از بروز حادثه، نمی‌توانید دلایل این اتفاق را بگویید اما در این لحظه سئوال من این است: چرا شرکت هواپیمایی ... اینقدر دچار حادثه می‌شود؟ اطلاعات ما نشان می‌دهد که مثلاً آقای الف، پروانه این شرکت هوایی را دارد؛ بنا بر قانون، پروانه شرکت هواپیمایی به کسی تعلق می‌گیرد که بیست سال سابقه خدمات هوایی داشته باشد و ایشان این سابقه را ندارد. طرف می‌گوید: پروانه این شرکت در دوره ما صادر نشده و شما می‌گویید: بسیار خوب، قبول؛ شما به عنوان مقام مسئول در این دوره چرا اقدامی نکردید؟ (البته این فقط مثال بود)

متأسفانه ‌هم‌اکنون در رادیو تلویزیون ما، گفت‌وگوها طوری پیش می‌رود که گفت‌وگو شونده احساس می‌کند زورش بیشتر از گفت‌وگو کننده است.

و این به خاطر ضعف اطلاعاتی گفت‌وگو کننده است؟

ضعف اطلاعاتی و ضعف سازمانی گفت‌وگو کننده، برای اینکه گفت‌وگو کننده باید آنقدر قوی و از نظر سیاسی همسنگ سازمان رسانه ای خود باشد و بتواند سئوال بپرسد. بسیاری از مسئولان وقتی در تلویزیون می‌نشینند با مردم صادق نیستند، چون قدرت دارند و می‌توانند به رئیس رادیو تلویزیون بگویند که گفت‌وگو کننده جسورش را اخراج کند. این که نمی‌شود. من با زد و بند اصلا موافق نیستم. خیلی وقت‌ها سازمان رسانه ای از گفت‌وگو کننده اش می‌خواهد که با گفت‌وگو شونده زد و بند کند.

گفت‌وگوی خوب، ژورنالیسم آزاد می‌خواهد. دستگاه رسانه ای باید قدرت داشته باشد و اجازه ندهد که از مجریانش به عنوان عروسک استفاده کنند. باید بداند که وظیفه‌اش اطلاع رسانی به مردم است. در محدوده‌های ممکن و در یک شکلی برنامه‌سازی کند که مردم بپذیرند، مجری به عنوان نماینده مردم، همدست گفت‌وگو شونده ای نیست که از پاسخ طفره می‌رود. از این طرف هم گفت‌وگو کننده باید آنقدر حرفه‌ای و کار بلد باشد که خصمانه و با خشم با گفت‌وگو شونده صحبت نکند، باید دوستانه و با در نظر گرفتن همان تفاهم اولیه با او صحبت کند.

اولویت ذهنی شما راضی نگه داشتن مخاطب است یا سیاست‌های رسانه ای؟

اولویت من با مخاطب است. سیاست‌های رسانه ای هم باید با روش مردمی اعمال شود. نه تحکم. دوران تحکم به پایان رسیده شما در رسانه مثل فروشنده ای باید رفتار کنی که می‌خواهد جنس خود را بفروشد. با زور که نمی‌شود چیزی را به کسی فروخت. باید با او (خریدار) رفیق شوی تا چیزی را از تو بپذیرد. باید روش‌های فروشندگی را بلد باشی البته باید در این راه، خود به باور عقیده ای که می‌فروشی رسیده باشی.

حتی اگر گفت‌وگو شونده در برابر اذهان عمومی زبان به دروغ باز کرد، گفت‌وگو کننده حق ندارد به او بتازد؟

باید مؤدبانه او را به چالش بیندازد و با اطلاعاتش به مبارزه با او برود، دلیلی ندارد عصبانی بشود، چرا که در این صورت، مشتری اش را از دست می‌دهد. با دلیل و منطق باید طرف را به گوشه برد. چون صحنه رادیو تلویزیون لحظه است و اگر در این لحظه اشتباهی رخ بدهد، جبرانش امکان پذیر نیست. باید با مانور پیش رفت. مهمّات این مانور هم اطلاعات گفت‌وگو کننده و اشراف او بر موضوع است.

ما مجریانی را می‌شناسیم که سابقه برنامه‌های پیشین آنها به افکار عمومی ثابت کرده است که هوش و ذکاوت لازم را دارند و گفت‌وگو کننده‌های ماهری هستند، اما همین افراد در برابر برخی از چهره‌ها و مسئولان خوب ظاهر نمی‌شوند، به گونه‌ای که مخاطب احساس می‌کند میان آنها و طرف مقابل یا توافقی صورت گرفته یا اینکه تکنیک‌های گذر از موانع و محدودیت‌های موجود را بلد نیستند. چه راهکاری برای عبور از این موانع می‌شناسید؟

برای من پیش آمده است. با اینکه قرار بود بروم و به ظاهر یک گفت و گوی علمی را اجرا کنم، میان راه متوجه شدم راهی که برای برنامه برگزیده شده، با نظر من کاملا فرق می‌کند. در راه شهرستان بودیم و من وسط راه در قهوه خانه گم شدم! زدم به بیابان و نرفتم سر آن برنامه؛ چون فهمیدم می‌خواهند از من استفاده کنند.

پس یک راهش این است که در بروی، ولی در مواردی این امکان ندارد. باید با مسئولان برنامه به یک توافقی برسی که به تو اجازه دهند با طرف مقابل در محدوده مشخصی مانور بدهی و او را در راه بازی بیندازی. مثلا مقام مسئولی آمده است؛ تو می‌توانی با او توافق کنی، در او اطمینان ایجاد کنی و اطلاعاتش را بگیری و دست آخر سئوالات را آنطور که خودت می‌خواهی مطرح کنی. در واقع کاری را که خودت دوست داری انجام می‌دهی. پس از برنامه ممکن است او از تو دلخور هم بشود، اما مهم این است که تو با مردم هستی. اینجا درک، دانش عمومی و هوش ارتباطی گفت‌وگو کننده هم خیلی مهم است که بتواند این مانورها را بدهد. مثل وکیل دادگستری که خودت اطلاعات را به او می‌دهی، ولی او در چهارچوب و مسیر خودش کار تو را انجام می‌دهد.

ولی در برخی موارد، حتی این کار را هم نمی‌شود کرد، چون پیشتر سازمان رسانه ای توافقاتش را با این فرد کرده است و از نام و نشان گفت‌وگو کننده استفاده می‌شود، برای اینکه عامل این توافق شود.

خوب باید خودت را نفروشی و بگویی من این کار را نمی‌کنم. چند سال پیش، یکی از نامزدهای ریاست جمهوری از من خواست در فیلم تبلیغاتی اش با او گفت‌وگو کنم و من این کار را نکردم، ولی با یکی دیگر از نامزدها گفت‌وگو کردم چون من او را انتخاب کرده بودم، اما با او هم با روش خودم گفت‌وگو کردم. سئولات خودم را پرسیدم و او هم خودش را در گفت‌وگو رها کرد. می‌خواهم بگویم از یک آدم دست و پا بسته بی اطلاع نمی‌توانی مجری خوب بسازی. گفت‌وگو کننده خود باید صاحب عقیده و سیاستگذار باشد.

بیشتر مجریان رادیو تلویزیون محدودیت‌های موجود را دلیل محکم عدم موفقیت خود در اجرای برنامه‌های چالشی عنوان می‌کنند، گویی این محدودیت‌ها بهانه‌ای شده‌اند برای توجیه ناکارآمدی‌ها.

اینطور نیست، شما در عین محدودیت سازمانی، می‌توانی گفت و گویی را انجام دهی که مخاطب راضی باشد یا اینکه دست‌کم به او بفهمانی که من تلاش خودم را کردم و محدودیت‌ها بیش از این به من اجازه نمی‌داد. کلید مهم این است که گفت‌وگو کننده خودش باشد و در آن لحظه، واکنش‌های خودش را مطابق با آرمان‌های سازمانی بروز دهد. گفت‌وگو کننده همچون فردی است که از پیش توافقاتش را با رسانه کرده و محدودیت‌های آن را می‌داند و با علم به اینها جلو می‌آید و بر پایه آن مانور می‌دهد. تو به عنوان گفت‌وگو کننده در لحظه باید حواست باشد که نماینده مردم هستی و ممکن است یک جاهایی هم آنقدر پیش بروی که از رسانه اخراجت کنند (می خندد) اما اشکال ندارد، خوب است.

چرا تعداد گفت‌وگو کنندگان حرفه‌ای و برجسته ما اینقدر اندک است؟

چون رادیو تلیزیون ما اقتدارگرا و دولتی است؛ بلند گوست.

حتی در مطبوعات خصوصی ما افراد شاخص کم هستند.

تاریخ مطبوعات ما نشان داده که مطبوعات هم یا نان را به نرخ روز خورده‌اند یا اینکه نپاییده‌اند. در گذشته داشتیم؛ زمان شاه، مطبوعاتی‌های موفق کسانی بودند که یا مجیز دربار را می‌گفتند و یا نزدیک به آن بودند. مطبوعات واقعی کم داشتیم. کم بودند مطبعه‌هایی که بخواهند به عنوان چشم و گوش جامعه عمل کنند. از صدر مشروطه هم چنین بود. رادیو تلویزیون هم که هنوز دولتی است. در دستگاه دولتی انتقاد کم اتفاق می‌افتد، در حالی که سیستم باید درک کند که دوران دولتی بودن تمام شده است. اجازه بدهند آدم‌های معتمد رادیو تلویزیون‌های خصوصی راه بیندازند.

اگر به من گفت‌وگو کننده و برنامه ساز اجازه بدهند در راه پیشبرد اهداف رسانه ترفندهای خودم را به کار گیرم مسلما نتیجه بهتری به دست می‌آید. اجازه بدهند هم مزیت‌ها و هم کاستی‌ها را بگوییم. جمع جبری و نتیجه گیری مهم است. در یک سریال پلیسی هم ما یک دزد داریم و یک پلیس، دست آخر هم پلیس می‌برد اما این ترفندها و مانورهای داستانی است که قصه را جذاب می‌کند. متأسفانه برخی مدیران میانی رادیو و تلویزیون دانش آکادمیک نداند. موتور سوار وقتی تماشاچی دارد که تک چرخ بزند. نه اینکه تنها موتور سواری بلد باشد.

رادیو تلویزیون ما الان با سرعت بیست کیلومتر حرکت می‌کند، در حالی که اگر می‌خواهد مشتری داشته باشد باید بتواند تک چرخ هم بزند. البته نه اینکه برود بیندازد توی دره. رادیو تلویزیون باید با علم و آگاهی تک چرخ بزند، وگرنه آقای «بی.بی.سی» و صدای آمریکا در این وضعیت، می‌آید معلّق هم می‌زند. از چشم اسفندیار تو استفاده می‌کند، خبرهایی را که تو نگفتی یا نصفه گفتی آن گونه که خود می‌خواهد می‌گوید و مشتری ات را هم می‌گیرد. ممکن است بگویید در شرایط امروز نمی‌شود، پس باید به سیستم‌های دیگر و افراد معتمد اجازه دهی که به تدریج پای کار بیایند و تلویزیون‌های خصوصی را راه بیندازند.

واقعا در شرایط امروز، تک چرخ زدن خیلی به صلاح نیست؛ نمونه‌اش مناظرات انتخاباتی به عنوان بدعتی از سوی صدا و سیما بود که نتیجه‌اش را دیدیم.

بله در جامعه‌ای که دیالوگ را تجربه نکرده با تفکر گفت‌وگو آشنا نیست، افراد را آوردی که مناظره کنند، آنها هم روشنگرانه صحبت نکردند ـ به جز محسن رضایی که آمد و برنامه‌هایش را گفت ـ فقط همدیگر را کوبیدند. با هم دعوا داشتند. بعد این دعواها را می‌بری داخل مردمی که آمادگی‌اش را ندارند و آبروی نظام را می‌بری.

پس اگر درست فکر می‌کردی، درست هم رفتار می‌کردی و نتیجه این نمی‌شد. مثل کسی که تازه رانندگی یاد گرفته تو بخواهی به او ماشین آخرین سیستم بدهی، خوب او تصادف می‌کند. چون تکنولوژی را داری که لزوما نمی‌توانی از آن استفاده کنی، باید نحوه استفاده از آن را هم بیاموزی. باید رادیو تلویزیون‌هایی راه اندازی شوند که آگاهانه و نه خائنانه انتقاد هم بکنند. حتی کشورهای توتالیتر مثل شوروی و ترکیه هم بالاخره یک روز به این نتیجه رسیدند که باید اجازه دهند رادیو تلویزیون‌های خصوصی راه اندازی شوند.

ما هم باید به تدریج راه را باز کنیم، وگرنه شرایطی مثل امروز اتفاق می‌افتد که رادیو تلویزیون ما هزینه‌های هنگفت می‌کند، سریال‌هایی را می‌سازد، ولی مردم می‌آیند سریال و فیلمشان را اینجا می‌بینند و بعد اخبار را از آن طرف گوش می‌کنند. اشکال از ماست که در بازار رسانه‌ای آگاهانه وارد نشده‌ایم.

چون رقابتی وجود نداشته است.

بله چون خودت تنها بودی و رقیب نداشتی، درجا می‌زنی؛ بنابراین، باید کار سیاسی را یک جایی متوقف کنی و به برنامه سازت اعتماد داشته باشی و به او اجازه مانور بدهی و بگذاری ترفندهایش را بکار گیرد. تا یک نفر در رسانه متخصص می‌شود از کار برکنارش می‌کنی. خیلی از این آدم‌ها روز اول که آمدند متخصص نبودند تو ـ رسانه ـ برایشان هزینه کردی، آنها هم استعداد ذاتی و زمینه‌های رشد را داشتند و به تدریج حرفه‌ای شدند و حالا در این نقطه به خاطر اینکه انتقادی کرده‌اند آنها را برمی‌داری و آدم‌های صفر کیلومتر می‌آوری، چرا؟!

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:11  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

درباره برنامه هاي تك مجري مطلبي از تابناك

برنامه‌هایی که «تک نفره» اجرا می‌شوند؛ مقبول مخاطب یا مردود؟
اما در برنامه یاد شده با وجود این که تلاش جمشیدی، به عنوان یکی از عوامل یک گروه قابل تقدیر است، باید پرسید اگر در نوبتی از پخش این برنامه زنده، به هر دلیلی، او امکان حضور نداشته باشد، این برنامه چه سرنوشتی پیدا می کند و به واقع، آیا حضور دیگر عوامل به قدری جدی گرفته شده که جانشینی برای این مجری بداهه گوی توانا داشته باشند؟
سرویس فرهنگی ـ متأسفانه، روند برنامه سازی در رسانه ملی، دقیقا به سمت «فردمحوری» پیش می‌رود و هر برنامه ای اگر یک فرد توانمند داشته باشد، برنامه خوب اجرا و خوب دیده می‌شود و اگر برعکس، از آن یک نفر محروم باشد و یا آن یک نفرش کمی لنگ بزند، این برنامه نمی‌گیرد.

به گزارش «تابناک» فرزاد جمشیدی، مجری ویژه برنامه سحر شبکه اول، با بیان و محتوای ویژه ای که دارد، به تنهایی جور همه عوامل این ویژه برنامه را می کشد و نظرسنجی از تماشاگران، گویای این است که توانسته سحرخیزان و روزه داران بسیاری را به دیدن این برنامه راغب کند، در حالی که اساسا هر برنامه ای که دارای ویژگی های فرهنگی و هنری است، باید با تلاش مجموعه ای از عوامل و مبتنی بر ایجاد جاذبه های سمعی و بصری مخاطبان را جذب کند.

در واقع، در ویژه برنامه سحری شبکه اول سیما، فرزاد جمشیدی با لحن و رویکرد ویژه ای که به معارف و مفاهیم ارزشی و اسلامی دارد، همه توجهات را به خود جلب کرده؛ اما این موضوع، نکته ای است که باید از بعد دیگری هم مورد توجه قرار گیرد.

همچنین درباره این نکته باید تأکید کرد، هرچند کار جمشیدی جذابیت هایی دارد و توانسته با این اجرا، تماشاگران سحرخیز و روزه داران بسیاری از اقشار گوناگون مردم را متوجه ویژه برنامه شبکه اول سیما کند، همین نقطه شاخص می تواند عامل ضعفی برای برنامه های این چنینی، نه تنها در شبکه اول، بلکه در اغلب برنامه های مناسبتی شبکه های گوناگون سیما باشد.

به تعبیر دیگر، آن چنان که گفته شد، یک برنامه رسانه ای با هر قالبی که باشد وقتی موفق است که برگرفته از اثر همه موثران آن باشد و نوا و تصاویری هماهنگ از تلاش و خلاقیت همه عوامل به گوش و چشم مخاطبان برسد.

اما در برنامه یاد شده، با وجود این که تلاش جمشیدی، به عنوان یکی از عوامل یک گروه قابل تقدیر است، باید پرسید، اگر در نوبتی از پخش این برنامه زنده، به هر دلیلی او امکان حضور نداشته باشد، این برنامه چه سرنوشتی پیدا می کند و به واقع، آیا حضور دیگر عوامل به قدری جدی گرفته شده که جانشینی برای این مجری بداهه گوی توانا داشته باشند؟

حتی باید پرسید جانشینی برای شخص جمشیدی و البته آماده اجرا دارند؟

این موضوع در دیگر شبکه ها نیز تقریبا به همین گونه است و آسیبی جدی به اغلب برنامه هایی که مورد توجه مردم قرار گرفته، وارد کرده است.

یکی دیگر از این نوع برنامه ها، ماه عسل شبکه سوم سیماست که به نظر می رسید در سال های گذشته، با وجود مجری هایی که داشت، جایگاه مناسبی در بین مخاطبان یافته بودند؛ اما با تغییر مجری، این جایگاه، اگر نگوییم از بین رفت، ولی با قاطعیت می توان گفت که آسیب چشمگیری دیده است.

یا مثلا ویژه برنامه شبکه تهران، اگر شهریاری را به عنوان مجری نداشته باشد تا چه حد برای عموم جالب توجه خواهد بود؟

توجه بیشتر به این نقص اساسی و بررسی سوابق کسانی که در این عرصه به عنوان افراد موفق شناخته می شوند، نشان می دهد این مجری ها نیز مبتنی بر تلاش ها، تمرین ها و خلاقیت های ذاتی و فردی، این قابلیت ها را به دست آورده اند و البته، از هر فرصتی که رسانه ملی در اختیارشان گذاشته، برای بهره برداری از این داشته ها استفاده کرده و به نوعی هر چه در چنته داشته اند، برای بهبود برنامه های این رسانه و جذب بینندگان بیشتر هزینه کرده اند.

بنابراین، تجربه نشان می دهد با پایان یافتن همکاری این نوع مجری ها، برنامه های رسانه ملی دچار خلا جدی شده و تا حد از دست دادن همه بینندگان تنزل یافته اند.

در حالی که رسانه ملی به فراخور نیاز مبرم و مستمری که به این نوع عوامل خلاق دارد، می توانسته و هنوز هم می تواند با دعوت به همکاری این نوع مجریان، امکان انتقال تجاربشان به دیگر مجری ها، به ویژه مجریان جوان را فراهم کند و به این نحو، علاوه بر تشویق و ترغیب افراد با تجربه و موفق، کادرسازی ویژه ای کرده، با تربیت مجریان حرفه ای، همواره از وجود این افراد توانمند و خلاق بهره برده، مردم را نیز از این بابت، به طور مستمر، با خود همراه کند و مانع قطع شدن ارتباط مخاطبان با برنامه های موفق شود.

تأکید بر این راهکار، در حالی که بررسی سوابق و ویژگی های فردی مجریان مطرح، گویای آمادگی و رغبت دلسوزانه ایشان، برای این نوع همکاری ها، با مسئولان رسانه ملی است و هر گونه مستمسکی برای تربیت و پرورش مجریان قابل و ارزشمند را از بین می برد.

البته این راهکار برای تأمین یکی از عوامل برنامه های موفق صدا وسیماست و در دیگر بخش ها و برای تربیت عوامل دیگر هم می توان آن را تعمیم داد تا همه عوامل در سطح مقبول و جذاب به ارایه آثارشان بپردازند تا هارمونی حاصل به چشم و گوش مخاطب منتقل شود و همه ابعاد یک برنامه در سطحی عالی و قابل توجه ارتقا یابند.

کشورمان ده ها و شاید صدها «جمشیدی» دارد که باید امکان بروز و ظهور آنها را فراهم کرد، چه با فراهم کردن فضا برای اجرا و چه با بهره گرفتن از تجارب ایشان و ایجاد زمینه های انتقال و آموزش این داشته ها به جوانان مستعد و آتیه ساز؛ ضمن اینکه بدون تردید، اجراهای این افراد نیز خالی از اشکال نیست، ولی به خاطر تک نفره بودن برنامه، همواره از آوردن اشکالاتی که وارد هم هست، خودداری می شود؛ برای نمونه، در اجرای جمشیدی، گاه مجری حدود هفده دقیقه با مخاطب حرف می زند که این برای یک برنامه ترکیبی اصلا خوب نیست؛ ضمن اینکه لحن جمشیدی هم به ازای این دقایق طولانی تغییر نمی کند و یا اینکه...
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:9  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

مطلبي از خاله ساراي كودكان به اخترام موفقيتش

خاله‌ها و عموهای تلویزیون برای کودکان تکراری شده‌اند
پنجشنبه, 21 آذر 1387

سارا روستاپور که از برنامه کودکانه "رنگین‌کمان" شبکه تهران به شبکه دو و برنامه صبحگاهی آن "روز از نو" آمده، مدتی است ساختن برنامه برای کودکان را هم تجربه می‌کند و در آستانه روز جهانی کودک و تلویزیون برنامه‌های کودک را از نگاه خود آسیب‌شناسی کرده است.

در زیر متن کامل مصاحبه ای با این هنرمند عرصه کودک را می خوانید:

 ● چه شد به سمت اجرا آمدید؟ آگاهانه بود یا اتفاقی؟

ـ سارا روستاپور: سال ۷۸ دوست پدرم درباره آزمونی گفت که قرار بود از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس برای اجرا گرفته شود. با اینکه آن زمان دانش‌آموز بودم، ترغیب شدم در این آزمون شرکت کنم. متنی سخت را حفظ کردم و در آزمون قبول شدم. اما برای برنامه از نظر سنی مناسب نبودم و نتوانستم مجری شوم. اما در برنامه "از مدرسه تا مدرسه" شش ماه مجری بودم. چون اجرا مانع درس خواندن می‌شد، ترجیح دادم دیگر مقابل دوربین نروم تا بعد از قبولی دانشگاه.

● چطور مجری "رنگین‌کمان" شدید؟

ـ بعد از دانشگاه به عنوان خبرنگار فعالیت می‌کردم. برای گرفتن گزارش پشت صحنه به لوکیشن این برنامه رفتیم. تهیه‌کننده من را دید و دعوت کرد برای اجرای برنامه تست بدهم.

سارا روستاپور - خاله سارا 

● فکر می‌کردید یکروز خاله سارا شوید؟

ـ دعا کردم این اتفاق بیفتد (می‌خندد). پیش از این ماجرا در نمایشگاه مطبوعات خاله نرگس را دیدم. غرفه آنها کنار غرفه نشریه‌ای بود که من در آن کار می‌کردم. به دلیل ازدحام جمعیت خاله نرگس نمی‌توانست از غرفه بیرون بیاید و من کمک کردم از غرفه ما بیرون برود. همان موقع به همسرم گفتم چه می‌شد بچه‌ها هم به من بگویند خاله سارا. نمایشگاه سال بعد من خاله سارا بودم.

● علاقه‌تان از اول اجرا بود یا بازیگری؟

ـ من اجرا را بیشتر از بازیگری دوست دارم، توانایی بازیگری هم دارم. اما نمی‌خواهم این حرفه را دنبال کنم.

● پیشنهادی داشته‌اید؟

ـ بله. هم کار کودک و هم مجموعه برای مخاطب بزرگسال. اگر یکروز بخواهم بازیگری را تجربه کنم دوست دارم در یک فیلم سینمایی برای مخاطب کودک باشد.

● چرا بازیگری را دوست ندارید؟

ـ حرفه ما حساب و کتاب ندارد و معمولا زمان مجری در اختیار خودش نیست. بازیگری هم این ویژگی را با شدت بیشتر دارد و این شکل کار کردن با روحیه من سازگار نیست. کار کودک شیرینی و حلاوتی دارد که در حوزه‌های دیگر نمی‌توان سراغ گرفت. من شهرت را دوست ندارم و بازیگری حرفه‌ای است که با شهرت رابطه مستقیم دارد.

● اولین برنامه‌تان یادتان مانده است؟

ـ من مجری برنامه "بادبادک" بودم که یکروز در میان در برنامه "رنگین‌کمان" پخش می‌شد. روز اول پخش زنده داشتیم و من دیالوگ‌هایم را حفظ کرده بودم و با سرعت برنامه را اجرا و زودتر از زمان مقرر با بیننده‌ها خداحافظی کردم. تهیه‌کننده پشت صحنه گفت هنوز یک پلاتو باقی مانده، چرا خداحافظی کردی؟ اولین بداهه زندگی‌ام را آنجا گفتم. دوباره برگشتم و ماجرا را با شوخی و طنز حل کردم.

● به این فکر کرده بودید که متفاوت باشید یا می‌خواستید از مجری خاصی پیروی کنید؟

ـ از همان برنامه اول می‌خواستم با سبک و سیاق خودم کار کنم. حتی این تفاوت را در نوع و رنگ لباسم در نظر گرفتم. سعی کردم لباس‌های شاد بپوشم و در اجرای برنامه میان بازی و اجرا حرکت کنم و بیشتر بازیگر باشم تا مجری.

● گفتید می‌خواستید حتی در نوع پوشش متفاوت باشید این آزادی را داشتید؟

ـ خوشبختانه محدودیت موجود در کار بزرگسال در کار کودک نیست. زمانی که می‌خواستم برای بزرگسالان برنامه اجرا کنم باید لباس تیره می‌پوشیدم. من رنگ لباس‌هایم را خودم انتخاب می‌کردم و مادرم مدل آنها را طراحی می‌کرد. با اصول سازمان هم مغایرت نداشت. فکر می‌کنم طراحی و رنگامیزی لباس یک مجری اهمیت زیادی دارد. مجری باید آراسته و مرتب به نظر برسد.

● در اجرا چقدراز بداهه استفاده می‌کنید؟ به هر حال مجری مجاز نیست مدام حرف بزند و هر صحبتی برای بچه‌ها جذاب نیست. چقدر مطالعه دارید و سعی می‌کنید دایره اطلاعاتتان را بالا ببرید؟

ـ نشریات کودک می‌خوانم تا با ادبیات آنها آشنا شوم. بداهه‌گویی بخشی از کار یک مجری است. اما باید بداند چقدر و چطور از آن استفاده کند. زمانی که برنامه زنده اجرا می‌کردم اتفاق‌های زیادی می‌افتاد که در شرایطی قرار می‌گرفتم که باید برنامه را جمع می‌کردم. شعرهایی حفظ می‌کردم و برای بچه‌ها می‌خواندم. سعی می‌کنم مطالعه داشته باشم و در این مواقع از آن استفاده کنم.

● برنامه‌های کودک شبکه‌های دیگر را می‌بینید؟ الگوبرداری می‌کنید؟

ـ معمولا نمی‌شود از آنها الگو گرفت. چون سبک زندگی‌شان با ما فرق دارد. من برنامه‌های شبکه الجزیره را می‌بینیم. زندگی اعراب به ما نزدیک است و فاصله فرهنگی زیادی با ما ندارند. نوع اجرا، دکورها و رنگامیزی آنها جذاب است و سعی می‌کنم از تجربه‌های مثبت آنها استفاده کنم. آنها جسارت زیادی در استفاده از رنگ دارند.

● برنامه‌های ما قابل رقابت با آنها است؟

ـ از نظر محتوا و ساختار ما واقعا ضعیف هستیم. مشخص است که برنامه‌های آنها کارشناسی می‌شود اما برنامه‌های ما از این نظر مشکل دارد. مخاطب‌شناسی آنها قوی است و بار اطلاعاتی و آموزشی بالا است. در میان برنامه‌های کودک داخلی، تعداد کمی کارشناسی قوی دارند.

● برنامه‌های کوتاه تولید محقرانه دارند. گاهی نویسنده نیست و در چند شبانه‌روز با سرعت چند قسمت برنامه ضبط می‌شود. در چنین فضایی کار خوب تولید نمی‌شود.

ـ موضوع بودجه هم مطرح است. بعضی از تهیه‌کننده‌ها ارقام پائینی را مطرح می‌کنند و کارشان هم پیش می‌رود. بنابراین نگران وضعیت تولید و کیفیت کارها نیستند و این موضوع به کارها ضربه می‌زند. باید بحث نظارت کیفی و کارشناسی درباره محتوای برنامه‌ها جدی گرفته شود.

● چرا گروههای برنامه‌ساز به این ماجرا تن می‌دهند؟

ـ از گروه نمی‌شود انتظار داشت مقاومت کند. کارش را از دست می‌دهد و ناچار با شرایط کنار می‌آید. هدف بیشتر تهیه‌کنندگان الان چهره‌سازی و استفاده از این چهره‌ها است. در برنامه‌هایی که خارج از سازمان اجرا می‌شود، پول‌هایی کلان رد و بدل می‌شود.

● به هر حال آن مجری و چهره حق دارد کمبودهایی را که در سازمان دارد از طریق دیگر جبران کند؟

ـ به نظر من، ما متعلق به مردم هستیم و نباید از محبوبیتمان استفاده غلط کنیم. من بیننده بعضی از این برنامه‌ها بوده‌ام. واقعا مجری‌ها حرف‌هایی می‌زنند که برای مخاطب کودک مناسب نیست. نمی‌شود به بهانه مسائل مالی همه چیز را توجیه کرد.

● بین مجری‌های زن ومرد تفاوتی هست؟

ـ محدودیت‌هایی هست، اما در کار کودک این محدودیت‌ها خیلی کمتر است. فرهنگ ما طوری است که بین زن و مرد تفاوت‌هایی هست و مردم حرکتی را که برای یک مجری مرد می‌پسندند، برای مجری زن نمی‌پسندند.

● پخش زنده را بیشتر دوست دارید یا برنامه‌های تولیدی را؟

ـ تاثیر و مخاطب برنامه زنده بیشتر از برنامه تولیدی است. من برنامه زنده‌ای را دوست دارم که در آن از نمایش، موسیقی، کارتون و... استفاده شود و فقط مجری مدام رو به بیننده حرف نزند.

● گویا خیلی از برنامه‌ها بدون متن روی آنتن می‌روند. حتی شنیده‌ام "رنگین‌کمان" هم گاهی متن نداشته است؟

ـ تا زمانی که من در "رنگین‌کمان" بودم این اتفاق نیفتاده بود و در همه برنامه‌ها متن داشتیم. گروه "رنگین‌کمان" حرفه‌ای هستند و کارشان قابل قبول است. اما در بعضی برنامه‌ها بازیگر و صداپیشه به متن وفادار نیستند. در بعضی برنامه‌ها نظارت وجود ندارد و مجری‌ها مسائلی را مطرح می‌کنند که برای بچه‌ها بدآموزی دارد.

● باز هم برمی گردیم به ماجرای کارشناسی.

ـ بله. چند سال پیش "رنگین‌کمان" ۹۰ درصد مخاطب داشت اما الان برنامه‌های کودک چند درصد بیننده دارد؟ بچه‌ها به سی دی، برنامه‌های شبکه‌های خارجی و کارتون‌های خارجی بیشتر علاقه دارند تا برنامه‌های تکراری شبکه‌های داخلی. ما به آنها خوراک نداده‌ایم که انتظار بازگشتش را داشته باشیم. برنامه‌ها تکرار تجربه‌های دیروز است برای نسل فردا!

● استفاده بیش از حد از چهره‌های محبوب به آنها لطمه می‌زند. نمی‌شود انتظار داشت بچه‌ها تا ابد یک چهره را دوست داشته باشند.

ـ من زمانی در اوج بودم اما دیگر نمی‌توانم آن موقعیت را تکرار کنم. تهیه‌کننده‌ها اصرار دارند از محبوبیت بعضی چهره‌ها مدام استفاده کنند. با این کار آن چهره‌ها را می‌سوزانند. کار کودک بهار دارد و نمی‌توان سال‌ها در سایه آن بهار زندگی کرد. چه بخواهیم چه نه یکروز پاییز و زمستان هم می‌شود.

● شما تا چه زمانی به اجرا ادامه می‌دهید؟

ـ تا ۳۱ سالگی. سه چهار سال دیگر. مخاطب نباید مجری را کنار بگذارد. مجری باید خودش متوجه زمان رفتن باشد. کار کودک حس و حال و لحنی می‌خواهد که برنامه‌های دیگر لازم ندارند. همیشه لحن و حرکات یک مجری برای مخاطب شیرین نیست و باید این گذر زمان و تاثیرش را در نظر بگیریم.

● در سال‌های گذشته تعداد خاله‌ها و عموها واقعا زیاد شده و فکر می‌کنم دیگر این موضوع هم برای بچه‌ها جذابیت ندارد.

ـ تازگی‌اش را از دست داده است. پنج سال پیش خاله نرگس و سبک اجرایش یک پدیده بود و به همین دلیل اینقدر به آن توجه شد. اما الان تعداد زیادی خاله و عمو داریم که تکراری هستند. بیننده تنوع می‌خواهد. اما تهیه‌کننده‌های ما خلاقیت ندارند و می‌خواهند تجربه‌های تکراری و محبوب گذشته را تکرار کنند.

● برنامه‌سازی کودک را از مدتی پیش شروع کرده‌اید. از تجربه‌های اجرا در این بخش استفاده می‌کنید؟

ـ سال گذشته در شبکه لرستان دو برنامه "فرشته‌ها" و "دوچرخه" را تهیه و کارگردانی کردم که موفق بود. دو سال است برنامه کودک شبکه آموزش به نام "گل‌آموز" را کارگردانی و اجرا می‌کنم و سرپرست نویسندگان آن هستم. ۹۰ برنامه اول واقعا محقر و در شرایطی سخت پیش رفت. اما الان روند تولید بهتر شده و امیدوارم در آینده بهتر شویم.

● به نظر می‌رسد در آینده بیشتر شما را به عنوان برنامه‌ساز می‌بینیم؟

ـ من به این بخش بیش از اجرا علاقه دارم و امیدوارم بتوانم تجربه‌هایی خوب در این زمینه داشته باشم. البته اغلب کارهایی که نوشته‌ام خودم اجرا کردم. اما فکر می‌کنم دوره آن رسیده که مجری‌های جوان وارد این حرفه شوند و بین ما و آنها تعاملی باشد که از تجربه‌های ما استفاده کنند و به زودی عرصه برای فعالیت آنها فراهم شود.

● چرا در برنامه "گل‌آموز" از چهره جدید استفاده نکردید؟

ـ یکی از تعهدات من این بود که اجرای برنامه بر عهده‌ام باشد و اگر اینطور نبود نمی‌توانستم برنامه را تهیه کنم. اما در برنامه‌های دیگر چهره‌هایی را معرفی کرده‌ام.

● چرا از شبکه تهران به شبکه دو رفتید؟

ـ به این نتیجه رسیدم که بهتر است دنیایم را عوض کنم. من در شبکه تهران تجربه‌هایی عالی داشتم. اما می‌بایست تحولی در کارم می‌دادم. این تغییر به من کمک کرد فضاهای تازه‌تر را تجربه کنم. دوست دارم اگر قراراست با شبکه تهران کار کنم در زمینه برنامه‌سازی باشد.

‌● در این تغییر و تحول دنیایتان عوض شد؟

ـ توانستم نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی را تجربه کنم و اینها تجربه‌هایی خوب بود. در شبکه دو با تهیه‌کنندگان و گروههای حرفه‌ای آشنا شدم. این مناسبات حرفه‌ای کمک کرد رشد کنم و در زمینه‌ای که دوست دارم تجربه‌های بیشتر به دست بیاورم.

سارا روستاپور - خاله سارا 

● مخاطب شبکه دو بیشتر از شبکه تهران است؟

ـ نوع اجرای من به خاطر این تغییر عوض شده است. در شبکه دو باید ساده‌تر و راحت‌تر اجرا کنم تا مخاطبی که در روستاهای دورافتاده بیننده برنامه است با من و برنامه ارتباط برقرار کند. اما واکنش مثبت مخاطب دلگرم‌کننده است. ارتباط عمیقی بین من و بچه‌ها به وجود آمده است. بچه‌های پایتخت مقاومتر از بچه‌های دیگر هستند و ارتباطی که با آنها برقرار می‌کنیم از یک جنس نیست.

● روزهایی که حالتان خوب نیست چطور برنامه اجرا می‌کنید؟

ـ خدا نیرویی می‌دهد که اجرا با شوق و اشتیاق همیشگی برگزار شود. البته در روزهای اول کارم اگر بین بخش‌های برنامه اتفاقی می‌افتاد این ماجرا روی کارم تاثیر می‌گذاشت، اما الان به تجربه دریافته‌ام چطور با این مسائل کنار بیایم. اگر از نظر جسمی حالم مناسب نباشد ترجیح می‌دهم مقابل دوربین نیایم.

● یک دهه اخیر مجری‌های زیادی وارد کار کودک شدند. شاید الان بگوییم آنها تکراری شده‌اند. اما زمانی که شما، آزاده آل ایوب و داریوش فرضیایی و امیرحسین مدرس در حوزه نوجوانان کارتان را شروع کردید فضای اجرا عوض شد. امتیازهای این دوره از نظر شما چه چیزی است؟

ـ برنامه عمو پورنگ، "رنگین‌کمان" و "نیمرخ" یک موج ایجاد کرد. هوشمندی تهیه‌کننده‌ها و کارگردان‌ها در کنار ذوق مجری‌ها هوایی تازه را در فضای اجرا به وجود آورد. به عنوان نمونه تهیه‌کننده برنامه "رنگین‌کمان" از جذابیت‌های برنامه زنده استفاده می‌کرد. عروسک را بیرون از استودیو و بین مخاطبان می‌برد و مخاطب را در برنامه سهیم می‌کرد. استفاده از خاله، عمو یا موسیقی و ترانه از امتیازهای این دوره تازه است. اما الان چند سالی است در دایره تکرار گرفتار شده‌ایم.

● چرا این جریان ادامه پیدا نکرد؟

ـ ما آدم‌های ریسک‌پذیری نیستیم و از تجربه‌های تازه می‌ترسیم. باید این جسارت را داشته باشیم که قالب‌ها را عوض کنیم. تا نگاهمان را عوض نکنیم اتفاقی خوب در این زمینه نمی‌افتد. مدیران هم باید این جسارت را به خرج بدهند که به سمت‌های تازه بروند و الگوها را عوض کنند. من فکر می‌کنم وضعیت برنامه‌های نوجوانان از کودکان هم بدتر است. اگر برای بچه‌ها یکی دو برنامه خوب هست، برای نوجوانان هیچ برنامه خوبی تولید نمی‌شود.

● شخصیت‌های محبوب دوران کودکی شما چه کسانی بودند؟

ـ آقای حکایتی را خیلی دوست داشتم. کلاه‌قرمزی و اجرای آقای طهماسب هم برای نسل من بیادماندنی است. "خونه مادربزرگه" عالی و دوست‌داشتنی بود. کارتون‌های دوران کودکی ما بیادماندنی و شیرین بودند. کارهای داخلی در کودکی ما حرفه‌ای بودند. شما عوامل "خونه مادربزرگه" را در نظر بگیرید. الان با این بودجه‌ها و شرایط آدم‌های حرفه‌ای سمت کار کودک نمی‌روند.

● تولد شبکه کودک می‌تواند این امیدواری را به وجود بیاورد که برنامه‌سازی برای بچه‌ها حرفه‌ای شود؟ 

ـ همه چیز با نگاه کارشناسی درست می‌شود. تمرکز برنامه‌سازی در یک شبکه باید همراه با بودجه و نگاه حرفه‌ای باشد. اگر قرار است همینطور با برنامه‌سازی کودک برخورد کنیم که این روزها اتفاق می‌افتد، شبکه کودک دردی از ما درمان نمی‌کند.

● با این شرایط چه چیزی شما را به آینده ترغیب می‌کند؟

ـ بچه‌ها... کار برای بچه‌ها با همه سختی‌هایش آنقدر جذاب است که به سادگی نمی‌توان از کنارش گذشت. بچه‌ها به من انرژی می‌دهند. اگر آنها از برنامه‌های من یک نکته هم یاد بگیرند کافی است.

 منبع: خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:7  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

جوانهای اجرا در رادیو چه گفتند؟

راديو جواني‌ها از تلخ‌ و شيرين راديو مي‌گويند
مجري‌هاي ستاره جايگزين ندارند
جام جم آنلاين: اگر بخواهيم براي كلمه «جواني» مترادفي پيدا كنيم شما چه واژه‌هايي را پيشنهاد مي‌كنيد؟ جسارت، سرزندگي،‌ نشاط، هيجان، انگيزه، اميد، عشق، غرور، مسووليت‌پذيري، پاكي، مهرباني و... هر كدام از اين واژه‌ها مي‌توانند توصيف‌كننده بخشي از خصوصيات رفتاري يك جوان باشند.

حالا اگر يك شبكه راديويي بخواهد فقط و فقط جوانان يك جامعه را در دايره مخاطبانش داشته باشد، بايد بيشتر به كدام يك از اين مفاهيم بپردازد؟ نكته مهم‌تر اين است كه در هياهوي رسانه‌هاي مختلف، يك شبكه راديويي چگونه مي‌تواند شنوندگان قديمي‌اش را حفظ و مخاطبان جديدي را هم جذب كند؟

براي اين كه به پاسخ اين سوالات برسيم ميزگردي را ترتيب داديم و نظر 3 نفر از دست‌اندركاران راديو جوان را جويا شديم. 2 نفر از مجريان در اين ميزگرد از جزئيات و بايد و نبايد‌هاي اجرا و برنامه‌سازي در اين شبكه راديويي سخن گفتند. براي آن كه صحبت‌ها يكطرفه نباشد از يك تهيه‌كننده نيز دعوت كرديم تا مسائل مطرح شده را از زاويه‌اي ديگر تحليل كند.

اين ميزگرد همان‌طور كه پيش‌بيني مي‌شد،‌ داغ و پرحاشيه از كار در آمد. اگر بپذيريم كه جسارت و رك‌گويي از اقتضائات انكارناپذير دوره جواني است،‌ بايد آمادگي شنيدن صحبت‌هاي متفاوت و منتقدانه‌اي از مجريان راديو جوان را نيز داشته باشيم.

حاضران اين ميزگرد عبارتند از سعيد پورمحمودي و حامد مشكيني ، مجريان راديو جوان و عليرضا محمدنيا كه به عنوان تهيه‌كننده در راديو فعاليت دارد.

محمدنيا در يازدهمين جشنواره راديو رتبه دوم تهيه‌كنندگي را دريافت كرده است. او از سال 83 تاكنون با برنامه‌هايي چون ياران آتش، زشت و زيبا‌، آيينه در غبار چندين مقام برتر را در جشنواره برنامه‌هاي راديويي كسب كرده است. محمدنيا در حال حاضر برنامه‌هاي كافه راديو،‌ يه جور ديگه، و اما امشب‌ و اينجا شب نيست‌ را براي شبكه جوان تهيه مي‌كند.

حامد مشكيني از جمله مجريان پركار راديو جوان است كه هم‌اكنون اجراي برنامه‌هاي عابران سپيده، ايستگاه ورزش،‌ يه جور ديگه و معمولي نيست را به عهده دارد.

سعيد پورمحمودي نيز چند سال پيش در جشنواره هفتم به عنوان گوينده برتر بخش مستند شناخته شده و هم‌اكنون برنامه‌هاي اينجا شب نيست و جووني دربست را اجرا مي‌كند.

بارها از زبان دست‌اندركاران راديو جوان شنيده‌ايم كه اين شبكه راديويي بايد هويت متمايزي نسبت به شبكه‌هاي ديگر داشته باشد. يعني وقتي پيچ راديو را مي‌چرخاني از حال و هواي آن متوجه شوي كه اينجا راديو جوان است. شما به عنوان مجريان اين راديو آيا به چنين چيزي اعتقاد داريد؟ و اگر اعتقاد داريد فكر مي‌كنيد اين هويت خاص چطور به دست مي‌آيد؟

پورمحمودي: بله. درست مي‌گويند. وقتي پيچ راديو را مي‌چرخاني، بايد از نوع موسيقي و كلام گوينده بفهمي كه آنجا راديو جوان است، اما متاسفانه الان اين‌گونه نيست. من به اين راديو تعصب دارم. اما بايد واقعيت را بگويم. من از سال 80 در راديو جوان كار كرده‌ام. از آن زمان تاكنون، اين شبكه فراز و نشيب زياد داشته است. يكي از دلايلش تغيير مديريت‌هاست. دليل دوم برخي خطوط قرمز سليقه اي است كه وجود دارد.

بهترين گويندگان در راديو جوان جمع شده‌اند. جز من همه خوبند. اگر نوع موسيقي راديو جوان خوب و جوانانه باشد كسي سراغ راديوهاي ديگر نمي‌رود. حتي راديوهاي آن طرف آبي. در حال حاضر كساني برنامه ما را گوش مي‌كنند كه روي راديوي جوان تعصب دارند. شنونده‌ها با ذهنيت 8 ـ7 سال پيش راديو جوان را دنبال مي‌كنند. مي‌گويند اينها همان بچه‌هاي كلبه تابستاني شب و شباهنگ‌اند.

مشكيني: ما موسيقي خاص شبكه جوان نداريم. يعني همان موسيقي كه در شبكه جوان استفاده مي‌شود،‌ در راديو ايران و تهران و پيام هم مي‌شنويم. به لحاظ موسيقي بايد يك فرقي بين شبكه جوان و شبكه‌هاي ديگر باشد. ما تفاوتي را احساس نمي‌كنيم. به جز موسيقي، كلام و لحن هم مي‌توانند به راديو جوان هويت بدهند. يك دوره‌اي در شبكه جوان فكر مي‌كردند اگر از زبان مخفي استفاده كنند و كلمه‌هاي كوچه بازاري سطح پايين را به كار ببرند، اجرايشان جوان پسندانه مي‌شود. در حالي كه اين كار تا يك زماني جواب مي‌دهد. همين‌طور هم شد.

پورمحمودي:‌ به نظر من در همان مدت كوتاه هم جواب نداد. اين كار در قالب يك بخش 20 دقيقه‌اي در روز يا هفته جواب مي‌دهد.

مشكيني: ما يك زبان معيار تعريف شده داريم. اما لحن مهم است. لحن گوينده شبكه جوان بايد با شبكه ايران فرق كند. نوع بيانش و صداقتش بايد متفاوت باشد. نوع گفتگويش با جوان، نبايد از بالا به پايين باشد. بايد احساس كند كه با شنوندگان جوانش دارد زندگي مي‌كند. نه اين كه از بالا دارد جوان را هدايت مي‌كند.

محمدنيا: شبكه‌هاي ايران و پيام و جوان جزو راديوهاي سراسري هستند. مدير قبلي راديو جوان علاقه زيادي به پخش موسيقي فولكلور و محلي داشت. شايد حق داشت چون شبكه‌هاي پيام و فرهنگ بيشتر موسيقي سنتي را پخش مي‌كردند. اما يك عده مي‌گويند اين راديوست كه بايد به ذائقه مخاطب شكل بدهد. به نظر من وظيفه راديو تامين ذائقه است و نه تغيير آن.

در برنامه‌ريزي‌هاي جديد قرار شده كه مدت زمان برنامه‌هاي راديو جوان كوتاه‌تر شود. فكر مي‌كنيد اين تغيير چه تاثيراتي روي محتوا و ساختار برنامه‌ها داشته باشد؟

محمدنيا: در دوره جديد تغيير كنداكتور را مدنظر قرار داده‌اند. مدير جديد مي‌گويد زمان برنامه‌ها بايد كوتاه بشود و برنامه‌ها تنوع داشته باشند. يعني طيف گسترده‌اي از برنامه‌هاي مختلف را در راديو داشته باشيم.

با اين روش مي‌توان ريتم را به شبكه جوان برگرداند. هميشه ريتم را نمي‌شود با موسيقي طراحي كرد. موسيقي يكي از كمك‌دهنده‌هاست. اما در عين حال به نظر من حذف كردن موسيقي‌هاي جوانانه هم كار درستي نيست.

كوتاه كردن زمان برنامه ريتم را خوب مي‌كند، اما بايد به محتوا هم توجه كرد. اگر روي محتوا پژوهشي نشده باشد، شنونده عملا در خلأ مي‌ماند. دقت زيادي بايد در ساخت برنامه‌ها و انتخاب سازندگان آنها صورت گيرد. چينش بايد دقيق و كارشناسانه باشد.

مشكيني: آقاي محمدنيا به موضوع پژوهش اشاره كردند. در راديو جوان بچه‌ها خيلي سعي مي‌كنند تا در كارشان پژوهش داشته باشند اما متاسفانه اين كار كمتر اتفاق مي‌افتد. سردبيري كه الان برنامه دارد بدون اين كه وقت فكر و تاملي داشته باشد يك طرح ديگر مي‌دهد و برنامه ديگري تحويل مي‌گيرد. بدون اين كه فرصت مطالعه داشته باشد و بازخوردهايش را بگيرد.

پورمحمودي:‌ حامد مشكيني درست مي‌گويد. اما ما بايد خودمان را جاي سردبير بگذاريم. او با يك برآورد مالي محدود و زمان كم نمي‌تواند به پژوهش بپردازد. ما براي عشق خودمان در راديو انرژي مي‌گذاريم. ما مجري‌ها احساس مي‌كنيم برخي برنامه‌هايمان دارد كش مي‌آيد. از 2 ساعت برنامه 45 دقيقه‌اش عالي است، اما وقتي از 45 دقيقه مي‌گذرد خسته مي‌شوي. احساس مي‌كني به آن آب بسته‌اند. به‌خاطر اين كه روي محتوا كار نشده است. من به عنوان يك مجري احساس مي‌كنم، خودم در برنامه تنها هستم. چيزي به من تزريق نمي‌شود.

مشكيني: برنامه كوتاه خوب جواب مي‌دهد. اما به شرطي كه تركيبي باشد و رويش پژوهش انجام شده باشد. شما بايد به‌عنوان يك مجري يك صفحه كامل متن داشته باشي و خلاصه آن را در دو خط به شنونده‌ات بگويي.

پورمحمودي: بعضي وقت‌ها مدت اندكي به برنامه مانده موضوعي به ذهن سردبير مي‌رسد. تا ساعت پخش برنامه به نويسندگانش مي‌گويد كه بنويسند و چند دقيقه قبل از شروع برنامه به مجري مي‌گويند سوژه‌ات اين است.

اين جور وقت‌ها وظيفه شما به عنوان يك مجري چيست؟

پورمحمودي: مجري بايد با دست پر سر برنامه بيايد. مجري در صورتي مي‌تواند با دست پر بيايد كه تو به او خوراك بدهي. حداقلش اين است كه موضوع را به او بگويي. مجري بايد بداند كه فردا درباره فلان موضوع قرار است حرف بزند. اگر مجري با ذهنيت خالي بيايد، در مسير همان عادت كليشه‌اي مي‌رود.

به نظر من در شرايطي كه متن برنامه قوي نيست سردبير بايد كار را به مجري بسپارد. به مجري بگويد متن‌هاي من خوب نيست. تو برو خودت تحقيق كن. اگر به مجري اعتماد كند، همه چيز حل مي‌شود. اما در يك سري برنامه‌ها دست مجري را مي‌بندند. مي‌گويند از خودت چيزي نگو. طبق متن پيش برو و در اين حالت اعتبار مجري زير سوال مي‌رود.

من و سردبير بايد با هم تعامل داشته باشيم. متن را بايد چند روز قبل به مجري بدهند. من بايد متن را تحليل كنم تا با كلام خودم آن را به مردم بدهم. اگر قرار باشد من متن خواني كنم، پس چه فرقي با گوينده خبر دارم؟

اجراي مطلوب از نظر شما چه شرايطي دارد؟‌ مجري بايد بيشتر به متن متكي باشد يا از بداهه استفاده كند؟

پورمحمودي: سردبير بايد به من متني بدهد كه به لحن و كلام من نزديك باشد. يك وقتي متني را كه براي مهران دوستي يا حامد مشكيني نوشته‌اند، به من مي‌دهند. من بايد بتوانم متن را مال خود كنم و تحويل بدهم.

مشكيني: ما هنوز تعريف درستي از گوينده، مجري بازيگر و كارشناس نداريم. خيلي وقت‌ها مجري بازيگر، گويندگي مي‌كند. در حالي كه توانايي‌اش را ندارد. مساله دوم اين است كه متن بايد براساس توانايي‌هاي مجري نوشته شود. سردبيران ما براساس نوع بيان خودشان مي‌نويسند و انتظار دارند گوينده عين همان كلام را بگويد. من يك‌بار در برنامه الفباي جواني جايگزين سعيد پورمحمودي شدم. متن را براي سعيد نوشته بودند. شنونده‌ها تماس گرفتند و گفتند: اين برنامه را اجرا نكن. نه اين كه برنامه بد باشد. به لحن من نمي‌خورد. من نمي‌توانستم لحن‌ها را پيدا كنم. شنونده اين اجرا را قبول نمي‌كرد.

مي‌شود اين سوال را از آقاي محمدنيا به‌عنوان يك تهيه‌كننده و سردبير پرسيد. شما تا چه اندازه با مجريان هماهنگ عمل مي‌كنيد؟

محمدنيا: برنامه در صورتي موفق مي‌شود كه همه با هم تعامل داشته باشند. نمي‌شود سردبير را مدام زير سوال ببريم. مجري مي‌تواند با سردبير تماس بگيرد و از موضوع اطلاع پيدا كند. بايد ضعف‌هاي همديگر را بپوشانيم. شنونده نبايد متوجه اين ناهماهنگي شود.

پورمحمودي:‌ سردبير به عنوان مسوول محتواي برنامه بايد موضوع را از قبل به گوينده اطلاع دهد. گوينده بايد پيرامون موضوع فكر كند.

مشكيني: متاسفانه به علت فشردگي كارها موضوع تا روز قبل مشخص نيست و به همين دليل كار به اصطلاح دقيقه نودي است.

اگر بخواهيم نيمه پر ليوان را ببينيم بايد به اين نكته اشاره كنيم كه مجري‌هاي راديو جوان شناخته شده‌تر هستند و نزد مخاطبان محبوبيت بيشتري دارند. فكر مي‌كنيد اين شهرت از كجا ناشي مي‌شود؟

پورمحمودي: برنامه‌هاي شبكه جوان مجري محور هستند. يك وقت‌هايي خود گوينده دوست دارد نقشش پررنگ باشد، اما گاهي يك گوينده را مجبور مي‌كنند كه بيشتر حرف بزند. يك رگه‌هايي از شيطنت در شبكه جوان وجود دارد. به همين خاطر گوينده‌هايش محبوب مي‌شوند.

مشكيني:‌ مساله اصلي اين است كه مجري‌هاي شبكه جوان تقليد نمي‌كنند. يعني سعيد پورمحمودي، مهران دوستي نيست. هركدام شخصيت خودشان را دارند. نوع اجراي برنامه‌هاي مختلف فرق دارد. اگر پورمحمودي برود در يك برنامه جدي صحبت كند، شنونده اين اجرا را از او قبول نمي‌كند، چون يك لحن شاد را از او مي‌خواهد. هر كسي اگر در جاي خودش قرار بگيرد، شناخته مي‌شود.

محمدنيا: يكي از اقتضائات دوره جواني تغيير است. شبكه جوان در همه دوره‌ها در خط مقدم تغيير بوده است. گوينده راديو جوان خودش را براي هر تغييري آماده مي‌كند. او خودش را بايد با هر شرايطي تطبيق بدهد. به همين خاطر است كه ما بيشترين آمار مهاجرت را از راديو جوان به تلويزيون داريم.

حالا مي‌خواهم به تبعات اين شهرت بپردازيد. برخي از مجري‌هاي راديو جوان پس از شناخته شدن راهي تلويزيون مي‌شوند. چه انگيزه‌اي باعث مي‌شود كه آنها رسانه مبدأشان را ترك كنند؟‌

محمدنيا:‌ من خيلي شنيده‌ام كه مي‌گويند ما به خاطر مسائل مالي به تلويزيون رفته‌ايم. اما اكثر اوقات علت قضيه اين نيست. راديو به خاطر هويت و كاركردي كه دارد گوينده را در شرايط سخت و سنگيني قرار مي‌دهد. اين شرايط باعث مي‌شود گوينده آب‌ديده بشود. به عبارتي راديو گوينده را به تكامل مي‌رساند. گوينده كه به تكامل رسيد راديو راضي‌اش نمي‌كند. به هر حال جوان‌ها به دنبال شهرت هستند.

پورمحمودي: مسائل مالي خيلي تاثيرگذار است. شما وقتي اجراي تلويزيوني را شروع مي‌كني اين شانس را داري كه بروي برنامه‌هاي غيررسانه‌اي را هم اجرا كني. اين مساله دلايل ديگري هم دارد. مي‌گويند تصوير سحر و جادو دارد. تو در تلويزيون بيشتر شناخته مي‌شوي. بنفشه رافعي از همكاران خوب من است. او يكي از ستاره‌هاي راديوست. من گمان مي‌كنم او در راديو خيلي موفق‌تر بود. به اين معنا كه مخاطبان بيشتري كارش را دنبال مي‌كردند.

در تلويزيون داشتن چهره خوب خيلي مهم است. مجري بايد جذابيت داشته باشد. اگر چهره‌اش زيرخط استاندارد باشد، كارش خراب مي‌شود. من خودم راديو را بيشتر دوست دارم. من در ذهن شنوندگان از خودم چهره ساخته‌ام. خيلي‌ها فكر مي‌كنند موهاي من بلند است يا اين كه من قدبلند هستم. من اين تصورات مخاطبم را دوست دارم و از آن لذت مي‌برم. هيچ وقت اين را با رفتن به تلويزيون خرابش نمي‌كنم.

من وقتي مي‌روم اجراي غيررسانه‌اي داشته باشم، حضار فكر مي‌كنند آمده‌ام ميكروفن را تنظيم بكنم! وقتي مي‌گويم به نام خدا، چشم‌ها درشت مي‌شود. اين واكنش براي من قشنگ است.

مشكيني:‌ راديو و تلويزيون حكم تئاتر و سينما را دارند. خيلي از كساني كه مستقيم به تلويزيون مي‌روند موفق نمي‌شوند. اما آنهايي كه از راديو به تلويزيون مي‌روند، موفقيت بيشتري كسب مي‌كنند. بازيگران ناب و مطرح سينما از تئاتر شروع كرده‌اند. اتفاقا آنها هم به دليل ارضا نشدن از نظر شهرت و مسائل مالي به سينما آمده‌اند. بهترين‌هاي تلويزيون يك زماني گوينده راديو بوده‌اند. بعضي‌ها كه از راديو به تلويزيون رفته‌اند موفق نشده‌اند، شايد به اين خاطر كه شنونده‌ها يك تجسم ديگري از تصوير آنها داشته‌اند.

محمدنيا: اجرا در راديو خيلي سخت‌تر از تلويزيون است. الان تلويزيون به عنوان مصرف‌كننده گويندگان راديو شناخته مي‌شود. به نظر من تلويزيون بايد مجري‌هاي خودش را تربيت كند. راديو هم بايد مجري‌هاي خودش را داشته باشد. اين گونه نباشد كه تلويزيون در كمين مجري‌هاي راديو باشد. اجرا در تلويزيون پارامترهاي خودش را دارد. ممكن است گوينده‌هاي راديو به لحاظ حضور ذهن و نوع گويش در تلويزيون موفق‌تر باشند. يكي از دلايلي كه تلويزيون ما راديويي شده اين است كه خيلي از مجري‌هايش راديويي هستند. مجري راديو وقتي ميكروفن را مي‌چسبد، به راحتي آن را رها نمي‌كند! يعني مي‌خواهم بگويم راديويي‌ها پرحرف هستند.

هميشه شنونده‌ها اين سوال را دارند كه صاحب اين صدا چه تصويري دارد. خيلي‌ها نسبت به صدايشان عرق دارند. يعني نمي‌خواهند تخيل شنونده را به هم بزنند. نبايد اين تخيل تخريب شود.

مردم راديو جوان را به عنوان يك رسانه پرسشگر و منتقد مي‌شناسند. يعني انتظار دارند مجريانش با مهمانان برنامه چالش داشته باشند و معضلات اجتماعي را مطرح كنند. اما احساس مي‌شود اين رويكرد در حال حاضر نسبت به گذشته كمرنگ شده است. يعني سابقا وجه انتقادي برنامه‌ها شديدتر بود. علت اين مساله را در چه مي‌دانيد؟

مشكيني: من قبول دارم كه الان فتيله انتقاد پايين كشيده شده است. يك مقدار خود ما مجري‌ها مقصريم. ما در زمينه‌هايي اطلاعات نداريم، بنابراين وارد چالش نمي‌شويم. من وقتي يك فيلم را نديدم نمي‌توانم درباره‌اش صحبت كنم و آن را نقد كنم.

پورمحمودي:‌ من قبول ندارم كه اطلاعات مجري‌ها كم است. سه چهار سال پيش همين مجري‌ها نقدهايشان را مطرح مي‌ كردند.

محمدنيا:‌ چالش دو بعد دارد. يك دوره‌اي در راديوجوان انتقادها تا حد تخريب شخصيت جلو مي‌رفت. ما يك‌بار از آن طرف بام افتاديم و يك بار از اين طرف. الان به خاطر زياده‌روي آن دوران، انتقاد سالم هم بسختي مطرح مي‌شود.

البته اين مساله دو وجه دارد. مجري‌هاي ما در برخي زمينه‌ها تخصص ندارند. ضمن اين كه برخي برنامه‌ها تركيبي‌اند و به مسائل اجتماعي و فرهنگي مختلفي مي‌پردازند. طبيعتا با توجه به ساختار برنامه يك مجري نمي‌تواند در همه حوزه‌ها اطلاعات داشته باشد.

پورمحمودي: قديمي‌ها گفته‌اند گوينده حرفه‌اي كسي است كه دامنه اطلاعاتش به اندازه يك اقيانوس و به عمق يك بند انگشت باشد. اما الان اين حرف جواب نمي‌دهد.

محمدنيا:‌ من قبول دارم كه ما در برخي زمينه‌ها مجري متخصص نداريم. به عنوان مثال ما مجري‌اي نداريم كه به بحث‌هاي سياسي مشرف باشد.

مشكيني: تخصصي شدن برنامه فقط به گوينده مربوط نمي‌شود. سردبير هم در اين رابطه نقش دارد. به همين خاطر مي‌گويم كه سردبير بايد از قبل موضوع را به مجري بگويد. مجري وقتي موضوع برنامه را بداند مي‌تواند برود از روزنامه‌ها و يا اينترنت اطلاعات جمع كند.

يك مجري چطور مي‌تواند به يك ارتباط صميمانه با شنوندگانش دست يابد؟ چون گاهي احساس مي‌شود كه اين صميميت ظاهري و تصنعي است.

پورمحمودي:‌ مجري وقتي دارد اجرا مي‌كند بايد خودش باشد. خيلي از گوينده‌ها وقتي پشت ميكروفن بنشينند نقش بازي مي‌كنند. من همين طوري كه با شما حرف مي‌زنم بايد با مردم صحبت كنم.

من يك وقت‌هايي حال خوشي ندارم. اول برنامه عذرخواهي مي‌كنم. مي‌گويم من را ببخشيد. دلم گرفته. اگر خودم نگويم شنونده‌ها اين را مي‌فهمند. خيلي اوقات در مناسبت‌ها، يك موضوع شاد يا غمگينانه را به من مي‌دهند تا اجرا كنم. اما من حال عادي دارم. اگر اغراق كنم كار خراب مي‌شود. هميشه چيزي كه اجرا مي‌شود سليقه شخصي من نيست.

بهتر است گوينده اگر برنامه‌اي را نمي‌پسندد، آن را قبول نكند. به عنوان مثال من خودم برنامه ورزشي اجرا نمي‌كنم.

مشكيني: صداقت و صميميت را نمي‌توان فقط با كلام منتقل كرد. صداقت و صميميت يك حس دروني است، من هر چقدر بگويم شنونده‌هاي عزيز من براي شما مي‌ميرم و شما چقدر خوبيد، فايده‌اي ندارد. فهم و درك شنونده خيلي از من به عنوان گوينده بالاتر است. اگر تو واقعا به چيزي اعتقاد داشته باشي و آن را بيان كني شنونده از تو قبول مي‌كند.

محمدنيا: اين نكته به شرايط دوران جواني مربوط مي‌شود. گوينده وقتي دنبال موج راديو جوان مي‌گردد بايد بفهمد اين جنس گفتار متعلق به شبكه جوان است.

گوينده خوب بايد هويت داشته باشد. يعني وقتي شنونده صدايش را مي‌شنود احساس كند يك‌سري حرف‌هاي ديكته شده را نمي‌گويد.

در برخي شبكه‌هاي راديويي يك مجري بدل به ستاره مي‌شود. اين مجري ستاره معمولا اختيار عمل بيشتري دارد. اين ستاره شدن چقدر مي‌تواند به رشد شبكه كمك كند؟ چون اين ستاره‌ها وضعيتي را پيش مي‌آورند كه ديگران كمتر ديده مي‌شوند.

پورمحمودي: يك كسي زحمت كشيده و ستاره شده. ما حق نداريم محدودش كنيم. نبايد همه را زير سايه يك مجري ستاره قرار بدهيم. اما در مقابل نبايد يك مجري خوب را هم محدود كنيم. مجري‌هاي خوب بايد در ويترين يك شبكه باشند؛ اما نبايد كل ويترين را بگيرند.

مشكيني: برنامه‌ريزان شبكه بايد بدانند چطور از گوينده‌هايشان استفاده كنند. مجري‌هاي ستاره، زمان كمي را به خودشان اختصاص مي‌دهند. الان صداي خيلي از گوينده‌ها در روز چند بار پخش مي‌شود. كم كار بودن اين حسن را دارد كه مردم تشنه صدايت مي‌شنوند.

پورمحمودي: خيلي از مجري‌ها، هم صبح اجرا دارند هم بعدازظهر. من از مخاطبان شنيده‌ام كه مي‌گويند از شنيدن صدايشان خسته شديم.

محمدنيا: قرار نيست كسي در حاشيه قرار بگيرد، ولي بايد شرايطي ايجاد بشود كه همه به اندازه توانايي‌شان اجرا داشته باشند. تفاوت كيفيت بين صداي مجري‌هاي ما خيلي زياد است. وقتي يك مجري ستاره سر برنامه‌اش نمي‌آيد و يك جانشين برايش مي‌گذاريم، صداي دومي خيلي توي ذوق مخاطب مي‌زند.

براي مجري‌هاي ستاره جانشيني وجود ندارد. اين يك واقعيت است. ما در كار تربيت گوينده سستي كرده‌ايم. يعني صداهاي خوب جديد جذب نكرده‌ايم. آن هم شبكه جواني كه بيشترين مهاجرت را به تلويزيون داشته است.

مشكيني: اتفاقا خوب است كه مخاطب از تغيير صدا تعجب كند. معني‌اش اين است كه شنونده با آن برنامه اخت شده.

محمدنيا:‌ اين طوري گوينده‌مداري ايجاد مي‌شود. گوينده بايد جايگاه خودش را بشناسد. وقتي مجري ستاره نمي‌آيد، توانايي‌هاي جايگزينش نبايد كمتر از گوينده اصلي برنامه باشد.

پورمحمودي: يك موقعي هست كه گوينده اين قابليت را دارد. اما اگر احساس مي‌كند نمي‌تواند، نبايد برود به جاي يك مجري ديگر اجرا كند.

من با اين نكته موافقم كه راديو جوان زياد گوينده خوب جديد جذب نكرده است. اگر هم جذب كرده برايشان دوره آموزشي نگذاشته است. اين گوينده‌هاي جديد به پخش مي‌آيند و 3 ماه به ما نگاه مي‌كنند. بعد از يك مدتي ساعت را اعلام مي‌كنند. آنها هيچ آموزشي نمي‌بينند.

با ورود تلويزيون به ايران در دهه 40 خيلي‌ها تصور مي‌كردند كه رسانه راديو به حاشيه رانده شود. اما ديديم كه راديو جذابيت‌هايش را همچنان حفظ كرد. به نظر شما اين جذابيت از كجا ناشي مي‌شود؟

پورمحمودي: راديو رسانه تصور و تخيل است. هميشه هاله‌اي به دور همه برنامه‌هاي راديو هست. شنونده در كنار آنچه مي‌شنود تصوري از فضا و چهره مجري دارد. راديو ابزار متفاوتي ندارد. همه چيزش در صدا خلاصه مي‌شود. راديو را همه جا مي‌تواني با خودت همراه داشته باشي. اما دستگاه تلويزيون وسيله سياري نيست. اين همراه تو بودن يك چيزي به نام رفاقت ايجاد مي‌كند.

در تلويزيون شما به حالت نگاه مجري و دكور و زاويه دوربين نگاه مي‌كني. اما در راديو تو مجبوري فقط صدا را بشنوي. پس راديو تاثيرگذاري بيشتري دارد. مردم تلويزيون را به خاطر يك‌سري فيلم‌ها و سريال‌ها مي‌بينند.

مشكيني: به نظر من راديو دارد خيلي قوي‌تر از تلويزيون عمل مي‌كند. شما از تلويزيون فيلم‌ها و سريال‌ها و بازي‌هاي فوتبال را كه كنار بگذاري،‌ چيز زيادي نمي‌ماند. يك عده كارشناس دارند صحبت مي‌كنند.

تلويزيون بيشتر اوقات، حكم راديوي تصويري را دارداما راديو حداقل به شنونده قدرت تجسم مي‌دهد. راديو رسانه گرم و تلويزيون رسانه سرد است.

احسان رحيم‌زاده


آورده شده از روزنامه جام جم اول آبان۱۳۸۹
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:2  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

این مجری هم نظراتی دارد.شما چه؟

گفتگو با ژيلا صادقي مجري سيما
مي‌مانم و از موقعيتم دفاع مي‌كنم
ابداع سبك خاص اجرا، گامي در جهت دلبستگي جوان‌ها به رسانه ملي خود يك پديده خاص در شبكه جوان سيما بود كه به دنبال خود حضور جوان‌هاي شاد و پرانرژي و خلاق را به همراه داشت، ژيلا صادقي نياركي يكي از اين جوان‌هاي خلاق است كه قبل از اجرا ابتدا بازيگري و ايفاي نقش‌هاي متفاوت را در سريال‌هاي شن‌هاي كف رودخانه، روزهاي زندگي، دردسرهاي طلايي، آيينه‌هاي عشق و فيلم سينمايي بي‌همتا تجربه كرد و از سال 1380 با دنياي متفاوت اجرا آشنا شد و اكنون با تجربه بازيگري و آشنايي با آسمان پرستاره آن، كار اجرا را برگزيد. در اين گفتگو با اين هنرمند كه اكنون در حال اجراي خانه فيروزه‌اي شبكه 3 سيماست درباره كار اجرا و پيچيدگي‌هاي اين كار سهل‌ و متنع بيشتر آشنا مي‌شويم.

از اجراي خودتان راضي هستيد؟

من از اين‌كه خودم هستم، راضيم و تمام تلاشم اين است كه خودم باشم.

از نظر شما يك اجراي موفق چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد؟

ويژگي‌هاي يك اجراي خوب برمي‌گردد به شخصيت خود فرد، اگر از اول يك شناخت دقيق از مخاطب باشد و با احساس مسووليت و تلاش پي در پي و مطالعه روتين همراه شود. البته مطالعه روتين و به روز يك شعار نيست. من وقتي مي‌گويم مطالعه مي‌كنم نه اين‌كه چراغ مطالعه روشن مي‌كنم، عينك مخصوص مي‌زنم، كتابخانه‌ زيبايي دارم و... نه اينها نيست، مي‌گويم مي‌خوانم واقعا روزنامه‌وار، يعني تمام نگاهم در همه جا در حال مطالعه هست، زندگي افراد جامعه را، دختر و پسرها، مشكلات آدم‌ها را، خوشي‌هاي آدم‌ها و سوالات آنها و دغدغه‌هاي زندگي، همه را با چشمان باز مطالعه مي‌كنم و بسادگي از آنها نمي‌گذرم و مجموعه اينها به من كمك مي‌كند كه فردا وقتي سر برنامه مي‌روم براي حرف زدن دستم پر باشد. تا به الان كه اجرا كردم و در طول اين 7 سال تلاش كردم با اجرايم ترازو را به نفع خانم‌ها سنگين‌تر كنم، اين اتفاق قشنگي است به شرطي كه تصنعي نباشد. من با خودم عهد بستم نه در جلوي دوربين و نه در زندگي شخصي‌ام تا چيزي را خودم باور نكردم، تا چيزي را خودم حس نكردم و با وجدانم با آن كنار نيامدم به زبان نياورم. عقل، عرف، قانون و شرع كه در باورهاي خودم براي خودم تعريف كرده‌ام و براي خودم وظيفه دانستم، كه پس از باوركردن خودم، آنها را به زبان بياورم.

يك مجري موفق را چطور مي‌بينيد؟

اجرا براي اين‌كه شاغل باشيم، نيست. براي گرفتن پول نيست. مجري بايد باسواد باشد، مجري بايد متخصص باشد، مجري وقتي در كنار يك متخصص قلب مي‌نشيند بايد بداند كرونر قلب چيست، پس كار هر كسي نيست. پس همكاران ما بايد براي اين حيطه و اين جايگاه احترام خاصي قائل شوند.

اولين باري كه جلوي دوربين قرار گرفته بوديد را به ياد داريد؟

اولين‌بار، فيلم كوتاهي را بازي كردم به كارگرداني حبيب‌الله بهمني كه زندگينامه يك بسيجي بود و من نقش همسر آن بسيجي را ايفا مي‌كردم. قبل از آن من مدت 8 سال معلم مدرسه‌اي در منطقه 5 تهران بودم، اما بازي در سريال‌هاي مختلف و بعضا كار اجرا باعث شد تا از نقش خطير معلمي فاصله بگيرم و اين مسووليت سنگين را واگذار كنم.

از چه زماني به اجرا فكر كرديد؟

من در سريال روزهاي زندگي، نقش دانشجويي را ايفا مي‌كردم كه در اين نقش قرار بود روي سن دانشگاه مقاله‌اي را قرائت كنم، بعد از ارائه مقاله آقاي مظفري يكي از بازيگران اين سريال به من گفتند كه چقدر خوب اجرا مي‌كنيد. به اجرا اصلا فكر كرديد؟ من گفتم نه. گفت پس برويد و به اجرا هم فكر كنيد و تقريبا كمتر از 5 ماه كار اجرا به من پيشنهاد شد و من برنامه كاپيتولاسيون را براي اولين بار در كنار آقاي بهروز رضوي كه كار بسيار سختي بود اجرا كردم و شروع كارم با يك ژانر سياسي براي شبكه 4 سيما بود.

شما با اين روحيه و نوع اجرا چطور توانستيد يك كار سياسي اجرا كنيد؟

اتفاقا اين سوال را خيلي‌‌‌ها از من پرسيدند، اما من احساس مي‌كنم حتي در ژانر سياسي هم اجرا كردن حال و هواي خاص خودش را دارد و حتي مي‌توان يك سبك خاص از اجرا ارائه داد، البته با اين حال اين كار با خواسته خودم تناقض داشت. چون من دوست داشتم در اجرا خودم باشم و اين نوع اجرا اين اجازه را به من نمي‌داد و جاي مانور نداشت به همين دليل نتوانستم اجراي چنين برنامه‌هايي را ادامه دهم.

بعد از گذشت آن مرحله، الهام از اجراي چه كسي بود كه اجراي جديدي را خود انتخاب كرديد؟

در ‌آن سال‌ها رضا صفري اولين مجري مردي بود كه نوع اجراي خاصي را ارائه مي‌داد، من فكر كردم كه چقدر خوب بود كه يك خانم هم مي‌توانست چنين اجراي راحتي داشته باشد، ولي من مي‌دانستم كه هيچ مديريتي با اجراي راحت و روان مخالف نيست، بلكه مقررات ريز و قوانين كلي سازمان خود براي حفظ يك مجري است نه محدود كردن او براي رسيدن به ايده‌آل.

قديمي‌ها به خاطر قدمتشان و به خاطر قديمي بودن قابل ستايش هستند. حتي اگر ضعف‌هايي هم داشته باشند، نقطه قوت است

و اما هشت فصل عشق اولين اجراي تلويزيوني من بود كه براي اولين بار يك خانم اجراي يك برنامه ويژه هفته دفاع مقدس را بر عهده داشت كه در آن سال يكي از برترين‌ برنامه‌ها شد.

نقطه عطف كار اجراي شما كجا بود؟

در شبكه خبر اجراي برنامه‌اي را برعهده داشتم، كه يك روز استاد مميز مهمان برنامه بود و من با بزرگمرد گرافيك ايران گفتگو كردم و ايشان اين نويد را به من ‌دادند كه در كار اجرا آدم بسيار موفقي مي‌شوم و به من گفت: خودت باش و اين الهام نيكي‌ بود برايم، كه در ادامه‌ آن روزي عبدالرضا اكبري هم جمله‌اي گفت و اين كه انتظار خودت را به انتظار مردم نزديك كن و حضور استاد مميز و مصاحبه با او بسيار شيرين و تاثيرگذار بود و در زندگي كاريم نقطه عطفي را برايم رقم زد.

مي‌خواهم يك سوال خاص از شما بپرسم و آن هم اين كه شما با توجه به تشابه اسمي كه با خانم ژاله صادقيان داريد، آيا در كار خود از اجراي او هم الهام گرفته‌ايد؟

يكي از گويندگاني كه صدايش برايم خيلي محبوب بود، خانم ژاله صادقيان است و مي‌دانستم، ديگر مثل ژاله نيست، من البته هيچ وقت به اين تشابه اسمي فكر نكردم و زماني به اين تشابه پي بردم كه خبرنگاري،‌من را متوجه اين تشابه كرد، بعد از اين كه متوجه آن شدم افتخار بزرگي برايم بود و غرور خاص و ويژه‌اي به من دست داد، البته اين را هم بگويم، كه خيلي از مراسم را اشتباها به جاي ايشان دعوت مي‌شدم و زماني كه برنامه تمام مي‌شد، برخي از عوامل اجرايي پي به اين اشتباه به خاطر تشابه اسمي مي‌بردند و زماني كه با من قرارداد مي‌بستند، بدون اين كه نظر من را بپرسند رقم خيلي درشتي را مي‌نوشتند كه خودم هم تعجب مي‌كردم، تا اين كه در يك مراسمي، ما دو نفر همديگر را ديديم، ژاله از انتهاي سالن سمت من آمد و دستم را گرفت گفت ژاله هستم، گفتم ژيلا، گفت صادقيان، گفتم صادقي، محكم به پشتم زد و گفت: ناقلا نون اسم منو مي‌خوري و بعد از آن‌، دوستان خيلي خوبي شديم و من هميشه و همه جا از او به عنوان يك استاد ياد مي‌كنم و خيلي دوستشان دارم.

نظر شما درباره نوع اجراي گويندگان پيشكسوت يا مجريان قديمي نسبت به جوان‌ها چيست؟

من اصلا در جايگاهي نيستم كه به خودم اجازه دهم كه درباره اجراي ديگر گوينده‌ها نظري بدهم، من فقط اين اجازه را به خودم مي‌دهم كه بگويم، اين نبايد باشم كه همه هستند، بايد متفاوت باشم. اصلا نمي‌خواهم شعار بدهم. يك كار نو، همه مي‌گفتند حالا كه آمدي سر برنامه خانه فيروزه‌اي يك چيز ديگر باش، خانه مهري نباش، من خانه مهري نيستم، من ژيلا صادقي‌ام، من ژيلا صادقي هستم در خانه فيروزه‌اي و عزم خودم را راسخ‌تر كردم تا موفق‌تر اجرا كنم.

در كار اجرا،‌ كار كدام مجري را خيلي قبول داريد؟

در اجرا من اجراي احسان عليخاني را خيلي دوست دارم، به خاطر اين كه در اجرا خودش است و هيچ‌گونه نقش بازي نمي‌كند و در نهايت ادب و احترام به مخاطب، دوربين را مال خودش مي‌كند و هميشه حرف براي گفتن دارد، در بين خانم‌ها هم به غير از استاد عزيزم خانم صادقيان، اجراي آزاده نامداري را ستايش مي‌كنم، سادگي، رواني و بي‌‌غل و غش بودن ‌آن را خيلي دوست دارم.

ضعف بزرگ اجراي مجريان قديمي و تفاوت آن با مجريان جوان؟

قديمي‌ها به خاطر قدمتشان و به خاطر قديمي بودن قابل ستايش هستند. حتي اگر ضعف‌هايي هم داشته باشند، نقطه قوت است چون آن عرصه آن شرايط را مي‌طلبيد، آن عرصه آن‌گونه سبك و سياق را مي‌طلبيد و ما وقتي مي‌خواهيم بگوييم مجري قديمي مثل ميرفخرايي آيا واقعا ديگر مثل ميرفخرايي هست، ‌نه نيست.

اگر قرار باشد در اجرا خودتان باشيد با تكرار اين نوع اجرا چطور مي‌توانيد در برنامه‌هاي مختلف جذابيت ايجاد كنيد؟

من يادم هست روز اولي كه برنامه «خانه مهر» را اجرا كردم، مهرداد غفارزاده با من تماس گرفت و به من تبريك گفت و گفت ممنون كه اينقدر خوب اجرا كرديد و خيلي خوشحالم كه اينقدر شاد و اكتيو بوديد ولي خانم صادقي نكند كم بياوريد خيلي تند مي‌رويد، من به آقاي غفارزاده اين طور جواب دادم. شما به من فرصت داديد در برنامه بيدارشو آفتاب شد، ژيلاي 5 ساله را پيدا كنم. كودك درونم را كه هميشه به خاطر نوع تربيتم آدم بزرگي بود پرورش دهم. هاشمي اصل اين فرصت را به من داد كه اين كودك 12 ساله نوجوان جواني كند و بيايد به عنوان يك خانم در جامعه. مسعود يميني اين فرصت را به من داد كه در خانه مهر اين خانم پا فراتر بگذارد، وارد زندگي مشترك شود و به كار پخت و پز و هنري و زن عالم، دانا و بالغ را زير يك سقف تجربه كند. به عنوان يك خانم خانه‌دار. پس ببينيد آقاي غفارزاده من چه پروسه‌اي را طي كردم. پس فكر مي‌كنيد هنوز هم كم بياورم. گفت نه مي‌ترسم خسته شويد، اما كسي كه ذاتا آدم شادي است هيچ وقت خسته نمي‌شود.

چه چيزي باعث شد با اعتماد به نفس به آينده نگاه كنيد؟

چون به كارم باور دارم، ايمان دارم و مخاطبم را مي‌شناسم.

خانم صادقي شما مدتي كم‌كار شده بوديد و حتي كار نمي‌كرديد و شايعه بيماري‌هاي متفاوتي براي شما شده بود و برخي هم عقيده داشتندكه شما ممنوع‌التصوير شده‌ايد. شايد پاسخ شما شبهات همه مخاطبان برنامه‌تان را برطرف كند؟

مردم خيلي خوب مي‌دانستند كه من چه مشكلي دارم. چون خيل عظيم جمعيت هر روز جلوي در بيمارستان ساسان نشان از اين داشت.

من به مدت 2 ماه دچار شك بينايي شده بودم و به مدت 2 ماه چشم‌هايم سمت چپ و راستم را نمي‌ديد، اما الان سالمم. كاملا خوب شده‌ام و سرطان، تومور و بيماري خاصي ندارم. ممنوع‌التصوير هم نبودم.

دوست نداريد راديو را هم تجربه كنيد؟

چرا راديو جوان از من دعوت كرد كه بعدا فهميدم قرار است به جاي بنفشه رافعي برنامه اجرا كنم، اما يكي دو باري كه به عنوان مهمان در يكي از برنامه‌هاي راديو حضور داشتم ديدم كه واقعا كار اجراي برنامه‌هاي راديويي كار هر كسي نيست. در تلويزيون خيلي مواقع، تصوير به دادم مي‌رسد ولي راديو اين فرصت را به من نمي‌دهد و همه چيز حس است. ولي هرگز پا در كفش بزرگان نخواهم كرد. چون بسيار كار سخت و دشواري است.

شما بين اجرا و بازيگري چطور شد كه اجرا را انتخاب كرديد؟

من ديدم كه در بحث بازيگري و اجرا بايد اجرا را ادامه دهم، عقيده دارم كه بايد يك خط را پيش رفت و كاري را كه در آن استعداد داري و جا افتاده‌اي و قبولت دارند پيش ببري و از اين شاخه به آن شاخه پريدن خوب نيست. كار بازيگري سخت است و جزو علايق من است، اما در عرصه اجرا بايد تلاش كنم كه با تخصص باشم. دلم مي‌گيرد وقتي مي‌بينم بازيگري وارد عرصه اجرا شده و مي‌خواهد اين عرصه را خدشه‌دار كند. بازيگران نتوانستند در عرصه اجرا جايي باز كنند، اما مجريان ما خيلي خوب بازيگران قابلي شدند، مثلا شهاب حسيني، وقتي مي‌بينم در اين عرصه بي‌ثباتي وجود دارد، نمي‌خواهم بگويم چرا تهيه‌كننده اين كار را انجام مي‌دهد. ما بايد با توجه به توانايي‌هايمان كار كنيم.

و حرف آخر.

من به قول آزاده نامداري همه آدم‌هايي كه از من بدشان مي‌آيد را دوست دارم، من قرار نيست جاي كسي را پر كنم، اجازه هم نمي‌دهم كه كسي جاي من را پر كند. قرار نيست من حق كسي را پايمال كنم. پس اجازه نمي‌دهم كسي حقم را از بين ببرد. چون من براي رسيدن به اينجا خيلي فكر كردم، خيلي مطالعه كردم و خيلي تلاش كردم قرار نيست از جايگاهي كه دارم سوءاستفاده كنم و غرور باعث شود خيلي چيزها را در زندگي‌ام نبينم. قرار نيست به جايگاهي برسم و فكر كنم كه اين شبكه جايگاه و آرامگاه ابدي من است، قرار است من اينجا را ترك كنم و يكي ديگر بهتر از من بيايد. قرار نيست هر چيزي كه من كسب كردم به ديگران انتقال ندهم. من حالا حالاها در اين عرصه حرف براي گفتن دارم.

زينت پستادست

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:59  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

محدود‌ی اطلاعات مشکل برخی از مجریان رسانه‌ی ملی است مطلبی از استاد آتش افروز

محدود‌ی اطلاعات مشکل برخی از مجریان رسانه‌ی ملی است

جواد آتش افروز، چالش با افراد مبتکر در برنامه‌های ترکیبی را موجب دور شدن بیننده از گفت‌وگو و دنبال نکردن برنامه می‌داند.

این مجری تلویزیون در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، افزود: بعضی از مجریان فکر می‌کنند که با این نوع صحبت کردن، با مهمان برنامه می‌توانند توجه مخاطب را به برنامه جلب کنند در صورتی که استفاده از این شیوه، نتیجه‌ی عکس دارد.

وی درباره‌ی نحوه‌ی اجرا در برنامه‌های ترکیبی افزود: گفت‌وگوی چالشی در برنامه‌های ترکیبی که با حضور افراد مبتکر و خلاق پخش می‌شود، بی معناست؛ چرا که لازمه‌ی استفاده از این شیوه مصاحبه، «چالشی بودن موضوع مورد بحث» است.

مجری برنامه‌ی «مردم ایران اسلام» در ادامه گفت: با افراد نوع‌آور و شاخص باید به گونه‌ای صحبت کرد که افراد علاقه‌مند به رشته‌ی کاری مهمان برنامه به انجام تلاش بیشتر تشویق شوند و گروه دیگر از مخاطبان را به این زمینه فعالیت مشتاق کند.

وی درباره‌ی تند تند حرف زدن عمومی برخی از مجریان برنامه‌های ترکیبی اظهار کرد: بعضی از این افراد، این شیوه را یک نوع فرم می‌دانند و معمولا از آن برای اجرای برنامه‌های ویژه‌ی جوانان که قشری نو جو هستند، ‌استفاده می‌کنند.

آتش‌افروز در پاسخ به این پرسش ایسنا که آیا تلاش برخی از مجریان تلویزیونی، برای مطرح کردن خود، هنگام اجرای برنامه کار درستی است؟ اظهار کرد: ‌چرا این فرد باید خود را برجسته کند؟ زمانی که مجری به موضوع مورد بحث، احاطه داشته باشد، پرسش‌های درست مطرح کند. در مواقعی که لازم است،‌با احترام، حرف مهمان برنامه را قطع کند، در نظر مخاطبان، مجری توانایی جلوه می‌کند، بنابراین این فرد با رعایت چنین استانداردهایی در کار خود به عنوان مجری شاخص مطرح می‌شود.

وی درباره‌ی معیارهای دیگر اجرای صحیح برنامه‌ی ترکیبی گفت: مجری با به کار بردن واژگان و جملات درست، به موقع سکوت کردن،‌تاکید به جا بر موضوع مورد بحث و باور به صحبت‌های خود، می‌تواند با مخاطب ارتباط خوبی برقرار کند.

مجری سری اول برنامه‌ی «به خانه بر می‌گردیم» اضافه کرد: مجری باید بداند که چه نوع برنامه‌ای را قرار است، اجرا کند، درباره‌ی موضوع مورد بحث، اطلاعات کافی داشته باشد، تا بتواند با طرح دیدگاه‌های مختلف درباره‌ی موضوع به برنامه جذابیت بخشد که در این راه می‌تواند از اطلاعات محقق و نویسنده‌ی اثر تلویزیونی کمک بگیرد، علاوه بر این معیارها،‌مجری باید مصاحبه شونده را به درستی بشناسد.

آتش‌افروز با بیان این که دایره‌ی محدود اطلاعات برخی مجریان کنونی رسانه‌ی ملی، یکی از مشکلات این حرفه، در حال حاضر است، تاکید کرد: مجری باید به واژگان زیادی احاطه داشته باشد و مطالعه‌اشان، در حدی باشد که بتواند با استفاده از دانسته‌های خود در لابه‌لای برنامه، بینندگان را جذب کنند. چرا که مخاطب رادیویی و تلویزیونی را نمی‌توان دایم فریب داد. چون مجری در یک یا دو قسمت می‌تواند،‌بیننده یا شنونده را گول بزند؛ ولی مخاطب پس از این مدت متوجه می‌شود که حرفه‌ی خود را به خوبی نمی‌شناسد و به بیان دیگر «فرد رسانه‌یی نیست».

وی در پایان خاطرنشان کرد: گوینده، زمان اجرا باید اطلاعات جدیدی را به مخاطب دهد و به عبارت دیگر حرفی برای گفتن داشته باشد، تا مخاطب پس از تماشای برنامه در پاسخ به این پرسش که «خب، این برنامه چه بود؟»، نگوید« نمی‌دانم، چیزی نبود، همین طوری نگاه کردم.»

منبع : ایسنا

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:53  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

مطلبي براي شناخت بيشتر كودكان براي ما كه با كودك بيشتر سرو كار داريم .از سايت findfa.com

همه ‌ی ما دوست داریم کودکانی خلّاق و موفّق داشته باشیم. برای رسیدن به این هدف ، باید به رشد و شکوفایی خلاقیّ ت در کودکانمان، کمک کنیم و موانع خلاقیّت را بشناسیم.

موانع خلاقیّت به دو دسته کلی تقسیم می‌شود: موانع بیرونی و موانع درونی

موانع بیرونی: موانعی، که برای رشد خلاقیّت، در جامعه است و باورهای تاریخی یک کشور، که این موانع را می‌توان در چهارچوب استعمار و استثمار دانست. سیاستی که در تاریخ حاکم بوده، و فرصت خلاقیّت را فقط به بعضی افراد می‌داده و همیشه آنها حاکم و بقیه رعیت بوده‌‌اند.هرگز کودک را تحقیر نکنیم . کودکی که احساس حقارت کند هرگز دست به خلاقیّت نمی‌زند.

ما در اینجا به بررسی موانع درونی خلاقیّت می‌پردازیم.

۱- عدم شناخت خود وعدم اعتماد به نفس: اگر فرد، استعدادهای خود را به خوبی نشناسد، احساس می کند که بسیاری از کارهای خلاقانه را نمی‌تواند انجام دهد. اوست که با گفتن «نمی‌توانم»، «نمی‌شود»، «تحقیر می‌شویم» در راه انجام فعّالیت خلاقانه سد درست می‌کند.

۲- ترس از انگشت‌نما شدن

۳- تمایل به همرنگی با جماعت

۴- توجیه عمل به جای توضیح علت: توجیه ، راه زیبایی عقل و فکر را مسدود و راه وهم و خیال را باز می‌کند.

۵- تنبلی ذهنی و عدم تمرکز

۶- اضطراب: جریان فکر را به یک نقطه‌ی ثابت می‌‌دوزد و از حرکت باز می‌دارد.

۷- تحقیر: تحقیر باعث می‌شود جرأت و جسارت برای خلاقیّت از کودک سلب شود و شخصیت کودک بر اثراین تحقیر از بین می‌رود.

اولین قدم برای ظهور خلاقیّت، مبارزه با موانع آن است. باید به کودک خود، آموزش‌های لازم را بدهیم :

۱- به او کمک کنیم تا استعدادهای خود را به خوبی بشناسد و این استعدادها را کوچک نشمارد. برای افزایش اعتماد به نفس در او، تلاش کنیم.

۲- به او بیاموزیم، برای ارائه حرف جدید و طرح نو، از سرزنش افراد ولو نزدیکترین آنها، نهراسد.

۳- برای جماعت تا زمانی ارزش قائل باشد که براساس ارزش و عقل حرکت می‌کنند و تمایل کودک به یکرنگی بخاطر ارزشمداری باشد، و خود نیز این نکته را رعایت کنیم.

۴- به کودک بیاموزیم اگر در انجام عملی خطایی کرد، کار خود را توجیه نکند فقط دلیل رفتار خود را بگوید.

۵- برای بدست آوردن حضور ذهن در کودک از دستورالعمل‌های دینی که در کتب اخلاقی گفته شده، استفاده نمائیم.

منابع :

۱- خسرو امیرحسینی – کتاب خلاقیّت و نوآوری

۲- محسن کاظمی – کتاب موفقیّت و خلاقیّت

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:47  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

چگونه یک مجری, گزارشگر یا گوینده خوب باشیم؟ انتخابي ديگر

Reporter Holding Microphone, © Richard Ransier/Corbis, RF, 1, Adults, Audio equipment, Clothing, Coat, Communications, Curiosity, Cutout, Hat, Headgear, Holding, Journalist, Males, Men, Microphone, Middle-aged, Occupations and work, Outerwear, Overcoat, People, Portrait, Prying, Rain gear, Raincoat, Stereotypes, Trench coat, View from above, Whites

چگونه یک مجری, گزارشگر یا گوینده خوب باشیم؟

شاید در نگاه اول این موضوع بی ارتباط با تدوین باشد ولی اگر توجه داشته باشیم که بخش مهمی از مواد خامی که در تدوین مورد استفاده است تصاویر مجریان,گویندگان,گزارشگران و حتی بازیگران می باشد و همچنین یکی از نخستین موارد نقد به عوامل جلوی دوربین در اتاقهای تدوین اتفاق می افتد, آنگاه است که به اهمیت موضوع پی می بریم.

پس در اینجا مواردی را که به کرات در بررسی تصاویر ضبط شده (از افراد آماتوری که برای اولین بار جلوی دوربین تست داده اند گرفته تا پیشکسوتان این رشته ها) مشاهده شده را جمع بندی می کنم:

1-با سواد باشید

یک مجری هرچه اطلاعات عمومی کلاسیک و معلومات به روز تری داشته باشد, هم در اجراهایش پایگاه داده ای وسیع تری برای به کارگیری در اختیار دارد و هم با اتکا به این پشتوانه معنوی اعتماد به نفس بیشتری به دست می آورد.

اهمیت دستور زبان و آیین نگارش هم نیاز به توضیح ندارد, فقط کافیست سوتی هایی که از مجریان یا گزارشگران مختلف به یاد دارید مرور کنید تا متوجه شوید که بخش زیادی از اشتباهات آنها به رعابت نکردن دستور زبان بر می گردد.

تمرین:تا می توانید مطالعه کنید و سعی کنید در کفتار روزمره خود نیز بیان رسمی که قصد اجرای آن را جلوی دوربین دارید استفاده کنید.

2- خونسرد باشید و لبخند بزنید

متانت و آرامش از ویژگیهای یک مجری خوب است چون علاوه بر استفاده از حداکثر توانایی های خود در سایه تمرکز و خونسردی به گروه برنامه ساز نیز آرامش را القاء می کنند.

توجه کنید که حتی مجریان برنامه های اکتیو هم در زمانهایی بیشتر به چشم می آیند که نکاتی متفکرانه را بیان می کنند و شلوغ کردن های پیاپی و بی محتوا تنها شخصیتی سبک و تاریخ مصرف دار را ایجاد می کند.

تمرین: از ورزشهایی مثل یوگا برای تمرکز بیشتر استفاده کنید.

3-یکرنگ باشید

تا می توانید به طرف برنامه هایی که با سلیقه شما جور نیستند نروید.

وقتی شما در پشت صحنه چیزی می گویید و جلوی دوربین نقطه مقابل آن را, در اصل دروغ گفته اید. و خودتان بهتر از هرکس آن را می دانید و نتیجتا رفتار و گفتار شما تصنعی می شود.

4- با ظرافت به سر و وضع خود برسید

کسی که جلوی دوربین می آید باید ظاهری مناسب داشته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:37  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

یک هدیه از حضرت امام حسین (ع)

امام حسین(ع):
از نشانه های دانشمند، گزیده گویی و دانستن راه و روش گفت وگو است.
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:33  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

سخنرانی حرفه ای (مطلبي از وبلاگwww.mojri3.blogfa)

 



تنها كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه اضطراب را به عنوان عكس‌العملي طبيعي باور كنيد و با آن كنار بياييد.
وقتي هنگام صحبت كردن در يك جمع اين احساس را در خود سركوب نكنيد ديگران نيز با اين احساس شما كنار مي‌آيند و هنگام بروز احتمالي استرس و يا اشتباهاتي در پي آن، شما را خواهند بخشيد.

در ضمن فراموش نكنيد كه شنوندگان توقع ندارند يك سخنراني بي‌عيب و نقص از شما ببينند و شما در مقام يك استاد سخنوري قرار نداريد، پس زياد به خودتان سخت نگيريد.

به اين فكركنيد با وجود اينكه ديگران از اضطراب شما آگاه هستند اما باز هم شاهد يك سخنراني عالي از شما خواهند بود و همين موضوع موجب كسب احترام بيشتري برايتان خواهد شد.

مي‌توانيد درباره استرس خود با آنها شوخي كنيد مثلا ‌بگوييد «فقط خدا مي‌داند من چگونه مي‌خواهم سخنراني كنم و خودش بايد به داد من برسد» و يا جملاتي از اين دست.

تعريف دوباره‌اي از شنوندگان خود داشته باشيد

تعريف دوباره از شنوندگان به اين معناست كه ديد خود را نسبت به آنها تغيير دهيد. به‌جاي اينكه آنها را استاداني ببينيد كه در حال ارزيابي و سنجش شما هستند، مي‌توانيد اينطور به خودتان بقبولانيد كه مخاطبان شما دانش‌آموزاني هستند كه منتظرند تا بعد از شما سخنان خود را ايراد كنند.

در اين صورت آنها هم به اندازه شما اضطراب دارند و شما را درك مي‌كنند و ديگر هيچ دليلي براي نگراني و دلشوره براي‌تان باقي نمي‌ماند يا اينطور تصور كنيد كه قرار است بعد از 10 سال دوستان قديمي خود را دوباره ببينيد، در اين صورت ايجاد ارتباط چشمي برايتان ساده‌تر مي‌شود و شنوندگان نيز از سخنان سرشار از صميميت شما لذت خواهند برد.

براي كاهش استرس خود اصلا‌ به روش‌هايي كه ناديده گرفتن شنوندگان را توصيه مي‌كند متوسل نشويد، تصور اينكه به جمعيت نگاه كنيد و با آنها صحبت كنيد ولي به خود تلقين نماييد كه هيچ كس در اطرافتان وجود ندارد كار بسيار سخت و تقريبا ‌غيرممكني است. پس بي‌خيال چنين روش‌هايي شويد.

از جلوه‌هاي بصري كمك بگيريد

حالتي را تصور كنيد كه سخنراني شما با اجراي زيبايي از برنامه پاورپوينت همراه باشد و توجه شنوندگان به نكاتي كه شما انتخاب كرده‌ايد جلب شود.

در اين صورت نصف زمان سخنراني حواس آنها به مشاهده و دقت در نكات و دنبال كردن اسلايدها معطوف خواهد شد و در همين حين شما در حالي‌كه كسي نگاهتان نمي‌كند مي‌توانيد به راحتي با حضار صحبت كنيد.

اگر هركدام از آنها به شما نگاه كردند سريعا نگاه خود را روي كسي متمركز كنيد كه به شما نگاه نمي‌كند و به اسلايدها دقت دارد زيرا هميشه صحبت كردن براي افرادي كه به ما نگاه نمي كنند راحت تر است و استرس كمتري ايجاد مي‌كند.

با قصد قبلي اشتباه كنيد

اين ترفند ديگري است كه به شما پيشنهاد مي‌كنيم آن را امتحان كنيد. هدف از به‌وجود آوردن اشتباهات از پيش تعيين شده جلب توجه بيشتر مخاطبان است.

اگر بتوانيد كاري كنيد تا جو صميمي‌تري را ايجاد شود و شما بهتر بتوانيد كنترل جمع را در دست بگيريد، نه تنها صحبت كردن برايتان آسان‌تر خواهد شد بلكه براي حضار نيز سخنراني خاطره‌انگيزتري بجاي مي‌ماند.

در هر لحظه فقط در حين صحبت كردن فقط به يك نفر توجه كنيد

يكي از وحشتناك‌ترين مسائلي كه هنگام صحبت كردن سخنران را اذيت مي‌كند، جمعيت و تعداد حضار و مخاطبان است .نگاه كردن به يك جمع گسترده كه همه در انتظار شنيدن سخنان شما سكوت كرده‌اند واقعا كار طاقت‌فرسايي است.

براي غلبه بر اين احساس بهترين كار اين است كه در هر لحظه فقط به يك نفر نگاه كنيد و آن را مخاطب قرار دهيد و تصور كنيد هيچ كس ديگري به شما توجه ندارد. اگركس ديگري از شما سئوالي داشت نگاه خود را به روي او معطوف كنيد و در ذهن خود اينطور تصور كنيد كه در يك كافي شاپ نشسته‌ايد و يك گپ دوستانه در جريان است.

تجربه جالب و مفرحي داشته باشيد

اين ترفند آخرين و مهم‌ترين ترفندي است كه براي شما بيان مي‌كنيم. با جمعيت شوخي كنيد. براي ارتقاي كيفيت سخنراني خود روش‌هاي جديدي را امتحان كنيد.

شايد چند شوخي به‌جا و سنگين و يا راه رفتن دور سالن هنگام سخنراني به‌جاي چسبيدن به صندلي ايده‌هايي باشند كه سخنان شما را جذاب‌تر كنند.

اين روش‌ها را امتحان كنيد و مطمئن باشيد كه پس از آن ديگر احساس بدي هنگام حضور در جلسه سخنراني نخواهيد داشت و ترس از سخن گفتن در جمع در درونتان كشته خواهد شد.

موضوع مورد بحث را بشناسيد

معمولا ما زماني دچار اضطراب و نا آرامي مي شــويم كه كـاري كـه در مـورد آن تـبـحر و شناختي نداريم، مجبور به انجامش مي گرديم. افـراد انـدكي داراي تبحر كامل در زمينه سخنراني در جمع مي باشند اما اغلب مي توانند در صورت داشتن آمادگـي منـاسـب، از عهده آن بخوبي برآيند. كليد اين آمادگي آشنا بودن و شناختـن دقيق مـوضـوع مــورد صحبت مي باشد.



اگر شما يـك مديـر اجـرايـي در شـركت تـوليد نوشابه بوده و قصد سخنراني در مورد بازار رقابتي را داريد، بايد از همه ريزه كاريها و جزئيات شركتهاي ديگر توليد نوشابه همـانـنـد شركت خود آگاه باشيد. زماني را براي نت بـرداري و خـلاصـه سـازي ايـده هـاي خـود در قالب نوشتارهاي كوچك اختصاص دهيد.مرحله بعدي كار اين است كه آن قالبهاي كوچك را بخاطر سپرده و هنگام سخنراني آنها را بسـط و گسترش دهيد. اگر جلسـه پرسش و پاسخ در ميـان است، سـعـي كنـيـد سـؤالات احتمالي و پاسخهاي آنها را از قبل مهيا و آماده نماييد.



مخاطبين خود را بشناسيد

اگر در مقابل مديران ارشد يك شركت در مورد راه كارهاي تجاري صحبت مي كنيد، بايـد نسبت به زمانيكه براي يك عده دانشجو كه ترم اول اقتصاد را مي گذرانند، روش بسيـار متفاوتي را در پيش بگيريد.

بايد ميزان سطح معلومات مخاطبين خود را سنجيده و مطابق با آن صحبت كنيد. به هر حال آنها آماده اند تا سخنان شما را بشنوند بنابراين گفته هاي شما بايد برايشان قابل فهم باشد



با محل سخنراني آشنا شويد

اين يك نكته فراموش شده است، امـا شـمـا بـايـد بـا مـحلـي كـه قـرار اسـت در آنــجا به سخنراني بپردازيد، آشنا شويد. لازم است پيشاپيش به آنجا رفته و با امكـانات و محيط آن آشنا گرديد. سپس روي مسائل ديداري سخنراني خود كار كنيد تا مطـمـئـن شــويـد مطابق با آنچه كه در نظر گرفته ايد باشد. وارد شـدن بـه يـك سـالـن 20000 هـزار نـفـري نسبت به وارد شدن به يك كلاس درس 30 نفره نياز به تمهيدات بسيار بيشتري دارد.



يك روش خوب اين است كه در صندليهاي مختلفي كه قرار است حاظران بنشينند، قرار بگيريد تا چشم انداز مناسبتري از محل برگزاري بدست آورده و بتوانيد با همه شنودگان به يك نسبت ارتباط برقرار كنيد نه فقط با چند نفري كه در رديف جلو نشته اند



موفقيت را مجسم كنيد

اغلب افراد به اين دليل در سـخنـرانـي شـكست ميخورند كه تصور ميكنند صحبتهايشان اشـتباه و بـي معني است. آنچه كه در ذهن مي پرورانيد، همان نيز اتفاق خواهد افتاد. اگر خودتان را يك نادان تصور كنيد، همان نيز خواهيد شد.



فكر عجز و ناتواني را در خودتان قبل از شـروع صـحبـت نـابـود كنـيد.  سعي كنيد پيش از سخنراني مطالب را در ذهن خود مـرور نـمـاييد. چگونگي بيان موفقيت آميز موضوعات و نيز حركات خود را مـجسـم نـمايـيـد. تا رسيدن به مرحله يك ايراد يك سخراني كامل اين اعـمـال را تـكـرار كـنـيـد. بـعـد از آن تـنـها كـاري كـه لازم اسـت انجام دهيد، عملي كردن تجسمات خود خواهد بود

كار نيكو كردن از پر كردن است

مايكل جردن هم ممكن است وقتي براي اولين بار با توپ بسكتبال آشنا شد، 10 پرتاب اولش را در گل نكرد، اما با سخت كوشي و تمرينات بسيار، بـه بـهـتـريـن بسكتباليست دنيا مبدل شد. نكته اين است كه اگر بخواهيد سخنران بهتري شويد بايد تمرين كنيد.



بصورت داوطلبانه هنگـام اوقـات بـيـكاري جـلوي دوسـتـانـتان قرار گرفته و به جلوي جمع ايستادن عادت كنيد. بتدريج سعي كنيد به تعداد نفراتي كه در مقابلشان قرار گرفته ايد بيفزاييد و از افراد قويتر اسـتفـاده نـمايـيد. ايده ايـنكار اين است كه در شرايط غير واقعي كه اهميتي ندارد، متوجه اشتباهات و نقاط ضعف خود شويد. به اين ترتيب هنگامي كه روز موعود فرا ميرسد با اعتماد بنفسي كامل در مقابل جمع قرار گرفته و همـه چـيـز بـه خوبي پيش خواهد رفت

روي پيغام تمركز كنيد

هنگام سـخنـراني در يـك جـمـع زيـاد به حاضرين فكر نكنيد. به پيغام و نكاتي كه بايد بـه ديگران منتقل كنيد تمركز نماييد. در نهايت دليل قرار گرفتـن شمـا پـشـت ميـكروفـن ايـن است كه مطلب مورد نظر خود را به شنـوندگـان بـفـهـمـانـيد. به اين ترتيب ديري نخواهد پاييد كه ديگر احساس ناآرامي و اضطراب نكرده و راحت تر تـوانـسـت بـا مـخاطبـيـن خود براي بحث و گفتگو ارتباط برقرار نماييد

بدليل اينكه مطلب در اين زمينه كم توليد و عرضه شده ؛عمو تصميم گرفت از اين دست مطالب را با هدف ترويج ونقد و گسترش اجرا ،مجري گري و....در وبلاگ بگذارد.شماهم بفرماييد!

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 11:25  توسط عمو خندون-عموکیوان  | 

مطالب جدیدتر